تبليغاتX
(((( رد پا ))))
 
(((( رد پا ))))
+++++++( رد پائي در اخبار )++++++
 

امروز : عمادالدين باقي رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان پيش نامه اي خصوصي براي رييس قوه قضاييه ارسال كرده بود كه پس از بازداشت اخيرش تصميم به انتشار آن گرفت . وي در اين نامه که نسخه ای از آن در اختیار سایت امروز قرار گرفته آورده است:

 

عمادالدين باقي رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان

 

آنچه در زير مي‌آيد نخست در 18آبان سال1383به عنوان نامه‌اي خصوصي براي آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضاييه ارسال شد و به توصيه برخي از دوستان برخي نام‌ها و عبارات حذف گرديد كه در اينجا دوباره افزوده شده و داخل [ ] قرار گرفته‌اند. علاوه بر اين به دليل گذشت زمان،برخي از تواريخ آن اصلاح شدوچند بندپاياني بر آن افزوده شد. اينك متن كامل نامه را براي وجدان عمومي كه قاضي واقعي است انتشار مي‌دهم.

------------------------------------------------------- 

حضرت آيت الله سيد محمود هاشمي شاهرودي

رياست محترم قوه قضاييه

و دادگاه وجدان هر كس كه اين لايحه را مي‌خواند

-------------------------------------------------------

ز مشكلات طريقت عنان متاب اي دل

رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز

سلام عليكم

حاجتي نيست كه اصول نوزدهم تا چهل و دوم قانون اساسي را كه فصل سوم آن تحت عنوان حقوق ملت است، يادآور شوم. اما از باب حسن مطلع اشارتي را بي فايده نمي‌دانم. اصل نوزده از حقوق مساوي مردم ايران

اصل 20 حمايت يكسان قانون از زنان و مردان

اصل 22 مصونيت حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص

اصل 23 ممنوعيت تفتيش عقايد و مصونيت افراد از تعرض يا مواخذه بخاطر داشتن عقيده

اصل 24 آزادي بيان مطالب توسط مطبوعات و نشريات

اصل 25 ممنوعيت استراق سمع

‌اصل 26 آزادي احزاب، جمعيت‌ها و انجمن‌هاي سياسي و صنفي

اصل 27 آزادي راه‌پيمايي بدون حمل سلاح

اصل 28 حق شغل

اصل 32 ممنوعيت بازداشت بيش از 24 ساعت و تفهيم اتهام كتبي و با ذكر دلايل در مدت احضار يا بازداشت

اصل 34 حق دادخواهي و شكايت

اصل 35 اطلاق حق وكيل گرفتن

اصل 37 اصل برائت

اصل 38 ممنوعيت هر گونه شكنجه و اصل 39 از ممنوعيت هتك حرمت و حيثيت فرد زنداني يا بازداشت شده سخن مي‌گويند. در اينجا نمي‌خواهم به مصاديق و موارد نقض تمام اين حقوق اساسي درباره خود به عنوان يكي از شهروندان سخن بگويم.

پيش از روي كار آمدن آقاي سيد محمد خاتمي و بروز جنبش اصلاحي در ايران، تهديدها و آزارهايي متوجه من و خانواده‌ام شد و شرايطي پديد آورده بودند كه از هنگام خارج شدن از خانه اضطراب بر خانواده مستولي بود و نگران حادثه‌اي بودند و اگر چند بار تماس برقرار نمي‌شد يا تأخيري در بازگشت صورت مي‌گرفت نگراني چيره مي‌شد. به همين سبب بود كه در سال 1378 كتاب تراژدي دموكراسي را با اين عبارت اهدا كردم: «تقديم به همسر و دخترانم كه سالهاي پر اضطرابي را همسفرم بوده‌اند». اما در اينجا به دلايلي كه فعلا از بازگو كردن جزئيات آنچه در سال هاي پيش از1384 رخ داده درمي‌گذرم و به مجالي مناسب‌تر واگذار مي‌كنم وبه برخي ديگر از مشكلات فهرست‌وار اشارتي مي‌نمايم:

فهرست برخي از تهديدها و آزارها

1 ـ در سال 1374 به دادگاه ويژه روحانيت احضار و چند ساعت بازجويي شدم. اتهامات سنگين و بي‌اساس سياسي وارد شد كه در فضاي خاص و سكوت آن روزها تبعاتش معلوم بود.

2 ـ در سال تحصيلي 74 ـ 75 از تدريس در دانشگاه ممنوع شدم و در ميان ترم تحصيلي، كلاسهايم را تعطيل كردند.

3 ـ مجوز فعاليت انتشاراتي گرفتم كه وزارت اطلاعات در دوره آقاي فلاحيان طي نامه‌اي به وزارت ارشاد عدم صلاحيت مرا اعلام و دستور لغو پروانه را صادر كرد.

4 ـ در معاونت پژوهشي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني مشغول كار شدم ولي توسط نيروهاي امنيتي بر آن موسسه چنان فشار آمد كه ناگزير از كناره گيري شدم و سرانجام براي گذران زندگي خويش به كارگاهي در خارج از شهر تهران (صالح‌آباد در جاده بهشت‌زهرا) رفته و كارگري كردم؛ هر چند پس از مدت كوتاهي دوباره به فعاليت پژوهشي خود مشغول شدم. پس از روي كار آمدن آقاي خاتمي انتظار مي‌رفت اين شرايط تغيير كند اما متاسفانه هنوز اين وضعيت ادامه دارد.

5 ـ در سال 1378 كه پس از سالها مطبوعات آزاد و مستقل پا به ميدان نهاده و تنفسي تازه مي‌كردند تهديدات جاني نسبت به من و برخي از دوستان به حدي رسيده بود كه يك مقام نيروي انتظامي با من و گنجي قرار ‌گذاشت و متن نامه‌اي از شوراي امنيت را مبني بر جدي بودن خطر جاني توسط عوامل داخلي و خارجي ابلاغ كرد و بيان داشت، نيروي انتظامي موظف به حفاظت از جان ما شده است. فعلاً از ذكر منابع تهديد درمي‌گذرم.از آن پس تا زمانيكه روانه زندان شديم تحت حفاظت پليس بوديم هرچند بصورتي كاملا ناگهاني و غافلگيرانه ،سعيد حجاريان ترورشد.

6 ـ در 22 اسفند 1377 پس از چند هفته آتش تهيه روزنامه كيهان، توسط دادسراي نظامي تهران احضار و چند ساعت بازجويي شدم. آنانكه تجربه اين وقايع را دارند مي‌دانند كه هر احضار و بازجويي انسان را در وضعيت تعليق و بلاتكليفي در امور زندگاني‌اش قرار مي‌دهد.

7 ـ در خرداد 1379 دادگاه ديگري مرا احضار و با انتساب اتهامات ناروايي مرا به 5/7 سال زندان محكوم كردند و سپس در مرحله تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. اين دوره زندان را سپري كردم، در حاليكه 49 فقره شكايت به دادسراي انتظامي قضات اعلام كرده بودم كه هيچگاه به آنها رسيدگي نشد. هيچ يك از اتهامات من ثابت نگرديد به همين دليل دادگاه كه اسما علني و در عمل غير علني برگزار شد، اجازه در اختيار داشتن متن مذاكرات دادگاه را (كه طبق قانون بايد نسخه‌اي به من داده مي‌شد) و نيز اجازه انتشار بخش مهمي از دفاعياتم را هم نداد.

8 ـ در طول 25 سال گذشته شغل اصلي من پژوهش و تاليف بوده و تاكنون 21 اثر پژوهشي، مجموعه مقالات و ترجمه منتشر كرده‌ام. اما هفت كتاب من يا پس از انتشار توقيف شده و يا پيش از انتشار ممنوع گرديده. آنان كه دستي بر كتابت و تاليف و طبع دارند مي‌دانند كه توقيف يك كتاب چه زيان مادي و معنوي هنگفتي به يك نويسنده وارد مي‌سازد به ويژه آنكه برخي از اين كتاب‌ها پس از توقيف در دهها هزار نسخه در بازار سياه چاپ و منتشر شده و سود كلاني نصيب قاچاقچيان بازار كتاب مي‌گردد بدون اينكه حقوق مادي و معنوي نويسنده ادا شود و فقط هزينه آنرا داده است.پس از آزادي از زندان چند ماه بيكار بودم و هيچكس سراغي از نحوه گذران زندگي‌ام نمي‌گرفت و فقط متكي به درآمد ناچيز حق‌التاليف كتابهايم بودم.

9ـ در اوايل سال 82 توسط وزارت احضار شدم و بدون ذكر هيچ دليل قانوني ممنوعيت مصاحبه با راديوهاي فارسي زبان خارج از كشور مانند راديو فردا، راديو آمريكا (به تصريح) و راديو بي بي سي و فرانسه (به تلويح) به من ابلاغ شد.

10ـ سرانجام با سازمان ملي جوانان مقدمات يك كار پژوهشي را ريختم، ولي از سوي سازمان بازرسي كل كشور افرادي به آن موسسه مراجعه كرده و در جستجوي يافتن مدركي درباره همكاري پژوهشي من با آنجا بوده‌ و نگراني‌هايي براي موسسه ايجاد كردند.

11ـ به انتشار روزنامه جمهوريت با رويكرد اجتماعي اقدام كردم. در حالي كه 5 ماه زحمت سازماندهي و برنامه‌ريزي آن را متحمل شده بوديم تنها دو هفته از انتشار روزنامه گذشته بود كه ]سعيد مرتضوي[ دادستان تهران مانع از ادامه كار روزنامه شد. از آنجا كه به برخي مقامات و شخصيت‌ها اعلام شده بود سردبيري عمادالدين باقي يكي از علل اصلي متوقف كردن كار روزنامه است به خاطر اعتقاد به اصل بقاي روزنامه و جلوگيري از بيكار شدن دهها نفر از همكارانم اعلام كردم داوطلبانه كناره‌گيري مي‌كنم اما باز هم تهديد كردند اگر جمهوريت منتشر شود، همان شب توقيف مي‌گردد.

12 ـ در حالي كه شايد برخي گمان برند روزنامه شرق كه از مهم‌ترين روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب كشوربود به دليل آنكه داماد من محمد قوچاني سردبيري آنرا بر عهده دارد پايگاهي براي من است اما اين روزنامه پس از چاپ چند مقاله از اينجانب، تهديد شد. به آنها گفته شد‌ كه ديگر هيچ سرمقاله‌اي از عمادالدين باقي چاپ نكنند. آنها هيچ حكم كتبي صادر نمي‌كنند و مي‌خواهند بدون ارايه مدرك و با استفاده از زور مانع چاپ مطالب شود تا اگر كسي مدعي شد چنين گفته اند، بتواند تكذيب كرده و به اتهام انتشار كذب با او برخورد كند .{...} بنابراين روزنامه شرق تا حدود يكسال ونيم گاهگاهي مطالب خبري يا نوشته‌هاي مرا با احتياط و در لابلاي صفحات به طبع مي‌رساند و براي جلوگيري از به خطر افتادن بقا و حيات روزنامه نمي‌توانست سرمقاله‌اي از من چاپ كند. البته نماينده قوه قضاييه در هيئت نظارت بر مطبوعات (جناب آقاي اژه‌اي) حتي نسبت به همين مطالب غير سياسي كه گاهگاهي در لابلاي صفحات چاپ مي‌شد نيز حساسيت و مخالفت ورزيده‌اند.

13 ـ علاوه بر اين بنا بر اطلاع من، تلفن‌هايم شنود مي‌شوند، خانه‌ام تحت مراقبت امنيتي است و از ساختمان‌هاي مشرف بر خانه‌ما با دوربين و وسيله استراق سمع همه چيز تحت كنترل است و در حوزه خصوصي خويش مأمون و مصون نيستيم اين در حالي است كه هيچ فعاليت پنهاني ندارم و نوع كار من نوشتن و عمل كردن در چارچوب قوانين جاري كشور است. براساس نظر يك كارشناس فني اتومبيل من نيز دستكاري شده و يا شنودگذاري گرديده بود.

واقعيت اين است كه از نظر شخصي در همه اين شرايط به راحتي زندگي مي‌كنم و چون دغدغه پنهانكاري ندارم و به عنوان يك نويسنده و گوينده مايلم حتي يك نفر افزون تر گفتني‌هايم را بشنود لذا از اينكه حتي از طريق شنود نيز يك تن بيشتر از افكارم آگاه شود خرسندم. اما اين شيوه در مقياس ملي بسيار خطرناك و ناقض حقوق شهروندان و بر ضد حقوق بشر است.

14ـ چهار سال واندي از آزادي ام از زندان مي گذردودر اين مدت 23بار احضار شده ام.(بطور متوسط هر دوماه يا دوماه ونيم يكبار)در يكسال ونيم اول 9باربه دادگاه ويكبار به وزارت اطلاعات احضار شدم ودر دوسال اخير14بار به دادگاه و وزارت اطلاعات رفتم كه مجموعا سه بارآن منجر به صدور حكم محكوميت شده است،يك جريمه مالي و دوحكم زندان يكساله وسه ساله.همچنين با احضارهاي پي در پي يك وضعيت تعليقي و بي ثباتي ايجاد كرده و اجازه نداده‌اند كه برنامه بلندمدتي براي زندگي خود ترسيم نمايم.

15ـ هنگامي كه همه راهها و درها را بستند، تنها روزنه كار علمي و تنفس باقي مانده، حضور در كنفرانس‌ها و سمينارهاي علمي و حقوق بشري است كه آنرا هم مسدود كرده و ممنوع الخروجم ساخته‌اند.

ساعت 30/4 بامداد دوشنبه 13 مهر 1383 به همراه خانواده به فرودگاه تهران عزيمت كردم. پس از تحويل چمدان ها به قسمت بار و نيز پرداخت عوارض خروج و ايستادن در صف گمرك، ساعت 30/6 بامداد روي پاسپورت من و همراهانم مهر خروج زده شد. چند روز پيشتر پرس و جوهاي لازم را انجام داده بودم و برايم محرز بود كه ممنوع الخروج نيستم. هنگامي كه گمرك فرودگاه نيز اسم مرا در مانيتور كنترل كرد چون در ليست ممنوع الخروج ها نبودم مهر خروج را روي پاسپورت زد. من از نظر قانوني از ايران خارج شده بودم اما پس از عبور از گمرك ماموري نزد ما آمد و پاسپورت من و كليه كيف هاي دستي من و همسر و دخترانم را گرفت و مرا با خود به دفتري برد كه تحت عنوان نهاد رياست جمهوري در فرودگاه مستقر است. بنابراين آنچه رخ داد نه يك رفتار قانوني بلكه يك بازي كاملا امنيتي توسط دستگاه موازي اطلاعاتي بود. دقايقي پس از ورود به دفتر موسوم به نهاد رياست جمهوري با كمال شگفتي مشاهده كرديم كليه چمدان‌هاي ما را كه تحويل بار هواپيما شده بود به اين دفتر بازگرداندند و تمام محتويات كيف هاي دستي و ساك و چمدان ها را كاويدند.

سي دي ها و نوارها را يك به يك باز بيني كردند. چيزي جز 50 – 40 جلد كتاب كه اغلب آنها كتب منتشر شده خودم بود و چند سي دي فيلم مجاز و دعوتنامه بنياد پاركينسون و چند قطعه كاغذ و يادداشت چيزي به دست نيامد. نحوه جستجو چنان بود كه گويي مظنوني كه اطلاعات هسته‌اي كشور را به خارج منتقل مي كرده تحت بازرسي است. تا ساعت 30/11 پيش از ظهر اين ماجرا به طول انجاميد و خستگي مفرط به همراه داشت.

شگفت آور اينكه در پاسخ به اعتراض من گفتند كه حكم قضايي دارند اما هيچ حكمي را نشان ندادند و همه كارها و اوامر تلفني انجام مي‌شد. مضاف بر اين پاسپورت من ضبط شد و طي نامه اي اعلام داشتند كه به درخواست دادگاه ويژه روحانيت اين عمل صورت گرفته و من بايد به آنجا مراجعه كنم. اين در حالي است كه فقط مي توان از سفر كسي ممانعت كرد كه به حكم دادگاه ممنوع‌الخروج شده باشد و من توسط هيچ دادگاهي از جمله دادگاه ويژه روحانيت نه محاكمه، نه محكوم و نه حتي در چند سال اخير احضار شده‌ بودم و حتي مهر خروج هم بر پاسپورت من نشسته است.

اين اقدام يكي از مصاديق بارز نقض حقوق بشر است. در ماده 13 اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است «هر شخصي حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشور خويش باز گردد». اگر من مي ‌خواستم طي سفر خويش درباره حقوق بشر در ايران سخني بگويم اما با ممانعت غير قانوني از سفرم آشكارا مدرك ديگري به نهادهاي بين المللي حقوق بشر مبني بر نقض حقوق مسلم و ابتدايي شهروندان داده‌اند. سفر كردن حق مسلم شهروندي است و هر كس به هر شهر و كشوري كه بخواهد مي تواند سفر كند و هيچ دولت و مقام و نهادي حق ندارد آنرا از افراد سلب نمايد.

تنها در صورتيكه فردي متهم به قتل بوده و بيم فرار او از مجازات وجودداشته باشد و يا اموال عمومي يا خصوصي را سرقت يا اختلاس كرده و با فرار او امكان استيفاي حقوق ضايع شده از بين مي‌رود مي‌توان وي را ممنوع‌الخروج كرد. متاسفانه در كشور ما نويسندگان مورد بي حرمتي قرار مي‌گيرند و كتابهاي من همچون اشياء ممنوعه و آلات جرم بازرسي و صورتجلسه مي شود. آيا اين كاري غير اخلاقي نيست؟ زيرا آنها در حالي كه مي توانند از پيش به افراد و به ويژه افراد شناخته شده اطلاع دهند كه اجازه خروج از كشور را ندارند، از اين كار ساده امتناع مي‌ورزند و پس از اينكه آنها وقت و هزينه زيادي را براي تدارك سفر صرف مي كنند و تمام برنامه‌هاي خويش را بر اساس مسافرت چند هفته اي تنظيم مي‌نمايند و دهها تماس و قرار و وعده و وعيد صورت مي گيرد در لحظه خروج دست به چنين عملي مي زنند و شهروندان را بدينوسيله مورد اذيت و آزار قرار مي دهند. از آنجا كه هر روزه براي شهروندان ديگري اين حوادث در فرودگاه اتفاق مي‌افتد اما صداي آنها به جايي نمي رسد اين رويداد را خير مي دانم و با تبديل آن به يك پروژه مي‌كوشم حادثه ممنوع الخروج شدنم را به منبع خير براي جامعه تبديل كنم.

16ـ روز پيش از پرواز با تعقيب و مراقبت محسوسي مواجه بودم. عصر يكشنبه دو موتور سوار كه در تعقيب من بودند، يكي از بستگانم را كه در ميدان آرژانتين به قصد آوردن بسته وسايل شخصي‌ام از اتومبيل اقدام كرده بود مورد حمله قرار دادند و بسته مرا از دست او ربودند. او وحشت‌زده شده و از كاربرد كارد و يا ساير سلاح‌هاي سرد توسط مهاجمان بيمناك گرديده بود. شايد تصور آنها اين بود كه با ربودن پاسپورت و ساير مدارك سفرم، برنامه بدون پرداخت هزينه لغو خواهد شد و من هم در هيچ محكمه‌اي نمي توانم چيزي را ثابت كنم خصوصا كه كيف زني آنقدر متداول شده كه ظن كسي به جاي ديگر نمي رود. موتور سواران حتي پس از اين تهاجم تا آخر شب كه به منزل رفتم در تعقيب من بودند. هنگامي كه اين تعقيب و مراقبت‌ها انجام شود انسان در خيابان‌ها نيز احساس امنيت نمي‌كند. حتي هر صبح كه فرزندانم به مدرسه و دانشگاه مي‌روند تا لحظه‌اي كه بازگردند نگران آنها هستيم و اين داستان هر روز تكرار مي‌شود.

17 ـ از هنگامي كه انجمن دفاع از حقوق زندانيان را تشكيل داده‌ايم با فشارهاي زيادي مواجه بوده‌ايم.از سازمان بازرسي كل كشور به وزارت كشور مراجعه كرده و نسبت به صدور پروانه اين انجمن اعتراض كرده و رونوشتي از پرونده را با خود برده‌اند و در پي يافتن مستمسكي براي لغو پروانه بودند. اين در حالي است كه اين انجمن طبق اساسنامه‌ اش نهادي غير سياسي، غير انتفاعي و غير دولتي است و صرفا فعاليت حقوق بشري داشته و موضوع فعاليت آن عام و شامل همه زندانيان عادي و سياسي است. اين انجمن صرفا فعاليت حقوقي و علمي و خدماتي مي‌كند. يادآوري مي‌كنم اساسا طبق قانون اساسي ج.ا.ا و اعلاميه جهاني حقوق بشر راه‌اندازي چنين نهادهايي نياز به مجوز حكومت ندارد. در كجاي دنيا براي فعاليت‌هاي مدني و خيريه‌اي از دولت‌ها كسب اجازه مي‌كنند؟ در عين حال ما به مقررات موجود احترام گذاشتيم ولي به بهانه‌هاي مختلف در پي جلوگيري از فعاليت‌ اين انجمن هستند.

18ـ اقدام بعدي اين بود كه حكم يكسال زندان تعليقي با شكايت دادستان تهران به حكم قطعي بدل شد در حالي كه حكم تعليقي هم اساس منطقي نداشت چه رسد به اينكه قطعي گردد. زيرا:

الف: سال گذشته شعبه 6 دادگاه انقلاب بدون اينكه دادگاهي برگزار كند حكم صادر كرده است. من به دليل اينكه دادگاه غير علني بود و به وكيلم اجازه حضور داده نشد و فاقد هيئت منصفه بود آنرا صالح ندانسته و شركت نكردم. شعبه مربوطه بر اساس كدام دفاعيات حكم صادر كرده است؟

ب: علاوه بر اين بسياري از اتهامات مطرح شده در دادنامه قبلا به من تفهيم نشده بود.

ج: همچنين تمام اتهامات مندرج در دادنامه ، مربوط به مقالاتي بود كه صراحتا از يك پرونده سياسي مطبوعاتي حكايت مي‌كرد كه مشمول اطلاق اصل 168 قانون اساسي است و تخصيص بردار نيست.

د: قبلا عليه بسياري از آن مقالات حكم صادر شده و زندانش را تحمل كرده بودم.

هـ: پنجم اينكه اظهارات من در مقالاتم اساسا جرم نبوده است. استفاده از حق آزادي بيان بدون اينكه بزهي در جوف آن واقع شود جرم نيست كه بخواهند دادگاه براي آن برگزار كنند.

19 - در سال 1383 من يك درخواست کتبی را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقديم کردم و خواستار مجوزتأسيس مؤسسه ای فرهنگی شدم. من به عنوان عضو هیئت موسس و مسئول و همسرم به عنوان عضو هيئت موسس بوديم. در وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی نيزصلاحيت مرا رد کردند . در آبان 1383 من درخواست خود را طي نامه ای به وزارت اطلاعات و نيز از طريق نمايندگان مجلس پی گرفتم اما هيچ تجديد نظري از سوی وزارت انجام نشد .بنابراين ما از داشتن شغل محروميم . اکنون از شما می پرسم که چه راه ديگری برای دستيابی به حق مان برای داشتن شغل و درآمد باقی مانده است.

20 – مجله جامعه نو که مدير مسئول آن همسر من فاطمه کمالی احمد سرائی بود به مدت سه سال منتشر می شد؛اما سرانجام با اراده آقاي محسنی اژه ای توقيف وسپس درهيئت نظارت بر مطبوعات که اکثريت اعضای آن را محافظه کاران تشكيل مي دادند آقاي اژه ای پيشنهاد لغو مجوز آن را داد. پس از تقديم گزارشی کتبی از سوی مدير مسئول به این امید که نشان دهد از قانون مطبوعات تخلف نکرده است،آقاي اژه ای در جلسه هيات نظارت مي گويد : « این مجله از جهت محتوا مقصر است چرا که ترويج کننده سکيولاريسم است» وبدون هيچ دليل موجهي پروانه انتشار آن لغو شد.(ن.ك.روزنامه شرق23و24اسفند1383 )اين در حالي بود كه خانم كمالي با وجود5اتهام سنگين مطبوعاتي در دادگاه مطبوعات محاكمه شد وبخاطر ارائه دفاعيات مستند وقوي خودهيات منصفه ودادگاه راي به برائت او دادنداما هيچوقت از مجله او رفع توقيف نگرديد. آیا همسرم هم به دلیل اینکه همسر و شریک من است باید قربانی شود ؟

21-دربهمن1384براي دريافت جايزه حقوق بشركميسيون ملي فرانسه به آن كشور دعوت شدم اما عليرغم مكاتبات وپيگيري هاي فراوان من و وساطت برخي از شخصيت هاي سياسي،اجازه سفر ندادند.

22-در بهمن1385نيز براي سخنراني در كنگره جهاني عليه مجازات اعدام در پاريس دعوت شدم ومقاله اي فرستادم كه با وجود پيگيري هاي زيادباز هم اجازه سفر داده نشد لذا اين بار هم نماينده اي را به منظور ارائه مقاله اعزام كردم.

23-بجز كتاب هاي ممنوع شده مذكور در بند8اين نامه در سال 1385نيز پس از دوسال كه 7«كتاب» و «مجموعه مقالات»ام كه درمطبوعات ورسانه ها منتشر شده بودنددر اداره بررسي كتاب(مميزي)در وزارت ارشاد منتظر دريافت مجوز چاپ بود اعلام شد همه آنها ممنوع از انتشار است.مقامات عالي وزارت ارشاد نيز به نامه هاي من در اين زمينه هيچ پاسخي ندادند.(ن.ك.ايلنا وگويا وبي بي سي وفردا5/8/1385ومطبوعات 6/8/1385(.

24-اكنون كه اين نامه را مي نويسم دو احضاريه جديد هم دريافت كرده ام.يكي احضار به شعبه اول امنيتي دادگاه انقلاب براي يك پرونده جديد كه بازپرسي آن آغاز شده و ديگري احضار به دادگاه مطبوعات ومعلوم نيست فرجام اين دو پرونده چه خواهد شد اما در حال حاضر يك چيز معلوم است وآن هم ايجاد تعليق در زندگي ماست.

25-تازه ترين اقدام(در نيمه اول مرداد1386)،صدور 3سال حكم زندان براي من و3سال براي همسرم و3سال براي دخترم و3سال براي برادرزاده همسرم بود كه در حال حاضر در مرحله فرجام خواهي است.

26-در 29مرداد1386نيز توسط افراد ناشناسي در غياب ما دستبرد شبانه به كامپيوتر انجمن دفاع از حقوق زندانيان زده شد وپس از تخليه كليه اطلاعات بايگاني،آنها را از دستگاه پاك كرده اند وسبب نگراني و رنجش همه همكارانم از اين نوع اعمال شده اند.

گزارش سابق الذكر به هيج وجه معلول صدور حكم زندان در روزهاي اخير نيست زيرا كسي كه بارها از مرگ جسته است و از آن بيمي ندارد زندان را حقيرتر از آن مي‌انگارد كه انگيزه اين تظلم نامه‌اش باشد.

 چه خواهيد كرد؟

در بحبوحه انقلاب سال 57 هر روز غسل شهادت كردم و به خيابان رفتم اما قرعه به نام من نيفتاد. در حوادث سال 60 و 61 دوبار از دست تروريست‌هاي مجاهدين خلق جان به در برده‌ام. در جنگ نيز احتمال شهادت بود اما چنين نشد. تجربه نزديك به سه سال زندان نيز نشان مي‌دهد كه اگر 30 سال به طول مي‌انجاميد نيز تاثيري در اراده‌ام نداشت؛ زيرا جز در چارچوب قانون و حقوق مسلم شهروندي خود عمل نكرده‌ام اما بطور مشخص اين پرسش و درخواست را دارم كه:

اينك شما به عنوان يك مقام مسئول كه طبق قانون موظف به تامين امنيت شهروندان هستيد بينديشيد چه بايد كرد؟ شما خود را لختي جاي اين دادخواه بگذاريد و بگوييد اگر جاي من بوديد چه مي‌كرديد؟ آيا اين وضعيت با بودن در زندان برايتان تفاوتي داشت و اين‌سو و آنسوي ديوار چه فرقي مي‌كرد؟ شما بگوييد خطوط قرمز كجاست؟ به عنوان يك شهروند و نويسنده‌اي كه مي‌خواهد از حق آزادي بيان استفاده كند و حق انتقاد و مخالفت و نوشتن و سخن گفتن براي او مانند حق آب و هوا است، كجا و چگونه بنويسد كه هر روز او را به دادگاه فرا نخوانند؟ و تهديد به زندان نشود؟ اگر قرار باشد سخني باب ميل حاكمان گفته شود كه نيازي به آزادي بيان نيست و در هر رژيمي همه در موافقت ورزيدن آزادند. چرا نمي‌توان با پيمودن مسير قانوني و تاسيس يك NGO غير دولتي، غير سياسي و غير انتقاعي و صرفا يك نهاد حقوق بشري فعاليت كرد و با فشارها و تهديدهاي پيدا و پنهان مواجه نشد؟

گرچه نوشتاري كه آمد ذكر احوال شخصيه بود اما مهم‌ترين نكته و مقصود من از تظلم نامه اين است كه آنچه گزارش شد در برابر رفتاري كه با هزاران شهروند ديگر در اين مرز و بوم رخ داده و مي‌دهد ناچيز و بي‌رنگ است و به همين قياس مي‌توانيد دريابيد در دياري كه شما يكي ازمسئولان آن هستيد و بايد پاسخگوي تك تك ستم‌هايي باشيد كه رخ مي‌دهند، چه مي‌گذرد. اين در حالي است كه طبق آموزه‌هاي اسلامي حتي اگر خلخالي از پاي يك زن يهودي ربوده شود امام علي(ع) مي‌گويد سزاوار است مسلماني از شنيدن اين خبر جان ببازد.

حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي طبق اصل 156 قانون اساسي قوه قضاييه بايد پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت و عهده‌دار وظيفه گسترش عدل و آزادي هاي مشروع باشد. از سوي ديگر جنابعالي بخشنامه حقوق شهروندي صادر كرده‌ايد كه در اواخر مجلس ششم به قانون تبديل شد و پس از آن هم طرح تاسيس دادگاه حقوق بشر (يا حقوق شهروندي) را ارايه داده‌ايد،از اين رو اين نامه را جهت اطلاع جنابعالي نوشته و منتظر پاسخ و نتيجه هستم.

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق

چار تكبير زدم يكسره بر آنچه كه هست

روندگان طريقت ره بلا ورزند

كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز

براي شما آرزوي موفقيت و تندرستي روز افزون دارم.

عمادالدين باقي

‏چهارشنبه 18شهريور 1386

28رمضان 1428

10اكتبر 2007

BBC- اعلام استعفای علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از سوی غلامحسین الهام، سخنگوی دولت محمود احمدی نژاد، به عنوان خبری ناگهانی و غیر منتظره مورد توجه محافل سیاسی و رسانه ای ایران و جهان قرار گرفته است.

 

 

در واقع هیچکس انتظار نداشت که آقای لاریجانی در آستانه دیدار مهم خود با خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از مقام خود کنار رود.هنوز روشن نیست که آقای لاریجانی مجبور به استعفاء و یا به عبارتی از مقام خود برکنار شده است و یا اینکه به گفته آقای الهام به دلایل 'شخصی' از مقام خود کنار رفته است.در برخی موارد دیده شده که در ایران وقتی می خواهند فردی را از مسئولیتش عزل کنند، استعفای او را از مقامش اعلام می کنند. این مساله بخصوص برای دو تن از وزیران دولت آقای احمدی نژاد که اخیرا از سمت خود برکنار شدند، اتفاق افتاد.به هر حال، اگر آقای لاریجانی توسط آقای احمدی نژاد از سمت خود عزل شده باشد، این موضوع معنایی غیر از نارضایتی رئیس جمهور ایران از نحوه کار آقای لاریجانی در مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی ایران و اختلاف دو طرف بر سر مسائل مهم کشور ندارد.

در حقیقت، شورای عالی امنیت ملی ایران که پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد، از قدرت تاثیرگذاری بیشتری برخوردار شده است، در باره عموم مسائل مربوط به امنیت جمهوری اسلامی تصمیم گیری می کند، که یکی از این مسائل، برنامه هسته ای ایران است.

به نظر می رسد که آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران از اینکه آقای لاریجانی در مقام دبیر شورای مذکور از اختیارات گسترده ای برخوردار شده بود و بخصوص در محافل داخلی و خارجی حتی قدرتمندتر و با نفوذتر از شخص رئیس جمهور معرفی می شد، به شدت ناراضی بود و بعضا می کوشید تا با تصمیم هایی مغایر آنچه آقای لاریجانی اعلام می کرد، موقعیت خاص خود را در نظام تصمیم گیری ایران به رخ همگان بکشاند.

بدین ترتیب، نارضایتی آقای احمدی نژاد از آقای لاریجانی ممکن است بیش از آنکه مربوط به اختلاف دیدگاه های دو طرف بر سر مسائل مربوط به امنیت جمهوری اسلامی از جمله برنامه اتمی ایران باشد، به ناراحتی رئیس جمهور ایران از قدرت گرفتن رقیب انتخاباتی سابق خود مربوط باشد.

چنین برداشتی آنگاه جدی تر می شود که بدانیم در دو سال گذشته، ناهماهنگی های بسیاری بین آقای احمدی نژاد و آقای لاریجانی بروز کرده، اما موضع خاصی از سوی آقای لاریجانی مبنی بر اختلاف نظر جدی او با رئیس جمهور بر سر برنامه هسته ای ایران و یا سایر مسائل کلان کشور، به صورت علنی و رسمی گزارش نشده است.به هر حال، بعید به نظر می رسد که مساله استعفای آقای لاریجانی به اختلاف نظر او با آقای احمدی نژاد بر سر برنامه هسته ای ایران مربوط باشد، چرا که در بین محافل سیاسی ایران تقریبا تردیدی وجود ندارد که برنامه هسته ای جمهوری اسلامی با تمام جزئیات آن از سوی مقام های مافوق دو طرف تصمیم گیری و ابلاغ می شود.

با این همه، احتمال اینکه آقای لاریجانی به میل خود از سمتش کناره گرفته باشد، وجود دارد، اما چنین میلی بعید است که به مسائل 'شخصی' او مربوط باشد.در واقع اگر آقای لاریجانی به میل خود از مقامش استعفا داده باشد، دو دلیل می توان برای آن برشمرد.دلیل نخست این است که احتمالا وی از ناهماهنگی های آقای احمدی نژاد با خود که به نظر می رسد اغلب عامدانه جنبه رسانه ای به خود می گرفت، خسته و ناراضی شده و با استعفای ناگهانی خود خواسته است تا از روش آقای احمدی نژاد در ارتباط با خود اظهار رنجش کند.

دلیل دوم این است که احتمالا آقای لاریجانی روزهای سختی را در ارتباط با بحران هسته ای ایران پیش بینی کرده و ترجیح داده است که در شرایط بحرانی به عنوان مسئول وخیمتر شدن اوضاع شناخته نشود.

به هر حال، صرف نظر از نوع استعفا و دلیل اصلی کناره گیری آقای لاریجانی از مقامش، کنار کشیدن وی از دولت آقای احمدی نژاد از یک طرف انتقاد برخی جناح های حاکم در جمهوری اسلامی از آقای احمدی نژاد را تشدید خواهد کرد و از طرف دیگر آقای لاریجانی هم شخصا به منتقدان چگونگی مدیریت برنامه هسته ای ایران خواهد پیوست، چرا که تجربه گذشته نشان می دهد که در جمهوری اسلامی مدیران سابق عموما به منتقدان وضع موجود تبدیل می شوند.

 سعید جلیلی به رییس جمهور ایران نزدیک است . در پی استعفای، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و مذاکره کننده ارشد هسته ای، سعید جلیلی معاون اروپا، آمریکای وزارت امور خارجه ایران، جانشین وی شد.

 

 سعید جلیلی

 

 

پیشتر گزارش شده بود که محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران استعفای آقای لاریجانی را پذیرفته است. غلامحسین الهام، سخنگوی دولت ایران در نشست مطبوعاتی هفتگی خود ضمن اعلام خبر استعفای مذاکره کننده ارشد هسته ای ایران گفت که آقای لاريجانی قبلا نیز چند بار استعفا كرده بود.جان لاین، خبرنگار بی بی سی در تهران می گوید معروف است که محمود احمدی نژاد و علی لاریجانی اختلافات عمیقی بر سر مسئله هسته ای ایران دارند اما استعفای آقای لاریجانی، حیرت انگیز است.

سخنگوی دولت ایران از استعفای لاریجانی و مذاکره با سولانا می‌گوید

خبرنگار بی بی سی می گوید انتصاب آقای جلیلی که به رییس جمهور ایران نزدیک است، نشان می دهد که تندروها در این کشور از موقعیت بسیار برتری برخوردار هستند و دست بالا دارند. سخنگوی دولت ایران در پاسخ به این سوال که این هفته چه کسی با خاویر سولانا مذاکره می کند گفت: ممكن است آقای لاريجانی در مذاكرات حضور يابد، ممكن است آقای جليلی و لاريجانی با يكديگر به مذاكرات بروند و يا ممكن است صرفا آقای جليلی برود. آقای الهام در ادامه گفت: مسئله مهم ادامه گفت‌ وگوها و دنبال كردن سياست‌ها است.

وی اضافه کرد: آقای لاريجانی به دلايل شخصی استعفا داد اما اين به معنای تغيير و دگرگونی در سياست ‌ها و برنامه‌ ها نيست. اصل سياست ‌ها با رويكرد مشترک دنبال می ‌شود. غلامحسین الهام افزود: مهم نيست كه شكل كار چگونه باشد و چه كسی مذاكره كند، بلكه مهم اين است هر كسی كه مذاكره می ‌كند از سوی نظام ماموريت دارد و در چارچوب سياست‌ها كار پيش می ‌رود. هفته گذشته و در پی دیدار ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه از ایران، محمود احمدی نژاد و علی لاریجانی در مورد ارائه طرحی از سوی آقای پوتین برای حل مساله هسته ای ایران اظهارات متفاوتی کردند.

برخی گزارش ها حاکی از آن بود که ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه، در سفر یک روزه خود به تهران طرحی را در مورد بحران هسته ای ایران مطرح کرده و روز چهارشنبه علی لاریجانی، سرپرست مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی، وجود چنین پیشنهادی را تایید کرد.اما رییس جمهور ایران روز پنجشنبه، در مصاحبه با خبرنگاران در پاسخ به سئوالی در این مورد گفت که "پوتین حرفی نزد.

DW- اشکان دژآگه برغم امتناع از بازی در برابر اسرائیل، همچنان در تیم ملی آلمان بازی خواهد کرد. این نتیجه پس از گفت‌وگوی یک ساعته‌ی تئو تسوانزیگر، رئیس فدراسیون فوتبال آلمان با دژآگه بدست آمد.گفت‌وگوی تئو تسوانزیگر، رئیس فدراسیون فوتبال آلمان با اشکان دژآگه شامگاه سه‌شنبه ۱۶ اکتیر صورت گرفت. تسوانزیگر پس از آن به خبرنگاران گفت: اشکان به نحو قانع‌کننده‌ای به ما اطمینان داد امتناع او از بازی در اسرائیل تنها بخاطر خانواده و بستگانش بوده که در ایران زندگی می‌کنند. رئیس فدراسیون فوتبال آلمان اعلام کرد، به این نتیجه رسیده است که دژآگه باید از یک شانس دیگر برخوردار شود.

 

اشکان دژآگه

 

تسوانزیگر افزود: «دلائل شخصی را ما می‌توانیم قبول کنیم اما دلائل سیاسی، بخصوص دلائلی که جنبه‌های یهودستیزانه داشته باشند را به هیچ عنوان نمی‌پذیریم. بر این مبنا و پس از صحبتی که داشتیم من اعتقاد راسخ دارم که به او باید یک شانس دیگری داد». در گفت‌وگوی رئیس فدراسیون فوتبال آلمان با دژآگه، ماتیاس زامر، مدیر ورشی فدراسیون فوتبال آلمان، فلیکس ماگات، مربی و مدیر باشگاه فوتبال ولفسبورگ و یورگ نوی‌باور، مشاور دژآگه شرکت داشتند.به گفته‌ی رئیس فدراسیون فوتبال آلمان، در بازی برگشت با اسرائیل که در آلمان برگزار می‌شود، دژآگه نیز حضور خواهد داشت.در این میان تیم ملی جوانان زیر ۲۱ سال آلمان که اشکان دژآگه نیز در آن توپ می‌زند، شب گذشته با پیروزی ۳ بر صفر در مقابل ملداوی، صدر نشین گروه نهم  شد و گامی دیگر بسوی حضور در رقابتهای قهرمانی اروپا برداشت.

یواخیم لوو: غفلت جائز نیست!

تیم ملی فوتبال آلمان اولین کشوری است که بلیط حضور در رقابتهای قهرمانی اروپا را با صدر نشینی در گروه چهارم بدست آورده و به همین خاطر هم  امید می‌رود تا دیدار امشب (چهارشنبه ۱۷ اکتبر) در مقابل جمهوری چک به یک دیدار دوستانه تبدیل نشود. با آگاهی از وضعیت تیم آلمان، پیش از این تیم رئال مادرید از مسئولان تیم ملی خواهش کرد در صورت امکان کریستوف متسلدر را زودتر به اسپانیا بازگردانند.اولیور بیرهوف در این زمینه می گوید:«این خواست که بازی خوب ارائه شود، هنوز پابرجاست و از طرف ما نیز بر آن تاکید شده است که با تمرکز در این دیدار حضور یابید. به همین خاطر هم درخواست رئال مادرید برای اینکه کریستوف متسلدر زودتر به خانه بازگردد از سوی ما رد شد. ما به این نتیجه رسیدیم که این علامت خوبی برای این دیدار نخواهد بود».

در حالی که تیم ملی آلمان در تابستان سال ۲۰۰۵ در مقابل استرالیا سه گل دریافت کرد و شکست ۴ بر یک در مقابل ایتالیا را هنوز فراموش نکرده  یواخیم لوو سر مربی تیم آلمان با استفاده از فیلم ویدئوی همین شکست با متسلدر از رئال مادرید و مرتس آکر از وردر برمن در کنار آرنه فریدریش و مارسل یانسن خط دفاعی را ساخت که تنها اجازه ۴ گل را در ۹ دیدار به حریفان داده‌اند. جالب اینکه از هنگامی که یواخیم لوو بعد از یورگن کلینس‌مان سر مربی‌گری آلمان را بر عهده گرفته در پانزده دیدار کارنامه‌اش تنها یک شکست، دو تساوی، اما دوازده پیروزی را نشان می‌دهد. 

اولیور بیرهوف خود هربار که سخن از جمهوری چک بر زبان می‌راند، حالت چهره‌اش تغییر می‌کند و شوق و شعفی در آن نمایان می شود. زیرا همین بیرهوف بود که در وقت اضافی بازی فینال جام قهرمانی اروپا در سال ۱۹۹۶ که در استادیوم ویمبلی برگزار می‌شد با به ثمر رساندن گل طلائی در مقابل تیم جمهوری چک، تیم ملی آلمان را به عنوان قهرمانی اروپا رساند.در پنجاه و هفت سال گذشته تیم های ملی آلمان و چکسلواکی تاکنون هفده بار به مصاف هم رفته اند که ده پیروزی، چهار تساوی و سه شکست حاصل کار آلمانها بوده است. اما یک شکست آلمان در مقابل چکسلواکی از همه سنگین تر بود. روز بیستم ژوئن سال ۱۹۷۶ و در فینال قهرمانی اروپا با شلیک ضربات پنالتی آلمان عنوان قهرمانی اروپا را به چکسلواکی واگذار کرد. اما از هنگام جدائی چک ها و اسلواکها، جمهوری چک در پنج دیداری که با آلمان داشته تنها به یک پیروزی دست یافته است.فرانس بکن باوئر، قیصر فوتبال آلمان، در چهره این تیم قهرمان آینده اروپا را می بیند. آندریاس کوپکه، مربی دروازبانان تیم ملی در تائید این حرف قیصر چنین می گوید:«بدون تردید ما هم در محدوده مدعیان قرار داریم. زیرا ما بازیهای راهیابی خیلی خوبی از خومان ارائه داده‌ایم اما یواخیم لوو هشدار می‌دهد:«غفلت بزرگترین خطر است، اگر ما در کارمان غفلت بخرج دهیم و اهمال کنیم، آنگاه مرتکب خطا می شویم .

اكونيوز: آنچه که در بين وسايل آقاي پوتين خودنمايي مي کند ، سه چمداني است که گفته مي شود تجهيزات متعلق به كليدهاي بمب‌هاي اتمي در آن ها ست و وي بدون اين كليدها شب هم خوابش نمي‌برد .

رييس جمهور روسيه که تا قبل از اصلاحات يا پروستوريكا، ملقب به آقاي خاكستري پوش بود، در حالي عازم تهران شد كه تيم پيشتاز وي را بيش از 180 نفر و 2هواپيما، وي را همراهي مي‌كردند.

 

 

اين رئيس جمهور 55 ساله روسي كه اهل سنت پترزبورگ يا لنينگراد سابق است زياد اهل خودنمايي نيست . پوتين كه در آخرين روزهاي قرن بيستم بعد از استعفاي يلتسين زمام امور روسيه را بر عهده گرفت و در 26 مارس سال 2000 با كسب 94/52 درصد از كل آراء به مقام رياست جمهوري روسيه برگزيده شد، استاد سخن گفتن است.وي در سال 1996 به عنوان يک نظريه پرداز علوم اقتصادي سر و صدا كرد و يلتسين درباره او به مردم گفت: او كسي است كه همين الان قادر است تا روس‌ها را متحد كند و حتي در قرن بيست و يكم روسيه كبير را احيا كند.وي با ليودميلد در سال 1958 ازدواج كرده است كه حاصل آن دو دختر يعني كاتيا و ماشا هستند. همسر وي فارغ التحصيل دپارتمان زبان‌شناسي در دانشگاه لنينگراد است و به جز روسي، زبان‌هاي آلماني، اسپانيولي و فرانسوي مي‌داند.پوتين واقعاً اهل خانه و خانواده است و سيگار نمي‌كشد و لب به مشروبات الكلي نمي‌زند از اين رو خيلي از روس‌ها او را به دليل آن كه خانواده دوست است، دوست دارند.پوتين از 11 سالگي به كلاس‌هاي ورزش سامبو (sambo) كه يک سبك دفاع شخصي روسي است رفته و اين ورزش را همراه جودو آموخته و بارها قهرمان شده است.

بنابه گزارش ها در اثر انفجار دو خودروی بمبگذاری شده در فاصله بسیار نزدیک از کاروان حامل بی نظیر بوتو در شهر کراچی دست کم 50 نفر کشته و 150 تن زخمی شده اند.

 

 

خانم بوتو که روز پنجشنبه پس از هشت سال تبعید خودخواسته به پاکستان بازگشت آسیبی ندیده است اما پنجره اتومبیلی که وی در آن بود خرد شده و در آن از جا کنده شد.انفجارها پس از نیمه شب زمانی روی داد که کاوران خانم بوتو و همراهان او به آرامی از میان جمعیت بزرگی شامل بیش از 100 هزار نفر که در مسیر فرودگاه به کراچی تجمع کرده بودند، پیش می رفت او به نقطه ای در شهر می رفت تا برای هوادارانش سخنرانی کند.

حملات علیرغم حضور شدید ماموران امنیتی روی داد.

خانم بوتو صبح روز پنجشنبه پس از هشت سال تبعید خودخواسته در خارج با یک پرواز عادی برای حضور مجدد در صحنه سیاسی پاکستان به کشور بازگشت.به گفته مقامات دولتی، چند هزار تن از نفرات ارتش و ماموران پلیس در خیابان های کراچی مستقر شده بودند تا از اقدامات احتمالی مخالفان خانم بوتو علیه او جلوگیری به عمل آورند. چندین گروه اسلامگرا از جمله یک گروه هوادار طالبان خانم بوتو را تهدید کرده بودند.گفته می شود کاروان خانم بوتو هم اکنون متوقف است و پلیس محل انفجارها را محاصره کرده است.ناحیه ای که قرار بود خانم بوتو در آن برای هوادارانش سخنرانی کند تخلیه شده است.پلیس می گوید احتمال دارد بمبگذاری ها انتحاری بوده باشد.

سازمان بين‌المللي پليس جنايي كه بيشتر به دليل نام مخفف آن؛ يعني «اينترپل» معروف است، در آغاز به نام كميسيون بين‌المللي پليس جنايي در سال 1923 تأسيس شد و نام مشهور «اينترپل» را در سال 1956 براي خود برگزيد.«اينترپل»، پنجمين سازمان بزرگ بين‌المللي جهان از نظر تعداد اعضاست. اين سازمان پس از اتحاديه جهاني پست، فدراسيون بين‌المللي بسكتبال، سازمان ملل متحد و «فيفا» با 186 عضو، در رده پنجم قرار دارد.

 

 

اولويت‌هاي كاري «اينترپل» را مي‌توان در زمينه‌هاي امنيت عمومي، تروريسم، جرايم سازمان‌يافته، جرايم جنگي، توليد غيرقانوني مواد مخدر، قاچاق مواد مخدر، قاچاق سلاح، قاچاق انسان، پول‌شويي، پورنوگرافي كودكان، جرايم سفيد، جرايم كامپيوتري، جرايم بين‌المللي مالكيت معنوي و رشوه‌خواري برشمرد.مقر «اينترپل» در آغاز، اتريش بود و سپس به برلين منتقل شد و پس از جنگ جهاني دوم در سال 1945، اين سازمان دستخوش اصلاحات بسياري شد. مقر اين سازمان با مشاركت كشورهاي اروپايي در «سنت‌كلو» در نزديكي پاريس تأسيس شد كه تا سال 1919 در همان محل قرار داشت و پس از آن به «ليون» منتقل شد.

«اينترپل» يكي از قديمي‌ترين، بزرگ‌ترين و مشهورترين سازمان‌هاي اجراي قانون در جهان است. اين سازمان در سريال‌ها، فيلم‌ها و رمان‌هاي زيادي نقش داشته و مأموران اين سازمان، با پشت سر گذاشتن مرزهاي ملي و در سطحي بين‌المللي به مبارزه با مجرمان فراري، تروريست‌ها و جاسوسان مي‌پردازند. اما مشكل اينجاست كه بيشتر مردم جهان، گمان مي‌كنند كار پليس بين‌الملل به اين علت كه مأموران اين سازمان اجازه حمل سلاح ندارند، نمي‌توانند كسي را بازداشت كنند و يا به ندرت محل كار خود را ترك مي‌كنند، يك وظيفه خيالي است. حال آن‌كه كار اصلي «اينترپل» به عنوان نيرويي در پشت صحنه است كه اطلاعات مهمي را براي سازمان‌هاي اجرايي قضائي ملي در سراسر جهان فراهم مي‌آورد. اين سازمان تا زماني كه «رون نابل» به عنوان يك آمريكايي به رياست آن برگزيده نشده بود، در زمينه مبارزه با تروريسم چندان فعال نبود، اما او حدود دو سال پيش و يك سال پيش از 11 سپتامبر 2001 زماني روي كار آمد كه اين حادثه جهان را متحول كرده بود.

وي به شبکه «CBS» مي‌گويد: نخستين تلفن من پس از 11 سپتامبر، مربوط به تماس برادرم بود كه تنها به من گفت تلويزيون را روشن كنم تا پرواز دومين هواپيما بر فراز برج‌ها را ببينم و آن زمان، من به خود و همه كاركنانم قول دادم كه ديگر اين اتفاق نمي‌افتد، نه تنها در آمريكا بلكه در هيچ جاي جهان.

وي درباره اين‌كه به نظرش چرا كسي با او تماس نگرفته بود، مي‌گويد: اين امر چندان به ما مربوط نبود.زماني كه «نابل» توسط «بيل كلينتون»، رئيس‌جمهور آن زمان آمريكا، به عنوان نامزد نخستين دبيركل غيراروپايي «اينترپل» معرفي شد، وي يكي از مقامات ارشد دولتي قضائي و اجرايي در آمريكا بود؛ معاون وزارت خزانه‌داري آمريكا و مسئول بخش سري و اداره الكل، توتون و سلاح‌هاي گرم.

مردي مصمم، خستگي‌ناپذير كه به چهار زبان سخن مي‌گويد و شايد بهترين گزينه براي متحول كردن يك بوروكراسي كسل‌كننده اروپايي بود كه مقرش در ليون فرانسه، شهر كارآگاه‌هاي مشهور و رستوران‌هاي خوب قرار داشت.



ادامه مطلب ...

صبح پنجشنبه، 18 اکتبر، هواپیمای حامل بی نظیر بوتو، رهبر حزب مردم و نخست وزیر پیشین پاکستان، در فرودگاه کراچی به زمین نشست.

خانم بوتو پس از هشت سال تبعید خودخواسته در خارج برای حضور مجدد در صحنه سیاسی پاکستان به این کشور بازگشته و چندین هزار تن برای استقبال از او در مسیر های فرودگاه تا شهر اجتماع کرده و به نفع او شعار می دادند.اجتماع کنندگان پلاکاردها و پوسترهای تصاویر خانم بوتو و شعارهایی در حمایت از او در دست داشتند.به گفته مقامات دولتی، چند هزار تن از نفرات ارتش و ماموران پلیس در خیابان های کراچی مستقر شده بودند تا از اقدامات احتمالی مخالفان خانم بوتو علیه او جلوگیری به عمل آورند.خانم بوتو به تمایل به غرب شهرت دارد و حزب مردم پاکستان در مقایسه با سایر احزاب اصلی این کشور از مواضعی لیبرال مانند پیشبرد حقوق زنان و پیشرفت طبقات فرودست جامعه حمایت می کند.موضع خانم بوتو باعث خصومت برخی گروه های تندرو شده و این نگرانی وجود داشت که آنان در صدد اخلال در جریان استقبال از وی برآیند.مقامات دولت پاکستان اعلام کرده بودند که تمهیدات امنیتی لازم را برای حفاظت از رهبر حزب مردم این کشور پیش بینی کرده اند.خانم بوتو در بیشتر سال های تبعید در بریتانیا اقامت داشت و شامگاه چهارشنبه از لندن عازم دوبی و از دوبی رهسپار کراچی شد.

راديو فردا - سفر ولادمير پوتين به تهران، رابطه بين روسيه و ايران و خبر «طرح ترور» رييس جمهوری روسيه در بسياری از نشریات بین المللی بازتاب داشته است.

 

 

روزنامه انگليسی زبان گاردين، چاپ لندن، در مقاله ای به بحث درباره اختلافات تاريخی بين ايران و روسيه می پردازد و یادآور می شود که «ايران در اوايل قرن نوزدهم برای اين که بتواند در مقابل روسيه مقاومت کند، به فرانسه و سپس بريتانيا روی آورد ولی کمکی دريافت نکرد و لذا مجبور به قبول کردن معاهده گلستان در سال ۱۸۱۳ شد.

این روزنامه می افزايد: «ایران با قبول اين معاهده، سرزمین هایی را در قفقار به روسیه واگذار کرد و مشکلات مسکو با چچن ها به همان زمان باز می گردد.»

گاردين می نويسد:« در سال ۱۸۲۶ ايران و روسيه بار ديگر در مقابل هم قرار گرفتند و يک بار ديگر بريتانيا درخواست کمک ايران را رد کرد که نتيجه آن امضای معاهده ترکمانچای بود.»

«اگر واقعا روسيه به سخنانی که در مورد برنامه هسته ای ايران می گويد معتقد است پس چرا از  قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران حمايت کرده است؟»

روزنامه لیبراسیون

اين روزنامه به اشغال بخشی از خاک ايران توسط  نيروهای ژوزف استالين، رهبر وقت اتحاد جماهير شوروی سابق، پس از جنگ جهانی دوم نیز اشاره می کند و می افزايد: محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، رابطه دو کشور را «اتحادی طبيعی» خوانده و تاسيس نيروگاه بوشهر توسط روسيه را علی رغم مخالفت کشورهای غربی بهترين مثال برای اين اتحاد دانست.

گاردین می گويد آنچه را که رييس جمهوری ايران اعلام نکرد، قدردانی اين کشور از ولادیمير پوتين بود که حضورش در تهران ضربه ای به تلاش های آمريکا برای منزوی ساختن ايران است.

این روزنامه بریتانیایی در پايان می نویسد: «روسيه از تنش ايران با غرب برای پيشبرد منافع خود استفاده می کند و عملگرا بودن آقای پوتين را نبايد با رابطه دوستانه اشتباه گرفت.»

به نوشته گاردين، «برای فهميدن روسيه بهتر است به تاريخ نگاه کنيم.»

«ایران، مشتری سلاح روسی»

روزنامه فرانسوی زبان ليبراسيون، چاپ پاريس، از زاویه دیگری به سفر ولادیمیر پوتین به تهران نگریسته و با اشاره به برنامه هسته ای ایران موضعگيری روسيه در مقابل این برنامه را «مبهم» دانسته است.

اين روزنامه می نويسد: در حالی که ولادمير پوتين به نيکلا سرکوزی، رييس جمهوری فرانسه، می گويد که که در مورد برنامه هسته ای ايران بايد شکيبا بود و هيچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد اين برنامه هدف ساختن سلاح هسته ای را دارد روسيه به هر دو قطعنامه شورای امنيت برای تحريم ايران رای مثبت داده است.

ليبراسيون می پرسد: «اگر واقعا روسيه به سخنانی که در مورد برنامه هسته ای ايران می گويد معتقد است پس چرا از  قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران حمايت کرده است؟»

اين روزنامه می افزايد: «روسيه مدت ها است که به دلايل مختلف راه اندازی نيروگاه بوشهر را به تاخير انداخته و از اين کشور خواسته در مورد برنامه هسته ای خود شفاف عمل کند.»

ليبراسيون تاکید می کند: «از يک سو روسيه مانند کشورهای غربی نمی خواهد ايران به بمب اتمی دست يابد ولی از سوی ديگر ايران مشتری بسيار خوبی برای خريد سلاح های روسی است و کرملين نمی خواهد سومين خريدار اسلحه از روسيه را از خود برنجاند. به نوشته اين روزنامه فرانسوی، سال گذشته روسيه يک سيستم دفاع موشکی به مبلغ ۵۰۰ ميليون يورو به ايران فروخت و اين کشور قصد دارد به طور گسترده ای نيروهای نظامی ايران را تجهيز کند.

«اگر پوتین در تهران ترور می شد، در روسیه همان اتفاقی می افتاد، که در سیاست آمریکا پس از یازده سپتامبر رخ داد.

روزنامه ایندیپندنت

در پايان ليبراسيون می نويسد: «روسيه از بحران ايران استفاده می کند تا در صحنه بين المللی نقشی مهم ايفا کند و در خاورميانه نفوذ بيشتری يابد.»

«با پوتین یا بدون پوتین»

روزنامه اينديپندنت، چاپ لندن، در مورد خبر «طرح ترور پوتين» در تهران می نويسد که «اين خبر می تواند معتبر باشد يا نه ولی مساله مهم اين است که بر خلاف آنچه بسياری فکر می کنند، روسيه بدون پوتين کشوری خطرناکتر از روسیه کنونی خواهد بود.»

اينديپندت می نويسد: «خارج شدن ناگهانی پوتين از معادله قدرت در روسيه موجب جنگی بين افراد مختلف برای کنترل کشور می شود و رهبر جديد چهره ای به مراتب خشن تر به مردم روسيه و دنيای خارج نشان خواهد داد.»

ایندیپندت می افزاید که «اگر پوتین در تهران ترور می شد، در روسیه همان اتفاقی می افتاد، که در سیاست آمریکا پس از یازده سپتامبر رخ داد.»

پيك نت : ناصرفخرآئی، کشته شد، اما اگر کشته بود، تاريخ معاصر ايران ورق ديگری خورده بود. او در سال 1327 در دانشگاه تهران 5 و به گفته ای 6 تير به سوی محمدرضاشاه شليک کرد، که ششمين در لوله گير کرد. شايد همين ششمين گلوله می توانست کار را تمام کند. تقدير بازی های تاريخی دارد.

 

 

پيش از او ميرزا رضا کرمانی ناصرالدين شاه را با تيری که بقول خود "به سوی شاه انداختم" کشته بود، پيش از او نيز حيدر عمواغلی بمبی دست ساز را زير درشکه محمدعلی شاه انداخته بود که پای اسب ها را زخمی کرد و نه بيشتر. پس از ناصرفخرآئی نيز گلسرخی و بطحائی و دانشيان می‌خواستند آن کنند که فخرآئی تا نيمه کرده و ناکام مانده بود: ترور شاه!

فخرآئی کشته شد، گلسرخی و دانشيان و ميرزا رضا کرمانی اعدام، اما حيدرخان جانانه گريخت و به چنگ نيآمد، تا در جنگل‌های گيلان بدست همراهان شورشی ميرزای جنگلی کشته شد.

همه اين تيرها، استبداد را نشانه رفتند. ترور بيهوده است، البته نه هميشه! اما همين چند نمونه نشان می‌دهد وقتی همه دريچه‌های تحول و اصلاحات مانند دهان مردم بسته می‌شود، زبان‌ها بريده و قلم‌ها شکسته، جنبش عاصی از کجا سر در می‌آورد.درباره ناصر فخرآرائی کمتر می‌نويسند. در جيبش کارت نشريه "پرچم اسلام" را يافتند، اما آنها که به ترور حسنعلی منصور و هژير و رزم آراء و احمد کسروی افتخار می‌کنند، ترور شاه را نه آن زمان که شاه بود و نه بعد که شاه رفت به ريش نگرفتند!

رهبران حزب توده ايران هم زير بار اين ترور نرفتند. تروری که به اعلام ممنوعيت فعاليت اين حزب در سال 1327 انجاميد. برخی گفتند رهبری حزب درجريان بود. گفتند نورالدين کيانوری دبيراول پس از انقلاب 57 حزب توده ايران از ماجرا اطلاع مستقيم  داشت. بدين ترتيب است که نه سازمان‌های اسلامی و نه حزب توده ايران هيچکدام ترور شاه در سال 1327 را مستقيم قبول نکردند و چهره و زندگی ناصرفخرآئی در آن سالها کمترآشکار شد و در اين سالها نيز در فراموشخانه تاريخ نگهداشته شد.

او که بود؟

اين بخش را از خاطرات شخصی و منتشر نشده ای بخوانيد که دراختيار پيک هفته گذاشته شده و برای اولين بار انتشار می‌يابد:

فصل اول و دردناک زندگی ناصرفخرآرائي

 «پدرش حسين فخرآئی پاسبان و مامور اجراء  دارائی بود. حکم تخليه خانه، تقسيم اموال بين ورثه و مصادره اموال بيوه زنان و... را اجرا می‌کرد. دلی از سنگ داشت و ‌بی‌ترحم بود. قدی کوتاه، پاهائی به شکل پرانتز و ابروهائی پرمو و کمانی. در جريان اجرای احکام تخليه خانه و مغازه و تقسيم ارث دست روی اين ملک و آن ملک می گذاشت و زنان شوهر مرده را با وعده حمايت صيغه می‌کرد و اموالشان را بالا می‌کشيد. مادر ناصر فخرآئی از جمله اين صيغه‌ها بود. جوان بود که صيغه شد و به خانه ای آمد که زنان ديگری هم درآن بودند. ناصر را که بدنيا آورد، از خانه رانده شد. فسخ صيغه! خانه ای قديمی حوالی خيابان سيروس و پامنار تهران.

جمعه‌ها می‌رفتيم به ديدار خواهر بزرگم که تازه زن يک پاسبان دارائی شده بود. حياط خانه بزرگ بود و به ذوق بازی در آن می‌رفتيم. خواهرم فقط چند سال بزرگتر از ما بود. پدرمان را در جاده شيراز کشته بودند. صاحب چند کاميون بود و در آن سفر قالی و قاليچه به شيراز می‌برد که ميانه راه، در يک قهوه خانه کشته شد و بار کاميون به دزدی رفت. چند خانه و مغازه در تهران هم داشت که همه کرايه اين و آن بود. پدرناصر، سروکله اش برای کارهای دارائی پيدا شد، اما خواستگار خواهرم نيز از آب درآمد؛ شايد هم به طمع دارائی باقی مانده از پدرم. ما 5 دختر 16 تا 3 ساله بوديم. مادرم دختر بزرگش را داد تا حرف و نقلی برای زن جوانی که 5 دختر داشت و خود از زيباترين زنان دوران خود بود بلند نشود. خودش هم خيلی زود زن يک مرد زن دار ديگر شد تا سرپرستی بالای سر خودش و دخترهايش باشد و اموالش را هم سرپرستی کند.خواهرم عروس همان خانه ای شد که مادر ناصر را حسين فخرآئی از آن جا بيرون انداخته بود و ناصر را نگه داشته بود.

گوشه حياط اتاقکی بود بزرگتر از لانه سگ. ناصر در آن زندگی می‌کرد. زندگی نمی کرد. در آن حبس بود. شايد 10-11 سال بيشتر نداشت. اتاق يک پنجره کوچک به سمت حياط داشت که مثل زندان جلوی آن پنجره ميله ای نصب شده بود. ما که در حياط جمع می‌شديم، او پشت پنجره انتظار آزادی اش برای پيوستن به ما و بازی با ما را می‌کشيد. به خواهرم التماس می‌کرديم و او به پدرناصر التماس می‌کرد: بگذار چند ساعت بيايد بيرون و با بچه‌ها بازی کند.

بالاخره رضايت می‌داد، به آن شرط که نه از خانه بيرون برود و نه مادرش به درون خانه بيايد. مادرش که حالا در خانه‌های اين و آن کار می‌کرد، نيمه‌های هر جمعه با يک دستمال شيرينی و ميوه ای که از خانه‌ها جمع کرده بود می‌آمد و پشت در خانه، در کوچه می‌نشست تا بلکه در خانه را به رويش باز کنند و ناصر را ببيند. گاه صدای گريه و التماس و گاه نفرين‌هايش را می‌شنيديم.

ناصر وقتی از اتاقش بيرون می‌آمد، مثل پرنده ای که از قفس بيرون بيآيد بال می‌کشيد. هيچکدام ما به گردپايش نمی رسيديم. مثل ملخ از ديوار و درخت می‌توانست بالا برود و مثل فنر می‌توانست از جا بجهد! اصلا شادی ما در آن جمعه بدون حضور ناصر در بازی ممکن نبود. بعضی جمعه‌ها، غروب، پدر ناصر دلش به رحم آمده و اجازه می‌داد مادر ناصر به داخل آمده و فرزندش را ببيند. ناصر را نمی بوسيد، بو می‌کشيد، مدام دست به سر و رويش می‌کشيد، شيرينی دهانش می‌گذاشت. عاشق ناصر بود. اين ديدارها کوتاه بود و بدستور پدر ناصر خيلی زود مادر را از پسر جدا کرده و از خانه بيرون می‌کردند.

يک جمعه، وقتی وارد خانه و حياط شديم در اتاق ناصر را  گشوده ديديم. چند هفته بود که سرو صورتش زخمی بود و اجازه بيرون آمدن از اتاق را هم نداشت. حتی با التماس‌های خواهرم از پدرش. شلاق و سيخ داغ و سيلی خوراک هفتگی او از پدری بود که نه تنها ما، بلکه خواهرم نيز از او می‌ترسيد. اما آن سر و صورتی که در اين هفته‌ها از او می‌ديديم خيلی بيش از گذشته کبود و خونين بود. کنار گوش‌ها و گردنش زخمی بود. خواهرم هم نمی دانست پدر ناصر با او در آن اتاق کوچک چه کرده است. آن روز، خيلی زود فهميديم گنجشک از قفس پريده است. واقعا گنجشک از قفس پريده بود و ما هم خوشحال بوديم و هم غمگين که او ديگر نيست که به جمع ما برای بازی بپيوندد. خواهرم گفت: دو شب پيش، در اتاق را که هميشه از بيرون بسته بود، باز کرده، از درخت کنار ديوار بالا رفته و از خانه گريخته است.

رفت و ديگر نيآمد، حسين فخرآئی ( پدرش) هم پيگير پيدا کردنش نشد. رفت و بعدها شنيديم عکاس شده است. وقتی به شاه تيرانداخت، پدرش هنوز پاسبان اجرائيات دارائی بود و سرگرم بالا کشيدن پول بيوه زنان و خريد ارزان املاک بيوه‌ها و سند روی سند در صندوق بزرگ و سه قفله اتاقش گذاشتن. از فردای ترور شاه رد پاهای ناصر فخرآئی را پليس گرفت و رسيد به حسين فخرآئی.

از يازده سالگی ناصر را نديده بود و نقشی در ترور نداشت، اما ديگر نمی توانست پاسبان اجرائيات دارائی با آن لباس مخصوص طوسی رنگ باشد. بازنشسته اش کردند و يا بازخريد و يا اخراج؟ نمی دانم. بسرعت برق و باد شناسنامه ای با فاميل ديگری گرفت و همان حرفه را اينبار بدون لباس ويژه اجرائيات  دارائی دنبال کرد. اين بار از آنسوی بام آغاز کرد. چک اجرائی را نقد نمی کرد، بلکه آن را مفت می‌خريد و دست می‌گذاشت روی ملک و دارائی صاحب چک. تخليه ملک اين و آن را اجرا نمی کرد، بلکه وارد معامله شده و مفت می‌خريد. برای حسن شهرت نيز خيلی زود سفری به مکه کرد و شد: حاج حسين ارجمندنيا!

 فصل دوم زندگی ناصرفخرآرائي

ناصر فخرآرائی درفاصله آن شبی که از درخت خانه بالا رفت و گريخت تا آن روز که در دانشگاه تهران 6 تير به سوی شاه شليک کرد و وقتی هفتمين يا ششمين گلوله در لوله گير کرد و از پشت به گلوله اش بستند، کجا بود و چه کرد؟

 

 

بخش دوم زندگی او را به نقل از کتاب "خاطرات مطبوعاتی" فريد قاسمی و به نقل از دوست و يار وفادار ناصر فخرآئی در سالهائی که او از خانه گريخت، يعنی "مرتضی احمدی" بخوانيد.

« بهارسال 1324 که من هنوزفوتبال را رها نکرده بودم، دريک مسابقه دوستانه با تيم فوتبالی روبرو شديم به نام « آفتاب شرق» که از بر و بچه‌های دوشان تپه تشکيل شده بود. مربی وسرپرست تيم جوان بلند قد و سفيد رويی بود که گوش‌های ناجوری داشت. مثل اين که از هرگوش او تکه ای بريده باشند. نامش ناصرفخرآرايی معروف به « ناصربی گوش» يا «ناصرفنر» بود.

آشنايی من با او از اولين مسابقه درزمين خاکی راه آهن آغازشد. ناصرغيراز اداره کردن تيم، دفاع وسط هم بود. اوبازيکنی خودخواه، جسور، قرص و استخواندار بود، شوت‌های سنگين وسرکشی داشت، ازنفس کم نمی آورد و درطول بازی خستگی برايش مفهومی نداشت. فوتباليست با تجربه ای بود، اما‌بی‌رحمی ازحرکات پا به توپش مشخص بود، با هرتيمی که روبه رو می‌شد يکی دو نفراز ياران حريف را که دروازه او را تهديد می‌کردند با خشونت لت وپارمی کرد. آن زمان نه کارت زردی دربين بود و نه کارت قرمز. حتی اخطار به بازيکن خاطی هم معمول نبود، دو اخطاره بودن بازيکن و اخراج اززمين هم سابقه نداشت. در واقع می‌توان گفت مثل امروزمقرراتی وجود نداشت که بازيکنان درزمين ملزم به اجرای آن‌ها باشند.

يکی دو بازی که با تيم آن‌ها کرديم، با شگردش آشنا شدم و صريحا به او گفتم که اگرهريک ازبازيکنان راه آهن را مصدوم کنی پاسخ بدی به تو خواهم داد. يکی دوبارهم همين کار را کردم، حتی يک بار قلم پای او را نشانه گرفتم فريادش به آسمان رسيد. ناصرکه برای اولين بار به زمين سختی بر خورد کرده بود لااقل برای ما دست و پايش را جمع کرد، هربارکه با تيم راه آهن که من مربی و سرپرستش بودم روبه رو می‌شد، جانب احتياط را از دست نمی داد و اين پايه دوستی من او شد. بالاخره هرچه باشد من هم بچه تخس جنوب شهربودم، اين گونه درگيری‌ها قلق وآشنای خلق وخوی ما بود و به اصطلاح جلوی اين و آن کم نمی آورديم، چون برای ما اسباب سر شکستگی بود. سرد و گرم چشيده‌ها به ما حقنه کرده بودند که جواب،‌های را بايد با هوی بدهيم وهمين کاررا هم می‌کرديم.

ناصرفخرآرايی جوانی بود جسور، خودخواه، بلندپرواز و درعين حال زود رنج و شکننده. به آنچه می‌گفت اعتقاد داشت و ازنصيحت و ارشاد گريزان بود. از ميزان تحصيلاتش چيزی نمی گفت، ولی دوستانش می‌گفتند که بيش تراز پنج کلاس ابتدايی درس نخوانده. به ورزش علاقه زيادی داشت، اندامش ورزيده بود، با هرگونه اعتياد به شدت مخالف و ازسلامتی کامل جسمی برخوداربود.

درپايان سال 1325 به علت مشغله زياد وکارهای هنری ناگزير به ترک زمين فوتبال شدم، اما دوستی من و ناصرادامه داشت. او گاهی برای ديدن برنامه‌های من سری به تماشاخانه می‌زد ومن هم گهگاهی که فرصت پيدا می‌کردم به گراورسازی ای که او درآن کارمی کرد ودرساختمان گراند هتل واقع بود، می‌رفتم. ناصرگراورساز ماهری بود.

 

 

دهه اول بهمن ماه سال 1327 که ناصر را برای ديدن نمايشنامه دعوت کرده بودم، اوهم متقابلا مرا برای جشن سالگرد افتتاح دانشگاه دعوت کرد که در حضورشاه برگزارمی شد. من که خيلی دلم می‌خواست اين جشن را از نزديک ببينم فوری پذيرفتم. روزموعود، پانزدهم بهمن ماه 1327، درحالی که يک کارت سفيد چهارگوشه با اضلاع مساوی دردست داشت ويک دوربين مکعب شکل به گردنش آويزان بود، جلوی درورودی دانشگاه تهران منتظرم بود.

مراسم شروع نشده بود که ناصر که درچند قدمی شاه ايستاده بود دوربين را برای عکس برداری جلوی صورت خود گرفت و به سرعت به طرف شاه تيراندازی کرد. روزبعد درمطبوعات خوانديم که اسلحه در دور بين جاسازی شده بود.

سفر رسمی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه به تهران با بدرقه محمود احمدی نژاد پایان یافت.

 

 

به گزارش خبرنگار مهر، ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه که برای دیدار دوجانبه با محمود احمدی نژاد و شرکت در اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر وارد تهران شده بود ، با بدرقه رسمی محمود احمدی نژاد در محل وزارت امور خارجه ، به این سفر یک روزه پایان داد .

منوچهر متکی وزیر امور خارجه امشب ولادیمیر پوتین و هیئت همراه وی را تا فرودگاه مهر آباد و ترک تهران بدرقه خواهد کرد . پوتین بعد از استقبال رسمی از سوی همتای ایرانی خود در دومین اجلاس 5 جانبه سران کشورهای حاشیه دریای خزر شرکت کرد و در این اجلاس بر ضرورت حفظ صلح و امنیت در منطقه همچنین اعتماد سازی بیشتر میان همسایگان خزر تاکید نمود .

وی در مدت اقامت خود در تهران ، در دو دور مذاکره با محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران به بررسی روابط دو جانبه ، از جمله مسائل مربوط به تعهدات هسته ای مسکو در قبال تهران پرداخت . بررسی تحولات منطقه ای و جهانی از دیگر محور های گفتگو های دو رئیس جمهور بود . پوتین را در سفر به تهران هیئتی عالی رتبه متشکل از وزیر امور خارجه و رئیس آژانس اتمی این کشور همراهی می کردند. رئیس جمهور روسیه و هیئت همراه در پی مذاکرات رسمی، با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر  دیدار کردند .حضور در ضیافت شام رئیس جمهوری اسلامی ایران آخرین  برنامه پوتین در تهران بود .رئیس جمهور روسیه در مدت اقامت کوتاه خود در تهران در مصاحبه ای مشترک با صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران و خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران نیز شرکت کرد .

خبرگزاری مهر : دومین اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر صبح امروز پس از قرائت آیاتی از کلام الله مجید با سخنرانی دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور کشورمان آغاز به کار کرد؛ این همایش که با توجه به خصوصیات آن از اهمیت رسانه ای و سیاسی ویژه ای برخوردار بود، حواشی قابل توجهی نیز داشت .

 

 

به گزارش خبرنگار مهر، برخی حاشیه های این اجلاس به این شرح است :

- بر اساس برنامه ارائه شده به خبرنگاران، قرار بود اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر صبح امروز و راس ساعت 9 صبح آغاز شود که به دلیل بروز تاخیر در فرود هواپیمای اختصاصی ولادیمیر پوتین در تهران، اجلاس با یک ساعت و نیم تاخیر و راس ساعت 10:15 صبح آغاز شد.

- موضوع حفاظت از سران 5 کشور حاشیه دریای خزر و هیات های همراه آنان از جمله مسائل قابل توجه در همایش سران خزر در تهران بود؛ بنا بر شنیده ها ، 5 حلقه حفاظتی برای حفاظت از مرکز برگزاری اجلاس سران خزر یعنی مجموعه حافظیه کاخ سعدآباد در نظر گرفته شده بود.

- برخی از خبرنگاران روسی که گویا گوی سبقت را از سربازان یگان حفاظت ریاست جمهوری ربوده بودند، ضمن عکس برداری از تک تیراندازهای مستقر در طبقات بالای ساختمان های کاخ سعدآباد، به تدوین این تصاویر و ارسال آن برای مراکز خبری خود مشغول بودند.

- سگ های حساس به مواد منفجره که در چند مکان نزدیک به مجموعه حافظیه به همراه یک محافظ حضور داشتند، دیگر نکته حفاظتی قابل توجهی بود که نظر بسیاری از خبرنگاران خارجی را نیز به خود جلب می کرد.

 

 

- پس از برگزاری مراسم افتتاحیه اجلاس سران خزر و ورود روسای جمهور به جلسه خصوصی، فضای سبز مجموعه حافظیه و آبشارهای دست ساز آن به محیطی مناسب برای تفریح و گذران اوقات خبرنگاران خارجی و گرفتن عکس یادگاری تبدیل شده بود.

- متاسفانه روند اطلاع رسانی در اجلاس خزر با مشکلاتی همراه بود که نارضایتی برخی نمایندگان رسانه های داخلی و خارجی را در پی داشت؛ در همین راستا مدتی قبل از برگزاری کنفرانس خبری 5 رئیس جمهور، کارت هایی به عنوان سهمیه هر رسانه به نمایندگان آن ها ارائه می شد. به گفته یکی از مسئولان بخس اطلاع رسانی دولت، در این بخش سهمیه ای یکسان و عادلانه! برای تمام رسانه ها اعم از روزنامه و خبرگزاری ها اختصاص داده شده بود و در حالی که حتی برخی روزنامه های غیرسیاسی نیز در اولویت دریافت این کارت ها قرار داشتند، خبرنگاران خبرگزاری های اصلی کشور از این مسئله محروم شده بودند.

- غیر از رئیس جمهور آذربایجان که سخنرانی خود را به زبان آذری ایراد کرد، روسای جمهور ترکمنستان و قزاقستان هم چون رئیس جمهور روسیه به زبان روسی سخنان خود را بیان داشتند.

- محل پذیرایی و غذاخوری خبرنگاران داخلی و خارجی به دلایل نامشخص از هم جدا بود و از حضور خبرنگاران داخلی در محل پذیرایی خبرنگاران خارجی یا بالعکس جلوگیری می شد.

- قطع مکرر برق در آغاز و قطع مکرر سرویس اینترنت خبرنگاران داخلی با شروع مراسم که در کنار محدوده خبرنگاران خارجی قرار داشت، موجب نارضایتی اغلب خبرنگاران کشورمان و ناتمام ماندن کار آن ها با سرویس های اینترنت درنظر گرفته شده در این مجموعه شده بود.

 

 

- دوربین هایی که مراسم استقبال دکتر احمدی نژاد از ولادیمیر پوتین را به طور زنده برای خبرنگاران پخش می کردند در اقدامی عجیب تمام این مراسم را از پشت روسای جمهور ایران و روسیه پخش کردند که این امر تعجب خبرنگاران روسی حاضر در جایگاه خبرنگاران را برانگیخته بود و برخی از آنان نیز از این صحنه که از مانیتورهای این بخش پخش می شد، فیلمبرداری می کردند.

- مراد عنادی، از دست اندرکاران گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما که اجرای کنفرانس خبری 5 رئیس جمهور را برعهده داشت، در آغاز سخنانش ضمن تبریک به مناسبت سالگرد تولد ولادیمیر پوتین از حاضران در این مراسم خواست به این مناسبت برای رئیس جمهور روسیه کف بزنند.

- نکته قابل توجه در کنفرانس خبری سران خزر، نوع سئوالاتی بود که از روسای جمهور این کشورها پرسیده می شد؛ مکانیسم پرسش سئوالات به گونه ای بود که از رئیس جمهور هر کشور، صرفا خبرنگار یکی از رسانه های رسمی همان کشور سئوالی درباره برگزاری اجلاس خزر می پرسید که متاسفانه فرصت محدود و مناسبی که برای طرح سئوالات خاص و حساس از روسای جمهور حاضر در این جلسه فراهم شده بود، به نحو صحیحی مورد بهره برداری قرار نگرفت؛ از میان 300 خبرنگار حاضر در این کنفرانس خبری، تنها اجازه طرح 5 سئوال به نحو مذکور داده شد.

- موضوعی که برخی خبرنگاران رسانه های خارجی نیز به آن می پرداختند، برگزاری این مراسم و مذاکرات حاشیه آن، در محل کاخ سعدآباد، علیرغم تاکیدات پیشین  رئیس جمهور بر عدم حضور در این مجموعه بود .

-نکته دیگری که توجه خبرنگاران را به خود جلب می کرد، وجود خودروهای مخصوص رئیس جمهور روسیه جنب محل برگزاری اجلاس بود؛ یکی از این خودروها، خودروی مخصوص تشریفاتی پوتین و حامل وی و دو خودروی دیگر مخصوص سیستم کنترل ماهواره ای سپر موشکی روسیه بود.

رهبران چهار کشور حاشيه دريای خزر که به همراه محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران در نشستی در تهران شرکت کردند، در بيانيه پايانی اين نشست، حمايت ضمنی خود را از برنامه هسته ای ايران اعلام کردند.

 

 

در اين بيانيه ۲۵ ماده ای، آمده است: «اين حق مسلم تمامی کشورهای عضو قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای – NPT  - است که تحقيقات، توليد و استفاده از انرژی هسته ای را در اهداف صلح آميز و بدون تبعيض و در چارچوب مفاد اين قرارداد و نيز مکانيزم آژانس بين المللی انرژی اتمی توسعه دهند.»محمود احمدی نژاد (ايران)، ولاديمير پوتين (روسيه)، الهام علی اف (آذربايجان)، نورسلطان نظربايف (قزاقستان) و قربانعلی بردی محمد اف (ترکمنستان) به نمايندگی از کشورهای خود اين بيانيه را امضا کرده اند.سران کشورهای حاشيه خزر همچنين توافق کردند که برای تعيين سهم هر کشور از منابع دريای خزر، يک رژيم حقوقی تعيين کنند و تا آن زمان، «در اين منطقه، کشتيرانی و ماهيگيری، تنها با پرچم کشورهای حاشيه خزر» ممکن است.بر اساس توافق های قديمی که تا سال ۱۹۹۱ و فروپاشی اتحاد جماهير شوروی پابرجا بود، ايران و شوروی از حقوق برابری در دريای خزر – که برخی گزارش ها حاکی است سومين منبع انرژی جهان در آن ذخيره شده –  برخوردار بودند. اما از آن زمان تاکنون، مناقشه برای تعيين يک رژيم حقوقی جديد ادامه دارد چرا که بعد از فروپاشی، به جای يک کشور، چهار کشور ديگر در برابر ايران قرار گرفته اند که همگی خواهان حقوق برابر در دريای خرر هستند.سران کشورهای حاشيه خزر در بخشی ديگر از بيانيه روز سه شنبه تاکيد کردند که کشورهای امضاء کننده بيانيه از نيروی نظامی عليه يکديگر بهره نخواهند برد و به کشور سومی نيز اجازه نخواهند داد تا از خاک آنها برای حمله به کشوری ديگر در حاشيه خزر استفاده کند.

روسای جمهوری کشورهای ايران و روسيه، روز سه شنبه به شدت عليه هرگونه «حضور نيروی نظامی خارجی» در دريای خزر موضع گرفتند.خبرگزاری ها اين قسمت از بيانيه را پاسخی برای شايعاتی دانسته اند که همزمان با مطرح شدن موضوع احتمال حمله آمريکا به ايران در رسانه ها منتشر شده بود و حکايت از آن داشت که ممکن است آمريکا برای اين حمله از خاک جمهوری آذربايجان استفاده کند.بعد از اتمام نشست رهبران کشورهای حاشيه دريای خزر، محمود احمدی نژاد و ولاديمير پوتين، مذاکرات دو نفره ای را آغاز کرده اند.

مخالفت با حضور نظامی بيگانگان

روسای جمهوری کشورهای ايران و روسيه، روز سه شنبه به شدت عليه هرگونه «حضور نيروی نظامی خارجی» در دريای خزر موضع گرفتند و در اين باره در اجلاس سران کشورهای حاشيه خزر سخن گفتند. ولاديمير پوتين، رييس جمهوری روسيه در سخنرانی خود در اين اجلاس همچنين هشدار داد که پروژه خط لوله انتقال انرژی ميان کشورهای منطقه تنها در حالی عملی خواهد شد که هر پنج کشور حاشيه خزر، از اين پروژه حمايت کنند.آقای پوتين از هيچ کشوری نام نبرد، اما اظهار نظر اخير او حاکی از آن بود که مسکو به پروژه مورد حمايت آمريکا برای احداث خط لوله با هدف انتقال هيدروکربن از مسير دريای خزر به مقصد غرب، علاقه ای ندارد.رييس جمهوری روسيه در تهران گفت: «چنين پروژه هايی می تواند زيان های زيست محيطی بسيار جدی برای منطقه در پی داشته باشد و در صورتی که پيش از آغاز (احداث خط لوله) در مذاکراتی با حضور هر پنج ملت حاشيه خزر به بحث گذاشته نشود، قابل اجرا نخواهد بود.»محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران نيز در سخنرانی خود در اين اجلاس، به موضوع دور نگاه داشتن نيروهای نظامی خارجی از دريای خزر اشاره کرد.

وی گفت که پنج کشور حاشيه خزر، با اين موضوع که مسايل اين دريا بايد تنها توسط کشورهای حاشيه خزر حل و فصل شود، توافق نظر دارند و افزود: «دريای خزر، درياچه ای است که تنها به کشورهای حاشيه خزر تعلق دارد و تنها اين کشورها حق دارند که کشتی ها و قوای نظامی در اين محل داشته باشند.»

همسایگان خزر درباره تقسیم آن به نتیجه نرسیدند.سران حاشیه خزر با صدور اعلامیه ای به نشست یک روزه خود در تهران خاتمه دادند .

 

 

دومین اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر با شرکت رییسان جمهوری این پنج کشور در تهران به کار خود خاتمه داده است. در بیانیه پایانی این اجلاس، در مورد تقیسم دریای خزر (بستر دریا و منابع موجود در آن) تصمیم گیری نشد. طرفهای شرکت کننده، تصمیم گیری درباره این موضوع را به آینده موکول کردند و پذیرش هر توافقی را صرفا از طریق اتفاق آرا (رای مثبت هر پنج کشور) ممکن دانستند.جلسه افتتاحیه این اجلاس صبح روز سه شنبه، 16 اکتبر، با سخنرانی محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران، آغاز به کار کرد و الهام علی اف، نورسلطان نظربایف، ولادیمیر پوتین و قربان قلی بردی محمداف، رییسان جمهوری آذربایجان، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان سخنرانی کردند.این اجلاس در تالار موسوم به حافظیه در مجموعه کاخ سعدآباد تهران برگزار شد و سران کشورهای حاشیه خزر در نشست نهایی خود در بعد از ظهر سه شنبه، اعلامیه نهایی اجلاس را تصویب کردند.نخستین اجلاس رسمی سران این پنج کشور در سال 2003 به ابتکار رییس جمهور وقت ترکمنستان در عشق آباد برگزار شد اما در مورد تعیین رژیم حقوقی خزر به نتیجه نهایی نرسید.روز دوشنبه سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت که انتظار می رود در پایان اجلاس سران بیانیه ای تصویب و صادر شود که پیش نویس آن توسط وزیران خارجه کشورهای شرکت کننده تدوین شده است.

 احمدی نژاد خواستار همکاری برای جلوگیری از رقابت نظامی و مقابله با بیگانگان شد

به گزارش خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران و میزبان اجلاس سران، در سخنان افتتاحیه خود با یادآوری اجلاس عشق آباد گفت که دولت های پنج کشور شرکت کننده در فاصله بین دو اجلاس به مذاکرات خود ادامه داده اند و در مواردی به توافق هایی دست یافته اند هرچند برخی از ابعاد مهم حقوقی دریای خزر همچنان در دست مذاکره است.

 

 

آقای احمدی نژاد ادامه مذاکرات را به معنی فقدان هرنوع ترتیبات حقوقی ندانست و از آزادی کشتیرانی تجاری کشورهای ساحلی، منع تردد کشتی های حامل پرچم کشورهای غیرساحلی، و ایجاد کمربند انحصاری شیلات به عنوان مواردی که مورد توافق قرار گرفته و به اجرا گذاشته شده نام برد. رییس جمهور ایران پیشنهادهایی را نیز برای گسترش همکاری کشورهای حاشیه دریای خزر مطرح کرد.

جلوگیری از حضور نظامی خارجی

از جمله پیشنهادهای آقای احمدی نژاد ایجاد نوعی سازمان منطقه ای برای همکاری جمعی برای حفظ امنیت دریای خزر و جلوگیری از رقابت های نظامی کشورهای ساحلی، مقابله با حضور بیگانگان و مبارزه با جرایم سازمان یافته بوده است.همکاری در بهره برداری از ذخایر انرژی و انتقال آن به خارج از کوتاهترین مسیر ممکن، تدوین پروتکل های مربوط به حفاظت محیط زیست خزر - موسوم به کنوانسیون تهران - و اجرایی شدن آن، برگزاری مرتب جلساتی در سطح وزیران خارجه و سران این کشورها از دیگر پیشنهادهایی بود که رییس جمهور ایران در اجلاس افتتاحیه مطرح کرد. 

پوتین: کشورهای همسایه نباید خاک خود را برای عملیات نظامی در اختیار کشورهای دیگر قرار دهند

ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در سخنان خود در نشست افتتاحیه اجلاس تهران روابط دوستانه با کشورهای همسایه را از اولویت های سیاست خارجی کشور خود برشمرد و افزود که روسیه خواستار اتحاد کشورهای ساحلی خزر است.

 

 

آقای پوتین همکاری در مدیریت ذخایر دریا و استفاده مشترک از این ذخایر را ضروری دانست و گفت که در شمال دریای خزر محدودیت هایی در استفاده از ذخایر دریا وجود دارد و باید کشورهای واقع در بخش جنوبی خزر راه حل قابل قبولی برای این مساله ارائه دهند و برای این منظور، منتظر تعیین رژیم حقوقی دریا نباشند.رییس جمهور روسیه گفت که مسایل خزر باید بدون توسل به زور و حتی فکر توسل به زور حل و فصل شود و کشورهای همسایه نباید خاک خود را برای عملیات نظامی در اختیار کشورهای دیگر قرار دهند.وی رعایت حقوق تمامی کشورهای حاشیه در کشتیرانی، توجه به حفظ محیط زیست در بهره برداری از نفت و گاز و مبارزه با تروریسم جهانی و افراطگرایی را از عوامل مهم در حفظ امنیت خزر معرفی کرد.الهام علی اف، رییس جمهور آذربایجان، در سخنان خود در اجلاس تهران به تفاهم و تقویت دوستی بین کشورهای حاشیه خزر اشاره کرد.در میان کشورهای حاشیه خزر، آذربایجان روابط نزدیکتری با غرب دارد و شرکت های نفتی غربی در بخش اکتشاف و استخراج نفت این کشور فعالیت گسترده ای دارند.

نظرات آذربایجان و قزاقستان

به گزارش ایرنا، رییس جمهور آذربایجان ضمن تاکید بر لزوم تعیین رژیم حقوقی خزر، گفت که برای قراردادهای بین این کشور با روسیه و قزاقستان اهمیت بیشتری قایل است.کشورهای آذربایجان قراردادهای دوجانبه ای را با روسیه و قزاقستان در مورد مرزبندی مناطقی از دریا که با این کشورها مشترک است امضا کرده در حالیکه تا کنون ایران هر نوع قرارداد دوجانبه را مردود دانسته و خواستار همکاری هر پنج کشور و استفاده مشاع از منابع دریای خزر بوده است.  علی اف بر اهمیت توافقهای قبلی با روسیه و قزاقستان تاکید کرده است  . نورسلطان نظربایف، رییس جمهور قزاقستان نیز در سخنرانی خود ضمن تشویق کشورهای عضو به دستیابی به توافق بر سر رژیم حقوقی دریای خزر گفت که توافق حقوقی بین ایران و شوروی سابق به تاریخ پیوسته است.براساس معاهده ایران و اتحاد شوروی، خزر یک دریاچه مرزی محسوب می شد هرچند دو طرف توافق کرده بودند که دو کشور به طور مشترک از منابع آن بهره برداری کنند.قزاقستان، آذربایجان و روسیه از تقسیم دریای خزر بین کشورهای ساحلی بر اساس طول ساحل هرکدام و حاکمیت هر کشور بر حوزه متعلق به آن حمایت می کنند.جلسه افتتاحیه اجلاس سران خزر قبل از ظهر روز سه شنبه پایان یافت و در نشست بعد از ظهر، رهبران شرکت کننده اعلامیه ای را در بیست و پنج ماده حاوی نظرات مشترک خود امضا کردند.

اعلامیه مشترک

در این اعلامیه بر ادامه مذاکرات برای تعیین رژیم حقوقی خزر و همکاری در حفظ محیط زیست تاکید شده است.در بخش دیگری از این اعلامیه، امضا کنندگان خواستار بهره برداری از ظرفیت های حمل و نقل منطقه ای از جمله از طریق ایجاد و توسعه راه های ترانزیت شده اند.طرفهای امضا کننده از روند مذاکرات پیرامون رژیم حقوقی دریای خزر بر اساس احترام متقابل، حسن تفاهم، برابری حقوق و موازین پذیرفته شده بین المللی در فضای گفتگوهای دوستانه ابراز رضایت کرده و ضرورت ادامه فعالانه این مذاکرات را خاطر نشان کردند

اعلامیه نهایی اجلاس تهران

شرکت کنندگان در اجلاس تهران از ادامه تلاش برای دستیابی به یک رژیم حقوقی جامع برای دریای خزر حمایت کرده اند.در این اعلامیه آمده است که کشورهای امضا کننده به اقدامات نظامی علیه یکدیگر دست نخواهند زد و به کشورهای دیگر نیز اجازه استفاده از قلمرو خود به این منظور را نخواهند داد.امضاکنندگان این اعلامیه تعهد کرده اند به ایجاد"نظام جهانی جدید چند قطبی، کاملتر و عادلانه تر در زمینه های سیاسی، اقتصادی و حقوقی" و تحکیم نقش محوری سازمان ملل در حفاظت از صلح و امنیت جهانی کمک کنند.طرفهای امضا کننده تروریسم بین الملل، جدایی طلبی خصمانه و سایر مظاهر زورگویی افراطگرایان و همچنین تجارت غیرقانونی مواد مخدر و اسلحه و اشکال دیگر فعالیت های جنایی سازمان یافته فراملی را یک خطر جهانی تلقی می کنند که امنیت جامعه جهانی و ثبات سیاسی بین المللی را مورد تهدید قرار می دهد

اطلاعیه اجلاس تهران

در بخشی از این اعلامیه، کشورهای شرکت کننده در اجلاس تهران ضمن حمایت از معاهده منع گسترش جنگ افزارهای اتمی، از حق امضا کنندگان این معاهده برای بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای تاکید نهاده اند.سران کشورهای ساحلی خزر در بخش دیگری از اعلامیه خود "تروریسم، جدایی طلبی خصمانه" و تجارت مواد مخدر و فعالیت های جنایی سازمان یافته را تهدیدی برای امنیت جهانی توصیف کرده و گفته اند که "تروریسم نمی تواند و نباید با هیچ دینی، ملتی، تمدنی یا گروه نژادی ارتباط داده شود.در این اطلاعیه پیش بینی شده است که اجلاس بعدی سران کشورهای ساحلی خزر در ماه اکتبر سال آینده در باکو برگزار خواهد شد.

 :  عماد الدین باقی روز یکشنبه بیست و دوم مهرماه (چهاردهم اکتبر) بازداشت شد . در حالی که در ماههای اخیر تعداد فعالان سیاسی آزاد شده از زندان بیش از تعداد فعالان سیاسی بازداشت شده در جمهوری اسلامی بوده است، صدور قرار بازداشت برای عمادالدین باقی رئیس هیئت مدیره انجمن دفاع از حقوق زندانیان از سوی شعبه شش دادگاه انقلاب می تواند شروع تازه ای از بی توجهی برخی محافل جمهوری اسلامی به تعداد زندانیان عقیدتی و سیاسی در ایران تلقی شود.

 

 

از نظر سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر، یکی از معیارهای اصلی میزان پایبندی حکومت ها به رعایت حقوق بشر، تعداد زندانیان عقیدتی و سیاسی در آن کشور است؛ مساله ای که در واقع جنجال برانگیزترین بخش حقوق بشر در عرصه بین المللی به شمار می رود.رفتار جمهوری اسلامی در ماههای گذشته نشان داد که اگر چه برخی محافل قضایی و امنیتی از پر کردن زندان ها از نیروهای منتقد و معترض نظام سیاسی ابایی ندارند و حتی ترجیح می دهند که رقم زندانیان سیاسی را بالاتر ببرند، اما برخی از محافل دیگر استفاده از ابزارهایی غیر از زندان را برای محدود کردن فعالیت نیروهای منتقد حکومت ترجیح می دهند.در حقیقت، وجود زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران به نحوی "پاشنه آشیل" دولت محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در مواجهه با نظام های غربی محسوب می شود، چرا که آقای احمدی نژاد علاقمند است جمهوری اسلامی را نه آنگونه که برخی سازمان های حامی حقوق بشر به عنوان "بزرگترین زندان" فعالان سیاسی و مدنی در خاورمیانه معرفی می کنند، بلکه به عنوان "آزادترین" کشور دنیا اعلام کند و در عوض، دمکراسی های غربی را به عنوان ناقض حقوق بشر معرفی کند.  چنین وضعی، اما باعث تحت فشار قرار گرفتن شدید جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی خواهد شد، چرا که در اوضاع امروز جهانی به زندان انداختن فعالان حوزه عمومی بخصوص امور مربوط به حقوق بشر حتی برای کشورهای عادی جهان نیر بدون هزینه نیست.ایران، آقای احمدی نژاد و سایر مقام های جمهوری اسلامی را همواره در معرض پرسش های آزار دهنده خبرنگاران داخلی و خارجی قرار می دهد و ادعای آنها مبنی بر رعایت حقوق بشر در ایران را به صورتی صریح و قاطع بی اعتبار می کند.بر همین اساس به نظر می رسد بخشی از دستگاههای حاکم بر جمهوری اسلامی ترجیح می دهند به جای پر کردن زندان ها از فعالان سیاسی و مدنی، ابزار و زمینه های هر نوع فعالیت را از منتقدان مسالمت جوی نظام بگیرند و بدین وسیله از حجم زندانیان سیاسی بکاهند، چرا که جلوگیری از فعالیت منتقدان و مخالفان به عنوان مصداقی از نقض حقوق بشر در برخی محافل امکان توجیه پیدا می کند اما به زندان انداختن منتقدان مسالمت جو، در هیچ شرایطی قابل توجیه نیست.

دفاع از حقوق زندانیان: "مشارکت در جرم"

تلاش برای اعلام انحلال برخی نهادهای مدنی و سیاسی که دارای پروانه فعالیت از وزارت کشور هستند و نیز غیر قانونی دانستن سایر نهادهایی که با مشی مسالمت آمیز فعالیت می کنند، یکی از راههای محدود و ممنوع کردن فعالیت های نیروهای منتقد، چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه مدنی طی سال های اخیر بوده است.یکی از نهادهایی که برخی از دستگاههای امنیتی و قضایی نسبت به فعالیت آن بسیار حساسیت نشان می دهند، انجمن دفاع از حقوق زندانیان است که ریاست هیئت مدیره آن به عهده عماد الدین باقی است.

انجمن دفاع از حقوق زندانیان یک نهاد غیر سیاسی است که دفاع از حقوق کلیه زندانیان را با هر نوع جرم و اتهامی در اساسنامه خود گنجانده است.بنا به گزارش های سالانه و بولتن رسمی انجمن دفاع از حقوق زندانیان، این نهاد مدنی در طول عمر کوتاه خود توانسته است برای آزادی برخی از زندانیان و بازداشت شدگان وثیقه تهیه کند، امکان ارائه و دریافت خدمات پزشکی را برای بعضی از خانواده های زندانیان بی بضاعت فراهم کند، و در مجموع نهادی برای مراجعه خانواده های زندانی در سراسر ایران باشد؛ بخصوص زندانیانی که امکان گرفتن وکیل ندارند یا در گذر ایام فراموش شده اند و یا اینکه حقوق قانونی آنها به وضع مشهودی نقض شده است. با تعاملی که انجمن دفاع از حقوق زندانیان با قوه قضائیه ایران و نهادهای تحت فرمان آن برقرار کرده بود، به نظر می رسید که دستگاه قضایی ایران نه فقط اقدامات انجمن را مخل وظایف خود نمی داند، بلکه آن را برای کاهش مسئولیت های سنگین خود در برابر مشکلات زندانیان مفید تلقی می کند.

چنین تصوری گرچه در بین برخی از مسئولان دستگاه قضایی ایران وجود داشت، اما مجموعه نهادهای امنیتی و قضایی تحلیل متفاوتی از انجمن دفاع از حقوق زندانیان داشتند.مسلما وجود زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران، آقای احمدی نژاد و سایر مقام های جمهوری اسلامی را همواره در معرض پرسش های آزار دهنده خبرنگاران داخلی و خارجی قرار می دهد و ادعای آنها مبنی بر رعایت حقوق بشر در ایران را به صورتی صریح و قاطع بی اعتبار می کند.از نگاه برخی از دستگاههای امنیتی ایران، نهادهای مدنی و سازمان های غیر دولتی اصولا بخشی از برنامه دنیای غرب برای به چالش کشیدن آنچه آنها کشورهای "مستقل" می نامند، به شمار می روند و از این رو یک تهدید امنیتی تلقی می شوند.

بر مبنای این نگاه، سازمان های غیر دولتی یا باید منحل و محدود شوند و یا نمونه های موازی آنها که به نحوی وابسته به نهادهای حاکم باشند، شکل گیرد.در این میان انجمن دفاع از حقوق زندانیان بخصوص به علت مخالفت آقای باقی با حکم اعدام و دفاع وی از حقوق زندانی ها و اعدامیانی مانند عاملان بمب گذاری در استان خوزستان و کسانی که تحت نام "ارازل و اوباش" دستگیر و زندانی و اعدام می شوند، مورد حساسیت ویژه دستگاههای قضایی و امنیتی بود.

از نگاه برخی محافل حاکم بر ایران، دفاع از حقوق قانونی کسانی که جرم مشهودی مرتکب شده و یا متهم به "ترور" و "اوباشگری" باشند، نوعی مشارکت در جرم آنها محسوب می شود و از همین رو، دفاع از حقوق مصرح و قانونی این قبیل افراد با هزینه های سنگینی همراه است.استان قم همچنان بدون هرگونه اعلام اتهامی علیه وی در بازداشت به سر می برد، نشانه آن است که برخی محافل در جمهوری اسلامی همچنان علاقمندند که علاوه بر محدود کردن زمینه های فعالیت منتقدان مدنی و سیاسی، شمار زندانیان عقیدتی و سیاسی را بالا ببرند.چنین وضعی، اما باعث تحت فشار قرار گرفتن شدید جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی خواهد شد، چرا که در اوضاع امروز جهانی به زندان انداختن فعالان حوزه عمومی بخصوص امور مربوط به حقوق بشر حتی برای کشورهای عادی جهان نیز بدون هزینه نیست، چه برسد به جمهوری اسلامی که نهادهای بین المللی رفتار آن را به دقت تحت نظر دارند.

 

 

روز سه‌شنبه، ۲۴ مهر (۱۶ اکتبر) سران کشورهای حاشیه دریای خزر در تهران گردهم می‌آیند تا بار دیگر به بحث در باره‌ی رژیم حقوقی این دریا ادامه دهند. تا سال ۱۹۹۱ خزر دریای مشترکی بود میان روسیه و ایران و رشته معاهداتی حقوق دو کشور در این دریا را در  زمینه‌های مختلف معین می‌کرد. با فروپاشی شوروی و  برآمدن سه کشور جدید دیگر در سواحل خزر موقعیت تازه‌ای ایجاد شد و ضرورت افتاد که رژیم حقوقی جدیدی که منافع و مصالح هر ۵ کشور در آن بازتاب یافته باشد تدوین شود. تلاش‌هایی که در این رابطه از سال ۱۹۹۵ آغاز شده به خاطر منافع متفاوت کشورهای ذیربط و تعریف مختلف آنها از حوزه  آبی مشترکشان ( دریا یا دریاچه؟) تا کنون به نتیجه نرسیده است.

در اجلاس تهران نیز به نظر نمی‌رسد که نتیجه تعیین‌کننده‌ای در باره‌ی رژیم حقوقی دریای خزر به دست آید، امری که بیش از همه به ضرر ایران تمام خواهد شد، زیرا ۴ کشور دیگر بدون آن که به  خواست ایران مبنی بر بهره‌برداری مشاع و یا تقسیم دریا به ۵ قسمت مساوی روی خوش نشان دهند با قراردادهای چندجانبه در میان خود، بهره‌برداری از  امکانات خزر را به این یا آن میزان عملی کرده‌اند. کم نیستند کارشناسانی که ضعف موضع ایران در مذاکرات خزر را نیز به چالش‌های خارجی  آن و نداشتن مناسباتی متناسب و موزون با بازیکنان اصلی صحنه بین‌المللی مرتبط می‌دانند.

ورای مسائل مربوط به دریای خزر، آنچه که اجلاس تهران را حائز اهمیت می‌کند حضور  ولادیمیر پوتین، رهبر روسیه در آن است. در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی این اولین بار است که رهبر همسایه بزرگ شمالی ایران و در مجموع رهبر یک کشور بزرگ دنیا به ایران سفر می‌کند. علاوه بر این نکته، زمان سفر ولادیمیر پوتین به ایران نیز واجد ویژگی‌های معینی است.

ایران به خاطر پرونده هسته‌ای‌اش در سطح بین‌المللی با فشارهای روزافزونی روبروست. یکی از طرف‌های درگیر در این پرونده روسیه است که به خاطر نقشی که در شورای امنیت دارد جمهوری اسلامی تا کنون روی مواضع آن برای تعلیق یا تخفیف فشارها حساب‌های معینی باز کرده است، حساب‌هایی که در درون خود حکومت هم همگان با آن موافق نیستند. در واقع، برخی محافل در درون جمهوری اسلامی نگاهی توأم با تردید و سوء ظن به سیاست‌های همسایه شمالی در پرونده هسته‌ای ایران دارند و معتقدند که روسیه این پرونده را به برگی در بازی امتیازگیری خود از غرب بدل کرده است. این نیز هست که تعلل و تأخیر روسیه در تکمیل نیروگاه بوشهر که تا حدودی با روند پرونده‌ی یادشده بی‌ارتباط نیست جمهوری اسلامی را نسبت به نیات و رویکرد همسایه شمالی بیش از پیش نامطمئن و دچار تردید کرده است.با توجه به همه‌ی مسائل فوق، سفر ولادیمیر پوتین به تهران و مضمون گفتگوهای او با مقامات جمهوری اسلامی نه تنها در خود روسیه و ایران که در اروپا و آمریکا نیز با حساسیت دنبال می‌شود. این سفر در عین حال مناسبتی هم هست برای مرور برخی از جوانب مناسبات ایران و روسیه از جمله در پرونده هسته‌ای، مسائل دریای خزر و  چالش‌های مربوط به تکمیل و راه‌اندازی نیروگاه بوشهر. در مقالات و مصاحبه‌هایی که در زیر آمده‌اند نگاه ریزتری به این موارد می‌شود.

به گزارش خبرگزاری فرانسه از مسکو، کاخ کرملين امروز اعلام کرد دستگاههای اطلاعاتی روسيه، ولاديمير پوتين رئيس جمهور اين کشور را از سوقصد احتمالی به جان وی در سفر آتی به ايران آگاه کردند.

يک سخنگوی کاخ کرملين در تماسی تلفنی گفت ما نمی توانيم در باره اين اطلاعات اظهار نظر کنيم، اما اين موضوع را تائيد می کنيم که رئيس جمهور از اين مسئله مطلع شده است.

 

 

خبرگزاری اينترفکس روسيه امروز به نقل از يک منبع دستگاههای ويژه اطلاعاتی اعلام کرد گروهی از بمبگذاران انتحاری آماده می شدند تا پوتين را در جريان ديدار روز سه شنبه از تهران ترور کنند. آسوشيتدپرس نيز در خبر مشابهی از مسکو با اعلام اين مطلب به نقل از اينترفاکس نوشت يک منبع در سازمانهای امنيتی روسيه اعلام کرد تروريستهای انتحاری برای انجام اين عملیات آموزش ديده اند.تلويزيون روسيه نیز امشب در بخش خبری خود اعلام کرد گروههای انتحاری قصد دارند پوتين را در ايران ترور کنند.اين خبر در حالی منتشر شد که رئيس جمهور روسيه برای یک دیدار دو روزه به آلمان سفر کرده و قرار است روز سه شنبه از طريق آلمان به تهران سفر کند تا در اجلاس سران کشورهای حاشيه دريای خزر حضور یابد.

 

اينهم  تبليع مك دونالد بمناسبت عيد سعيد فطر كه البته بجاي انگشتان از سيب زميني استفاده شده همه ايرانيان خارج از كشور ميدونند كه سيب زميني مك دونالد خيلي خيلي خوش خوراك و خوشمزه است   !!!

ولاديمير پوتين، رييس جمهوری روسيه روز دوشنبه برای شرکت در اجلاس سران کشورهای ساحلی دريای خزر به ايران سفر می کند. سفر اين مقام بلندپايه روسی در زمانی صورت می گيرد که جمهوری اسلامی ايران به دليل برنامه های اتمی خود تحت فشارهای بين المللی قرار دارد و متهم است که در چارچوب اين برنامه بدنبال توليد بمب هسته ای است.

 

 

اجلاس سران کشورهای ساحلی دريای خزر از روز سه شنبه در تهران برگزار می شود و در آن رهبران کشورهای آذربايجان، روسيه، قزاقستان و ترکمنستان به همراه ايران حضور دارند تا درباره مسائل مختلف پيرامون رژيم حقوقی اين دريا به گفت وگو بنشينند. اما به نظر می رسد که اين اجلاس تحت الشعاع سفر نخستين عالی ترین مقام کاخ کرملین به ايران ظرف ۳۲ سال گذشته قرار گرفته است. ولادیمیر پوتین پس از دیدار لئونيد برژنف از تهران در سال ۱۹۷۵، نخستین رهبر روسی است که  به ایران می رود. از زمان فروپاشی اتحاد جماهير شوروی تاکنون روسيه به يکی از مهمترين شرکای ايران و حاميان اين کشور در مقابل فشارهای آمريکا و اسراييل تبديل شده است.

از زمان فروپاشی اتحاد جماهير شوروی تاکنون روسيه به يکی از مهمترين شرکای ايران و حاميان اين کشور در مقابل فشارهای آمريکا و اسراييل تبديل شده است.اين سفر به ولايمير پوتين امکان می دهد تا در حاشيه اين اجلاس با مقامات جمهوری اسلامی ديدار و درباره روابط دوجانبه و موضوعات حاد بين المللی از جمله برنامه اتمی ايران مذاکره نمايد. دیمیتری پشکوف، معاون سخنگوی کاخ کرملین گفته است: « سفر ولایمیر پوتین به ایران برای نشان دادن اهمیت ادامه دیپلماسی ( درباره برنامه اتمی ایران) است.»پوتین پیشتر اعلام کرده بود که از حق ایران برای دستیابی به انرژی اتمی حمایت می کند ولی ایران مجهز به سلاح هسته ای قابل تحمل نیست. به نظر می رسد که در سفر روز دوشنبه به تهران، وی بار دیگر بر این موضوع تاکید کرده و خواستار مصالحه ایران با جامعه جهانی بر سر برنامه اتمی خود شود.رجب صفراف، کارشناس مرکز مطالعات درباره ايران معاصر به خبرگزاری فرانسه گفته است: « آقای پوتين بارها برای سفر رسمی به ايران دعوت شده است اما انجام چنين ديداری همواره به عنوان چالشی در برابر غرب مورد توجه قرار می گرفت.روسيه هم اکنون در حال تکميل نيروگاه هسته ای بوشهر است و به رغم گذشت سال ها از تعهد مسکو به اتمام اين پروژه و تحويل آن به ايران روند ساخت این نیروگاه متوقف شده است.

روسیه و ایفای نقش میانجی

به رغم اختلافات ميان دو کشور بر سر اين نيروگاه، روسيه سعی کرده است تا فشارهای غرب بر ايران از جمله در زمينه تشديد تحريم ها را کاهش دهد.روز چهارشنبه گذشته، ولاديمير پوتين در ديدار نيکلا سرکوزی، رييس جمهوری فرانسه از مسکو اعلام کرد که هيچ خطری از جانب ايران ديده نمی شود.وی اظهار داشت: «ما مدرکی در دست نداريم که نشان دهد ايران در صدد ساخت بمب اتمی باشد و به طور اصولی به نظر نمی رسد که تهران بدنبال چنين برنامه ای باشد.

«روسيه تنها شريکی است که ايران خواهان ايفای نقش ميانجی توسط اين کشور است.»

سردبیر نشریه «روسیه در سیاست های جهانی»

مقامات روسيه همچنين بارها انتقادات ايالات متحده آمريکا درباره «افزايش نگران کننده» فروش سلاح های روسی به ايران را ناديده گرفته اند.از جمله سلاح های فروخته شده به ايران در سال جاری می توان به سيستم موشک های زمين به هوا موسوم به تور- ام يک اشاره کرد که ارزش آن بالغ بر ۷۰۰ ميليون دلار برآورد می شود. به گفته فئودور لوکيانوف، سردبير نشريه «روسيه در سياست های جهانی»، با اين وجود مشکلاتی ديگری در روابط دو کشور ايران و روسيه به چشم می خورد که احتمالا در سفر ولاديمير پوتين به تهران در مذاکرات ميان طرفين مطرح خواهد شد. از جمله اين موارد می توان به پيشنهاد مسکو به واشينگتن درباره استفاده مشترک از رادار « قبله» در جمهوری آذربايجان اشاره کرد تا خطرات احتمالی در خصوص حملات موشکی ايران و کره شمالی را خنثی کرد.

اقای لوکيانف می گويد: « مسکو به خاطر موضوع ايران روابط خوبی با غرب نداشته است ولی در همان زمان روابط آن با ايران نيز بدتر شده است. اما در عين حال روسيه می تواند نقش يک ميانجی را در ميان کشورهای گروه موسوم به پنج به علاوه يک، شامل آمريکا، روسيه، چين، بريتانيا، فرانسه و آلمان بر سر پرونده اتمی ايران ايفاء کند. سردبير نشريه « روسيه در سياست های جهانی» می افزايد: «روسيه تنها شريکی است که ايران خواهان ايفای نقش ميانجی توسط اين کشور است.»

خبرگزاري انتخاب :  عمادالدین به اتهام اقدام عليه امنيت ملي بعد از ظهر امروز يكشنبه بازداشت شد. به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري انتخاب، عماد الدين باقي امروز يكشنبه پس از مراجعه به شعبه 6 دادگاه انقلاب اسلامی پایتخت و ارائه توضیحات در خصوص ادامه فعاليت هايش از جمله توهين به مقامات و تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملي برای تحقیقات بیشتر با حكم قضايي بازداشت شد.

جهان نيوز : شنیده شده به دنبال این تصمیم غیرمنتظره کرملین ، سفیر روسیه در تهران به وزارت خارجه ایران فراخوانده شده و در این باره از او توضیح خواسته شده است.

 

مصاحبه گروهی از خبرنگاران ایرانی با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه که قرار بود قبل از سفر وی به تهران انجام شود به دلایل نامعلومی منتفی شد.به گزارش خبرنگار «جهان» این مصاحبه قرار بود در آستانه سفر پوتین به تهران برای شرکت در اجلاس کشورهای همسایه خزر توسط چند تن از خبرنگاران صدا و سیما و خبرگزاری ایرنا صورت گیرد اما مسئولان کرملین بدون توجیه قابل قبولی آن را لغو کردند و انجام این مصاحبه را به مقطع حضور پوتین در تهران موکول کردند. پوتین قرار است 24 مهرماه به تهران بیاید.لغو مصاحبه خبرنگاران ایرانی با پوتین در حالی صورت گرفت که یک شبکه خبری روسیه چند روز پیش مصاحبه مفصلی با محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران داشت.شنیده شده به دنبال این تصمیم غیرمنتظره کرملین ، سفیر روسیه در تهران به وزارت خارجه ایران فراخوانده شده و در این باره از او توضیح خواسته شده است.گفتنی است قبل از آمدن پوتین به ایران یک هیات بزرگ از همراهان وی از جمله حدود 70 خبرنگار روس برای پوشش حضور وی در احلاس خزر به ایران آمده اند.

 مجله سیاسی و عامه پسند «رادار» در طرح روی جلد آخرین شماره خود تصویر عریان و نیمه عریان سه کاندیدای مطرح انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را به چاپ رسانده است. سناتور جمهوری خواه Rudy Giuliani، سناتور دموکرات Hillary Clinton و Barack Obama سه کاندیدای مطرح انتخابات سال ۲۰۰۸ آمریکا، افرادی هستند که تصویرشان در طرح روی جلد مجله رادار جا خوش کرده است.  مجله رادار ابتدا روی فضای مجازی کار خود را آغاز کرده و سرانجام از فوریه امسال با کمک New York Daily News و  Chicago Tribune به صورت مجله کاغذی منتشر می شود.  رادار این طرح روی جلد خود را از طرح روی جلد شماره مارس ۲۰۰۶ مجله Vanity Fair الهام گرفته است. مجله Vanity Fair شماره مذکور خود را به هالیوود اختصاص داده بود. البته عکسهای روی جلد رادار به صورت «فتومونتاژ» تهیه شده است.

 

 

  رادار هدف خود از تهیه چنین طرح روی جلدی را اینطور شرح داده است: «... در روزگار ما نامزدهای انتخاباتی بیش از آنکه شبیه سیاستمدارها باشند، شبیه ستاره های هالیوود هستند. آنها مثل ستاره های فیلم ها پا به عرصه می گذارند. برای بهتر دیده شدن چهره و رفتارهای شان نیز چند کارشناس خبره کاندیداها را زیر نظر می گیرند و به آنها نظارت دارند. در سمت راست تصویر مجله Vanity Fair و در سمت چپ تصویر جلد مجله رادار را می بینید.

برگرفته از وبلاگ : یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی

منبع اصلی

نماز عيد سعيد فطر در كرمان

ميزان نيوز: صبح امروز دهها نيروی گارد ضد شورش و يگان ويژه نيروی انتظامی به همراهی ماموران امنيتی با مسدود نمودن مسيرهای منتهی به هنرستان کاراموز محل برگزاری نماز عيد فطر توسط روشنفکران دينی و همچنين ضرب و شتم و بازداشت نمازگزاران اقدام به ممانعت از برگزاری نماز عيد فطر نمودند.

 

 

بر اساس اطلاعات واصله تا اين لحظه آقايان محمد بسته نگار و شاملو بازداشت و آقای خسرو منصوريان نيز به دليل اعتراض به هتاکی های اين ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.شهروندانی که برای اقامه نماز به اين مکان آمده بودند نيز ضمن پرهيز از هرگونه تشنج به منازل اقايان مهندس توسلی و دکتر يزدی رفته و نماز عيد فطر را در اين منازل اقامه نمودند.پس از نماز عيد در جمع نمازگزاران در منزل دکتر يزدی به امامت مهندس ابوالفضل بازرگان ايشان در خطبه های نماز با اشاره به سابقه بيش از نيم قرن برگزاری نماز عيد فطر از سوی روشنفکران دينی خاطر نشان شدند که حتی در زمان رژيم شاه نيز يکبار آيت الله طالقانی شب قبل از عيد فطر بازداشت شدند تا نتوانند در نماز شرکت نمايند اما حتی در ان دوران نيز حکومت به خود اين اجازه را نمی داد که از برگزاری نماز ممانعت نمايد.مهندس بازرگان در ادامه اين خطبه و همچنين در خطبه دوم نماز عيد با تفسير تکبير و قنوت نماز عيد فطر به مسووليت مسلمين در حمد و شکر پروردگار به معنای بهره برداری مناسب و صالح از نعمات الهی اشاره نمود.تا لحظه مخابره اين خبر در ظهر روز شنبه هنوز هيچ اطلاع دقيقی از تعداد بازداشت شدگان و يا آزادی بازداشت شدگان در دست نيست.

جهان نيوز : عربستان سعودي به برپايي نمايشگاه «لايه‌هاي پنهان جنگ صدام عليه ايران» در كويت به شدت اعتراض كرده و خواستار جمع‌آوري اين نمايشگاه شده است.

 

 

به گزارش خبرنگار «جهان» از كويت، دولت عربستان در نامه اي رسمي به كويت، از برگزاري نمايشگاهي با عنوان «لايه‌هاي پنهان جنگ صدام عليه ايران» در اين كشور، به شدت انتقاد كرد. بر اساس اين گزارش، سفارت عربستان به وزارت امور خارجه كويت اعتراض كرده كه چرا در قلب يك كشور عربي، اقدام به برگزراي نمايشگاهي شده كه موجب تفرقه بين كشورهاي عرب خواهد شد و در ادامه نيز از كويت خواسته شده نمايشگاه مذكور را جمع آوري كند. در اين نامه با استناد به گزارش وابسته نظامي دولت عربستان آمده است؛ يك كشور عربي نبايد به تريبوني براي جمهوري اسلامي ايران تبديل شود و با اين امر ساير كشورها را زير سئوال ببرد. در همين رابطه چند روز پيش وابسته‌هاي نظامي روسيه و لهستان در كويت، پس از بازديد از اين نمايشگاه، ضمن تاييد دخالت 36 كشور در تجهيز ماشين جنگ افروزي صدام، اظهار كردند كه ايران به خوبي در برابر اين توانايي هاي دفاعي مقاومت كرد. نمايشگاه لايه‌هاي پنهان جنگ صدام عليه ايران كه در محل رايزيني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كويت برگزار ‌شد، مورد استقبال فراوان كويتي‌ها و كشورهاي همسايه قرار گرفته است در اين نمايشگاه گوشه‌هايي از كمك‌هاي نظامي تسليحاتي برخي كشورهاي دنيا در جنگ نابرابر رژيم بعث عراق عليه ايران به نمايش درآمده است. گفتني است پيش از اين نيز سفارت‌هاي فرانسه، آمريكا و انگليس برپايي اين نمايشگاه را به باد انتقاد گرفته بودند.

BBC : بیژن پاکزاد یکی از معروف ترین طراحان لباس مردانه و عطر و ادکلن است. آقای پاکزاد بعد از مهاجرت به آمریکا و موفقیت در کار طراحی لباس، صاحب یک بوتیک منحصر به فرد در "بورلی هیلز" آمریکا شد، بوتیکی که تنها می شود با وقت قبلی از آن دیدن کرد!

 

بیژن پاکزاد یکی از معروف ترین طراحان لباس مردانه و عطر و ادکلن است. آقای پاکزاد بعد از مهاجرت به آمریکا و موفقیت در کار طراحی لباس، صاحب یک بوتیک منحصر به فرد در "بورلی هیلز" آمریکا شد، بوتیکی که تنها می شود با وقت قبلی از آن دیدن کرد!

 

آقای پاکزاد تا به حال برای افراد معروفی در دنیا لباس طراحی کرده. جورج بوش، آرنولد شوارتزنگر، تام کروز، سر آنتونی هاپکینز، تونی بلر، فرانک سیناترا و جورج کلونی از مشتریان و دوستان آقای پاکزاد هستند.به تازگی وی در مراسم اهدای نشان شوالیه به شهرام ناظری، کت و شلواری را به او هدیه کرد. به همین خاطر با آقای پاکزاد تماس گرفتم و از ایشان علت این کار را سوال کردم. آقای پاکزاد گفت:

"به طور کلی هر ایرانی که بتواند پرچم زیبای ایران را به نوعی حمل بکند باعث افتخار ماست. من با اینکه افتخار آشنایی نزدیک با آقای شهرام ناظری را بیش از یکی دو بار نداشتم، محو سلیقه، افکار و بلندی نفس ایشان شدم. البته همیشه شیفته صدای ایشان بودم. کسی که بتواند اشعار مولوی را به این زیبایی و مدرنی اجرا کند آدم را به عرش می برد. من در اجرای کنسرت لوس آنجلس در "دیزنی هال" محو اجرای شکیل ایشان با پسرشان و آن صدای سه تار مدرن شدم. در نهایت هم صحبت نشان شوالیه گرفتن آقای ناظری باعث افتخار تمام ما ایرانی ها و حتی خود فرانسوی ها شد."

"همان طور که خانم شیرین عبادی در ایران و دکتر نادری در ناسای آمریکا برای جامعه علمی افتخار دارند، آقای ناظری هم باعث سربلندی ما شدند. من فکر می کنم صدای ایشان معرف ذوق و سلیقه ایرانی است. یکی از خوشحالی های من هم این است که وقتی وقت داشته باشم صدای ایشان را گوش کنم. یک موضوع جالب برای شما تعریف بکنم که من برای تولدم دو بلبل سفید رنگ در یک قفس سفید گرفتم. وقتی صدای آقای شهرام ناظری در خانه پخش می شود، بلبل های من شروع به خواندن می کنند! این حالت مرا بسیار منقلب می کند. برای من لذت دادن یک هدیه از کسی که با صدای زیبایش حتی بلبلان را هم به خواندن می اندازد یک افتخار بود. من در سالهایی که در آمریکا زندگی و طراحی لباس می کنم، این شانس را داشتم که با بزرگان دنیا، مانند رئیس جمهورها، خواننده ها مانند فرانک سیناترا و خولیو ایگلسیاس، بازیگران معروف هالیوود مانند جک نیکلسون و جورج کلونی کار کنم. من از آقای ناظری خواهش کردم که اولین ایرانی باشند که در فرم هنر، لباس من را بپوشند. آقای ناظری هم که بسیار سربه زیر هستند مخالفت کردند و من هم دوباره خواهش کردم و ایشان هم بالاخره به محل کار من در لوس آنجلس آمدند."

شهرام ناظری

آیا این کت و شلوار سیاه انتخاب خود آقای شهرام ناظری بوده یا شما آن را انتخاب کردید؟

"در حقیقت من سابقه ای در انتخاب کردن این نوع لباس شوالیه ای داشتم و ایشان هم به فرم خودشان درویش هستند. اما با اصرار، طرحی که در ذهنم داشتم را به ایشان معرفی کردم."

آقای پاکزاد، لطفاً درباره این کت و شلوار و نوع انتخاب آن صحبت کنید.

"کارهای من مربوط می شود به شخصیت آن شخص بخصوص. یعنی نوع لباس برای آقای "برد پیت" و آقای "جورج کلونی" با نوع کار برای یک سناتور و رئیس جمهور فرق دارد. به طور کلی کلاسیک بودن لباس برای این شغل بخصوص بسیار مهم است. آقای شهرام ناظری هم یک آدم کلاسیکی هستند. پس باید لباس کلاسیک باشد. ابتدا لباس باید تیره و به تن راحت باشد. سعی کردم این لباس از پارچه بسیار خوب و نفیسی ساخته شود. البته اصرار من در این بود که این لباس یک مقداری توی چشم بخورد اما متوجه شدم که ایشان طرح کلاسیک را بیشتر دوست دارند. آن روز من و حافظ، پسر خوش تیپ آقای ناظری سعی کردیم تا پدر را از فرم کلاسیک خارج کنیم ولی ایشان مصراً همان طرح کلاسیک درویشی را پسندیدند. من شنیدم به زودی قرار است به شما هم نشانی در شهر لوس آنجلس اهدا کنند. لطفاً درباره این نشان برای ما صحبت کنید."امروز جشنی در بورلی هیلز در کالیفرنیا با حضور شهردار شهر و 500 مهمان دیگر در هتل هیلتون برگزار می شود که قرار است من درباره مسائل بازرگانی و طرحی که در آمریکا داشتم و کمکی که ناخودآگاه به این کشور و شهر بورلی هیلز شده صحبت بکنم و در نهایت قرار است از من تقدیر کنند.

ايران امروز : مسابقه با تیم‌های اسرائیلی همیشه مشکلی برای بازیکنان ایرانی شاغل در تیم‌های اروپائی بوده و هست. رژیم ایران در این رابطه کاسه داغ‌تر از آش است، در حالیکه خود فلسطینی‌ها بارها با تیم‌های اسرائیلی بازی کرده و می‌کنند و کشورهای عربی نیز مدت‌هاست که این مساله را برای خود حل کرده‌اند.

 

 

این روزها یک جوان ۲۱ ساله ایرانی مرد اول بحث‌های محافل سیاسی ، ورزشی و همچنین رسانه‌های آلمان شده است: اشکان دژآگاه که در تاریخ ۵ ژوئیه ۱۹۸۶ در تهران بدنیا آمده در برلین بزرگ شده و فوتبال را در باشگاه رینیکندورف فوکسه آموخته و بعدا در تنیس بورسیا و هرتابرلین دنال کرده است. وی اکنون بازیکن خط میانی باشگاه ولفسبورگ و همچنین تیم ملی جوانان زیر ۲۱ سال آلمان است. کسانی که اخبار ورزشی را دنبال می‌کنند ، قبل از اشکان با نام اردشیر دژآگاه معروف به ادی آشنائی دارند. اردشیر که او هم قبلا در تیم آماتورهای باشگاه هرتابرلین بازی می‌کرد بدلیل مهارتش در نمایش با توپ معروف بود و یکبار همراه رونالدینهو، فرانچسکو توتی، مندلینو و لوپز در یک فیلم تبلیغاتی شرکت وسائل ورزشی نایک بازی کرده و با شیرینکاری‌هایش شهرتی بهم زده بود. ادی که بعدها در فوتبال آلمان موفقیت زیادی کسب نکرده بود به ایران رفت و اکنون عضو تیم پیکان تهران است که در رده یازدهم لیگ برتر باشگاهای ایران قرار دارد.

اشکان دژآگاه درخشش خود را مدیون باشگاه هرتابرلین است و در حقیقت از استعدادهائی است که در این باشگاه شکوفا شده است. این اولین بار نیست که نام او در مطبوعات آلمان مطرح می‌شود. قبلا او بخاطر رانندگی با یک اتومبیل فاقد بیمه ، تصادف با آن ، فرار از محل تصادف و همچنین حاضر نشدن در جلسه دادگاه مدتی مورد بحث رادیو و مطبوعات ورزشی و محلی برلین بود و همین ماه گذشته به ۴۰ هزار یورو جریمه و ۲ ماه محرومیت از رانندگی محکوم گردید. بار دوم زمانی بود که او در حین عضویت در باشگاه هرتا ، مخفیانه مذاکراتی را با باشگاه ولفسبورگ جهت انتقال بدانجا شروع کرد که هم باعث چند جلسه محرومیت او از بازی در برلین شد و هم آقای هونس مدیر باشگاه هرتا این بحث را به مطبوعات کشاند که آیا این شیوه درستی است که با پیشنهاد چنین مبلغ گزافی (۸۰ هزار یورو دستمزد ماهانه) به یک جوان در این سن و سال او را از باشگاهی که آموزشش داده قر بزنند و اصولا با چنین روشهائی آینده این جوان و فضای فوتبال باشگاهی آلمان چه خواهد شد؟

اکنون بار سوم است که نام دژآگاه – اما این بار در ابعادی وسیع- مطرح می‌شود. ماجرا از این قرار است که تیم ملی زیر ۲۱ سال آلمان قرار است برای مسابقه با تیم ملی زیر ۲۱ سال اسرائیل بدان کشور سفر کند. مسابقه با تیم‌های اسرائیلی همیشه مشکلی برای بازیکنان ایرانی شاغل در تیم‌های اروپائی بوده و هست. همانطور که می‌دانید رژیم ایران در این رابطه کاسه داغ‌تر از آش است و در حالیکه خود فلسطینی‌ها بارها با تیم‌های اسرائیلی بازی کرده و می‌کنند و کشورهای عربی نیز مدت‌هاست که این مساله را برای خود حل کرده‌اند ، اما رژیم ایران بهیچوجه رضایت نمی‌دهد و در ۲۷ سال گذشته همه جا از رودرروئی با ورزشکاران اسرائیلی خودداری کرده است. این مساله نه تنها بارها جوانان ایرانی را از دستیابی به عنوان‌های با ارزشی محروم کرده است (و بیچاره‌ها بعدا باید جلوی دوربین‌ها و مطبوعات ایرانی رضایت کامل خود را از این عملشان ابراز کرده و کلی هم شعار بدهند) بلکه تاثیر نامطبوعی هم در مناسبات ورزشی که حداقل تلاش ظاهری اینست که از سیاست جدا بوده و پیام آور دوستی بین ملتها باشد می‌گذارد.

در سالهائی که وحید‌ هاشمیان و علی کریمی در باشگاه بایر مونیخ بازی می‌کردند هر دو در بازیهای این باشگاه در مقابل تیم‌های اسرائیلی تمارض کردند و باشگاه هم با اعلام رسمی این مریضی سروته قضیه را هم آورد. اما چطور شد که در مورد دژآگاه مسئله این چنین حاد شد و مورد بحث قرار گرفت؟ از یک طرف باید به وضعیت نسبتا حاد رابطه سیاسی ایران و کشورهای غربی در این مقطع توجه داشت و از طرف دیگر بی‌مسؤلیتی مدیر برنامه‌های دژآگاه باضافه جوانی و کم تجربگی خود او که براحتی طعمه خبرنگار نشریه نه چندان خوشنام بیلد آلمان گشت (این ماجراآدم را بیاد ‌هاینریش بل و تصویری که او از این روزنامه در کتاب "آبروی بر باد رفته کاترینا بلوم" بدست داده می‌اندازد).

دژآگاه ابتدا به مسؤلین تیم ملی آلمان اعلام داشت که بدلایل شخصی قادر به سفر به اسرائیل نیست و این امر از طرف آنها پذیرفته شد. ماتیاس سامر مدیر تیم‌های ملی جوانان آلمان دلایل او را مورد قبول اعلام کرد. اما دژآگاه که یا مشاور خوبی نداشت و یا شروشور خودش بود بجای اینکه از هر اظهار نظر دیگری در این زمینه خودداری کند ، تن به پاسخ به سؤلات خبرنگار بیلد داد و درست یا نادرست خبرنگار بیلد از صحبتهایش با او این نقل قول را در روزنامه یادشده آورد که "من بدلایل سیاسی به اسرائیل سفر نمی‌کنم". همین کافی بود تا طوفانی در محافل سیاسی و ورزشی آلمان برپا شود.شارلوته کنوبلوخ رئیس نهاد قدرتمند "شورای مرکزی یهودیان آلمان" خود وارد گود شد و خواستار اخراج دژآگاه از تیم ملی زیر ۲۱ ساله‌های آلمان شد، دیتر گراومن معاون او از این عمل بعنوان بایکوت یهودیان توسط دژآکاه نام برد ، رونالد پوفال دبیر کل اتحادیه دموکرات مسیحی آلمان از دژآگاه خواست که پیراهن تیم ملی آلمان را پس بدهد. آقای سوانسیگر رئیس فدراسیون فوتبال آلمان (از حزب دموکرات مسیحی) با یک عقب گرد اعلام کرد که ما اشتباه کردیم بدون تعمق خواسته دژآگاه را پذیرفتیم و من شخصا با او گفتگو کرده و وضعیت او را در تیم ملی مشخص خواهم کرد. نه اظهارات نرم تر افرادی مثل ماتیاس سامر، فولکر بک از حزب سبزها؛ نه اظهار تفاهم‌های خوانندگان بیلد و نه توضیح مجدد دژآگاه در برلینر سایتونگ که اشاره‌ای داشت به وضعیت برادرش که اکنون در ایران بازی می‌کند، وضعیت فامیلهایش در ایران و همچنین بخطر افتادن امکان سفرش به ایران ، هیچکدام نتوانست تغییری در وضعیت بدهد و از حدت قضیه بکاهد.

باحتمال قوی اشکان دژآگاه دیگر به تیم ملی جوانان آلمان دعوت نخواهد شد و قید رفتن به تیم ملی بزرگسالان آلمان را هم باید بزند. اگرچه بعید است تغییری در وضعیت فعلی او بعنوان بازیکن ثابت تیم ولفسبورگ پیش بیاید ، اما در نقل و انتقالات آتی بعید است باشگاهی به ریسک درد سرهای احتمالی داشتن چنین بازیکنی تن بدهد و در بازار بعنوان کالائی که زده کوچکی دارد و باید ارزانتر بفروش برسد حساب خواهد شد. روزنامه بیلد هم که حسابش جداست که معروف است می‌تواند یک بازیکن دست چندم را به تیم ملی بیاورد و بهترین بازیکن را هم روانه باشگاهای دست دوم کند.

اما از طرف دیگر فدراسیون فوتبال ایران – که این روزها حماسه اشکان دژآگاه را در بوق و کرنا می‌دمد – باید خوشحال هم باشد که بازیکنی مثل او ( که شش ماه پیش برخلاف شاپور امیرزاده بازیکن ‌هانزا روستوک از پذیرش دعوت فدراسیون و شخص سرمربی وقت تیم ملی برای شرکت در بازیهای غرب آسیا در اردن به این دلیل که هنوز تصمیمی برای بازی در تیم ملی ایران یا آلمان نگرفته ، خودداری کرده است) فعلا راه دیگری جز بازی برای تیم ملی ایران ندارد. ما هم جنبه مثبت قضیه را می‌گیریم که تیم ملی در کنار آندرانیک اسکندریان و جواد نکونام یک بازیکن قوی دیگر حط میانی پیدا کرده است.

سخنگوی دادستانی فدرال آلمان در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی تأیید کرد که کاظم دارابی، از محکومان پرونده ترور چهار تن از مخالفان حکومت ایران قرار است تا پیش از پایان سال جاری میلادی از زندان آزاد شود.

 

 

کاظم دارابی پانزده سال از دوران محکومیت حبس ابد خود را گذرانده و آن گونه که دادستانی فدرال آلمان اعلام کرده، آزادی وی بر اساس قانونی صورت می گیرد که بنابر آن، شهروندان بیگانه در صورت گذراندن حداقل مدت محکومیتی که برای جرم ارتکابی آنها صورت گرفته است، می توانند آزاد و از آلمان اخراج شوند.علاوه بر کاظم دارابی، یکی دیگر از محکومان پرونده که عباس رائل نام دارد و شهروند لبنان است نیز قرار است آزاد شود.کاظم دارابی در دادگاه به عنوان یکی از عوامل طراحی ترور سه تن از سران کردهای مخالف جمهوری اسلامی و یک تن از فعالان در رستوران یونانی میکونوس در برلین، پایتخت آلمان مجرم شناخته شده بود.این ترور پس از آن رخ داد که گروهی از چپگرایان و کردهای مخالف جمهوری اسلامی کمیته ای تشکیل دادند و تصمیم گرفتند با فرستادگان جمهوری اسلامی دیدار و مذاکره کنند.این دیدار در هفدهم سپتامبر 1992 در اتاقی خصوصی در رستوران میکونوس ترتیب داده شد که صاحب آن ایرانی بود اما در طول دیدار، ناگهان دو مرد مسلح وارد اتاق شدند و آن دسته از حاضران را که مخالفان جمهوری اسلامی بودند به رگبار بستند.طی این حادثه، صادق شرفکندی رهبر حزب دموکرات کردستان ایران، فتاح عبدلی مسئول این حزب در اروپا، همايون اردلان مسئول حزب در آلمان همراه با نوری دهکردی، از مخالفان جمهوری اسلامی که گفته می شود بانی این دیدار بوده، کشته شدند.

 

 

کاظم دارابی و چند تن دیگر در ارتباط با این حادثه دستگیر شدند، شماری از دستگیرشدگان آزاد شدند و دادگاه پس از پنج سال دادرسی، سرانجام کاظم دارابی و عباس رائل را به عنوان متهمان اصلی به حبس ابد محکوم کرد و مقرر داشت که این دو نمی توانند با گذراندن حداقل دوران محکومیت برای جرمی که مرتکب شده اند، یعنی پانزده سال از زندان آزاد شوند و باید دوره حبس آنان بیش از این مدت به طول بینجامد.از این رو، تصمیم اخیر دادستانی فدرال آلمان که علیرغم رأی دادگاه صورت گرفته، باعث شگفتی و مبنای برخی گمانه زنیها شده است.از جمله، روزنامه اسرائیلی ها آرتص مدعی شده که آزادی کاظم دارابی و عباس رائل بخشی از معامله ای بوده که سه سال پیش میان اسرائیل و حزب الله لبنان صورت گرفته است. به نوشته این روزنامه، همچنین طی این معامله اسرائیل چهارصد زندانی فلسطینی را در مقابل دریافت اجساد سه سرباز اسرائیلی که چهار سال پیشتر کشته شده بودند و آزادی الحانان تاننباوم، بازرگان اسرائیلی که به گروگان گرفته شده بود، آزاد کرد.گمانه دیگری که مطبوعات اسرائیلی و آلمانی مطرح کرده اند این است که آزادی کاظم دارابی و عباس رائل در ازای این بوده که حزب الله در مورد ران آراد افسر ناپدید شده اسرائیلی اطلاعاتی به اسرائیل بدهد.

ايران پرس - خبرگزاری فرانسه با مخابره عکس زیر نوشت دوریس لیسینگ، نویسنده زن انگلیسی که در سال 1919 در ایران متولد شد، جايزه‌ نوبل ادبيات سال 2007 را از آن خود کرد.

پدر او یک افسر ارتش انگلستان بود که در آن هنگام در ایران بسر می برد. دوریس لیسینگ تا سن 6 سالگی در ایران بود و سپس با والدین خود به آفريقای جنوبی رفت و از سال 1949 نیز در لندن اقامت دارد. دوریس لیسینگ از اعضای سابق حزب کمونیست انگلستان و یکی از فمینیست های سرسخت این کشور بشمار می رفت.

ابنا - ساخت فيلمى درباره «مسيح»، به وسيله يك مسلمان شيعى خيلى جالب است. البته مراجعه به متون دينى ما شيعيان، عظمت مسيح - پسر مريم - را به خوبى براى ما نمايان مى‏كند. پس جاى تعجب نيست كه كسى مثل «نادر طالب‏ زاده» كه در حضور سينمايى خود با پشتوانه قوى علمى، فرهنگى، سينمايى، دغدغه بسيارى براى شكست جنگ فرهنگى نابرابر كنونى داشته باشد. اين مصاحبه که تنها مصاحبه کارگردان در خصوص فيلم مسيح مي باشد در سال 82 صورت پذيرفت که در آن زمان نام فيلم "بشارت منجي" انتخاب شده بود و هنوز فيلم "مصائب مسيح" ساخته نشده بود. ما براي رعايت امانت در نقل قولها عين عبارتهاي به کار رفته را منتشر ميکنيم.لذا منظور از عبارت "بشارت منجي" در اين مصاحبه همان فيلم "مسيح" مي باشد.

 

 

فيلم «بشارت منجى» آخرين كار طالب‏ زاده است كه قبل از پخش، در سفرى به قم با آن آشنا شديم. هر چند اين مصاحبه غير مترقبه بود و پيش‏بينى‏هاى لازم براى استفاده كامل از او به عمل نيامده بود ولى بعد از يك سخنرانى عمومى و با حضور يكى از دوستان طالب‏زاده كه به تازگى به ايران بازگشته است، با او به گفتگو نشستيم.

جناب آقاى طالب‏زاده! چرا به ساخت فيلم «بشارت منجى» پرداختيد؟

 

 

با اين انگيزه شروع كرديم كه خواستيم كارى منطبق با زمان و بلكه جلوتر از زمان خودش باشد و بتواند دينى را ادا كند و وظيفه‏اى را انجام دهد. اين اولين بار است كه يك فيلم در مورد حضرت مسيح از نگاه مسلمين ساخته مى‏شود. اين فيلم طولانى‏ترين فيلم در ارتباط با حضرت مسيح - در جهان اسلام و در جهان مسيحيت - است.

- چرا مسيح؟

چون حضرت مسيح، حلقه مفقوده است. حضرت مسيح، مظلوم‏ترين پيغمبر اولوالعزم است كه پيامش را خداوند بايد اصلاح مى‏كرد و با وجودى كه خداوند، پيام حضرت مسيح را اصلاح كرد، باز پيروان حضرت مسيح به خاطر جهالت اين شبهه را ادامه دادند. او خيلى مظلوم است و هنوز يك ميليارد و پانصد ميليون نفر مى‏گويند: عيسى پسر خداست و اين شبهه، به دست خود مسيح بايد حل شود.

شايد اين سؤال بسيارى از مخاطبان ما باشد كه انگيزه شما از ساخت اين فيلم چه بود؟

مهم‏ترين مسئله اين است كه ما براى مسيحى‏ها روشن كنيم كه عيسى مسلمان بود و مسيح از پيامبران ما مى‏باشد؛ يعنى ما اول مسيحى هستيم و بعد مسلمانيم. ما مسيح را قبول داريم و شما براى فتنه و تفرقه تلاش نكنيد. همان كسانى كه مى‏خواستند مسيح را بكشند، همان‏ها امروز مى‏خواهند حقيقت را منحرف كنند. شما بار ديگر فريب نخوريد. شما خودتان نوشته‏ايد كه سى صفحه انجيل در مورد نقشه يهود براى قتل مسيح است. احبار يهود - صهيونيست‏هاى فعلى - مى‏خواهند شما را فريب دهند. انسان عاقل يك بار در يك موضوع گزيده مى‏شود.

شما به شبهاتى درباره زندگى مسيح مثل پسر خدا بودن او، چگونه پاسخ گفته‏ايد؟

معتقدم كه بهترين زبان براى تحليل واقعه پسر خدا نبودن مسيح، فيلم است؛ چون يك معجزه‏اى رخ مى‏دهد و در پس اين معجزه، به عيسى پسر خدا مى‏گويند و بعد اتفاقاتى مى‏افتد و بعداز اين كه معجزه اتفاق افتاد، شبهه مى‏شود كه اين شخص معجزه كننده، خداست يا پسر خدا و بعد به اين شبهه مى‏پردازيم. تا به حال مسيحيان اين را نشنيدند و ما مى‏خواستيم حرفى بزنيم كه تا به حال نشنيدند. در اين فيلم گروه افراطيون تندرو و شمشير به دست و خنجركشان مقدس، افرادى از نوع بگين و آريل شارون و... هستند كه يهودى‏اند. افراطيون خنجر به دست كه در تاريخ به آن‏ها zeilt مى‏گويند يا غيوران كه در واقع ولى خدا در ميان آنهاست و با او كارى ندارند؛ چون حقيقت طلب نيستند و حقيقتى را نمى‏خواهند و فقط نفع خودشان را مى‏خواهند و اين را ما توانستيم در فيلم بياوريم. در فيلم‏هاى ديگرى كه مسيحى‏ها ساختند، گروه خنجركشان مقدس يا وجود ندارند و يا خيلى بد مورد تحليل واقع شده‏اند. خنجركشان مقدس در واقع مثل خوارج هستند و چون در تاريخ اسلام ما مشابه آنها را داشتيم، توانستيم خوب به اين موضوع بپردازيم.

در اين فيلم، امپراطورى روم در اورشليم، نقش مهمى دارد و بازيچه دست يهودى‏هاست. يهوديان پول فراوانى مى‏دهند كه حضرت مسيح را رومى‏ها دستگير كنند. رومى‏ها مى‏گويند شما چرا خودتان دستگيرش نمى‏كنيد؟ آنها مى‏گويند كه ما از پس محبوبيت او بر نمى‏آييم. او محبوب است و شما كه بيگانه هستيد، او را دستگير كنيد. نكته مهم‏تر، اين كه مى‏گويند شما چرا مى‏خواهيد اين مرد را بكشيد؟ او مرده‏هايتان را زنده مى‏كند، مريض هايتان را سالم مى‏كند و كورهايتان را شفا مى‏دهد؛ اگر يك چنين آدمى در رم بود، ما از او خدا مى‏ساختيم يا به او پسر خدا مى‏گفتيم. اين آدم متواضع، با اخلاق و قدرتمند كه ضررى براى شما ندارد؛ چرا مى‏خواهيد او را بكشيد؟ آنها مى‏گويند: شما كارى نداشته باشيد و فقط دستگيرش كنيد. آنها قبول نمى‏كنند و مدت‏ها طفره مى‏روند و بعد آنها نقشه ديگرى مى‏كشند و يك مرد را مجبور مى‏كنند كه عيسى(ع) را دستگير نمايد و اينها همه در فيلم آمده است. اينها را من تا حالا نشنيده‏ام و مسيحى‏ها هم تا حالا نشنيده‏اند؛ چون هر وقت مى‏خواهند اين حرف‏ها را بگويند، بايد از يك رسانه‏اى بگويند و اين گفته نمى‏شود؛ چون رسانه‏ها در دست صهيونيست‏هاست؛ بنابراين قصه مسيح، هيچ وقت درست بيان نشده است.

گويا «گيبسون» نيز در حال ساخت فيلمى درباره مسيح است؟

بله، فيلم ما به طور موازى با فيلم مل گيبسون ساخته و پرداخته مى‏شود. او اخيراً يك پيش پرده‏اى از فيلمش را براى بعضى از علما و منتقدين نمايش داد كه لابى صهيونيست‏ها به شدت اعتراض كردند و گفتند: تو مى‏خواهى جنگ بين مسيحى‏ها و يهودى‏ها راه بيندازى. او گفت: من چنين قصدى ندارم و اين فيلم را درباره مسيح ساختم. بودجه ساخت اين فيلم، بودجه شخصى مل گيبسون است. وى 30 ميليون دلار خرج كرده است. او كاتوليك و پدرش هم كاتوليك متعصبى مى‏باشد. يكى از انگيزه‏هاى ساخت فيلم، اين بود كه پدرش معتقد است: پاپ در چهار دهه پيش، يك بخششى نسبت به يهود كرد و آن اين بود كه گناه كشتن حضرت مسيح كه به گردن يهود بود، اين گناه را از دوش آنها برداشت و علت آن، اين بود كه در جنگ جهانى دوم او با هيتلر هماهنگى كرده بود و يهوديان گفتند: ما از افشاى اين كار چشم پوشى مى‏كنيم و شما هم اين موضوع را ناديده بگيريد و ببخشيد. پدر مل گيبسون، اين كينه را به دل گرفت و پسرش را كه سوپر سال‏هاليوود است، تشويق كرد كه اين فيلم را با هزينه شخصى بسازد؛ فيلمى كه از نگاه مسيحيت است و به شدت مورد اعتراض يهود قرار دارد.

از ويژگى‏ها و نكات زيباى فيلم براى ما بگوييد.

از نكته‏هاى جالب اين سريال، موعظه‏هاى حضرت مسيح مى‏باشد كه خيلى از آنها را از انجيل برنابا استخراج كردم و بعضى معجزاتى در اين كار هست و مسيحى‏ها تا به حال نشنيده‏اند كه بعضى را از آيت الله جوادى آملى شنيده‏ام؛ مثل معجزه‏اى كه حضرت مسيح «لازاروس» را زنده مى‏كند و بعد احبار يهود مى‏گويند: اين معجزه قبول نيست؛ چون او از اقوام خود مسيح است و آنها تبانى كرده‏اند و برايش غذا مى‏رساندند و او نمرده بود و قبرش مقبره بوده و در آن جا آب و غذا بوده است و وقتى مسيح از بيرون او را صدا زده، او هم بيرون آمده است. اگر مسيح راست مى‏گويد، بايد مرده‏اى از هزارسال پيش زنده كند؛مثلاً سام بن نوح، جد اعلاى اعراب و يهود را زنده كند. مسيح، سام را زنده مى‏كند كه اين در تاريخ مسيحى‏ها نيست. حضرت مسيح به ا و مى‏گويد: مرا مى‏شناسى؟ او مى‏گويد: بله. مى‏پرسد: چرا موها و ريش‏هايت سفيد شده‏اند؛تو كه جوان از دنيا رفته‏اى؟ او مى‏گويد: بله، ولى هنگامى كه مرا صدا زدى، فكر كردم روز قيامت شده و از ترس موهايم سفيد شد. مسيح مى‏گويد: آيا دوست دارى زنده بمانى؛ خدا اين اجازه را به من داده است كه تو بتوانى زنده بمانى؟ سام لحظه‏اى تأمل مى‏نمايد و مى‏گويد: نه، ترجيح مى‏دهم بميرم. مى‏پرسد: چرا؟ مى‏گويد: طاقت لحظه اول قبر را ندارم. بعد حضرت مسيح مى‏گويد: خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: بدون رنج به قبر برمى‏گردى و او به خواب مى‏رود و جان مى‏دهد. اين را من از آيت الله جوادى آملى شنيدم. يكى ديگر از نكات فيلم، عروج حضرت مسيح به آسمان است.مصلوب كردن حضرت مسيح، ظهور دوباره و بشارت بازگشت ايشان، از نكات ديگر اين فيلم است. اين فيلم استراتژى خاصى را دارد و در واقع هم تاريخ را بيان مى‏كند و هم آنچه را قرآن تبيين كرده است.

آيا در ساخت اين فيلم با مسيحى‏ها نيز ارتباط داشتيد؟

با مسيحى‏ها بحث و گفت‏وگوى دوستانه داشتم و برخى اسناد را آنها در اختيارم گذاشتند. البته زمانى كه فيلم را مى‏ساختيم، ارتباط لازم نبود؛ چون مى‏خواستيم از روايات اسلامى استفاده كنيم و بعد از اين كه فيلم آماده شد، بايد با آنها گفت و گو كنيم. شايد مهم‏ترين كارى كه اين فيلم انجام مى‏دهد، ايجاد محيطى براى بحث و تبادل نظر و گفت‏وگوى اديان يا به عبارت صحيح‏تر، گفت و گوى عقايد و مذاهب است. بحث و مناظره علمى بين ما و آنها، يكى از مباحث ضرروى است كه با زبان فيلم بيان مى‏شود تا محيط براى بحث مساعد شود.

مسيح فيلم شما كيست؟

مسيح ما، آقاى احمد سليمان‏نيا بود. ايشان تا به حال جايى بازى نكرده بود. هيچ وقت جلوى دوربين نرفته بود و تئاتر هم بازى نكرده بود. چهره‏اش شباهت زيادى به ظاهر مسيح و آنچه در بين مسيحيان متداول است، داشت و تحمل سختى‏هاى كار را داشت و طراحى لباس و دكور نيز با ايشان بود و به خاطر سليقه خيلى خوبى كه داشت، كار نزديكى با من داشت. ايشان تمام روزهايى كه مشغول كار بود، روزه بود و هر روزى كه او روزه بود، ما كار داشتيم. او اهل نماز اول وقت و عبادت بود و در بين كار، با عده‏اى پياده به مشهد رفت. در اين سفر ملاقات‏هايى با علما صورت گرفت كه باعث فيلم‏بردارى بخشى از سخنان مسيح شد كه در فيلم نبود. در اين سخنان كه در انجيل آمده است، حضرت مسيح به پسر انسان اشاره مى‏كند؛ همان كسى كه آخرالزمان مى‏آيد و اشاره او به امام زمان(عج) است. انجيل مى‏گويد: او با لشكرى از آسمان به زمين خواهد آمد و برقش از شرق به غرب ساطع خواهد شد. وقتى بيايد، جنگ بزرگى در خواهد گرفت و حكومت او جهان را خواهد گرفت و او عدل را در جهان گسترش خواهد داد. ما مى‏خواستيم بگوييم كه امكان ندارد حضرت مسيح درباره كسى كه او قائم مقامش خواهد بود، هيچ سخنى نگويد.

يعنى عيساى شما گريم هم نشد؟

نه، شما اگر الان او را ببينيد، همان ريش و همان مو را دارد و خودش شبيه عيسايى است كه در ذهن مسيحى‏ها نقش بسته است. هر وقت خواستيم تغييرى در چهره‏اش بدهيم، كار خراب مى‏شد. ايشان همه عمرش آرزو داشت كه نقش حضرت مسيح را بازى كند.

چگونه او را پيدا كرديد؟

يكى از دوستان، به طور اتفاقى ايشان را در خيابان مى‏بيند و از ايشان دعوت مى‏كند كه در اين فيلم بازى كند. سنى كه حضرت مسيح در آن به پيامبرى رسيد(سى و سه سالگى)، سنى بود كه ايشان بازى خود را شروع كرد.

اگر خاطره‏اى داريد، بفرماييد.

من فكر مى‏كنم همه كسانى كه در اين فيلم بازى كردند، خاطرات خوبى دارند و هيچ كس خاطره بدى ندارد و اين خيلى عجيب بود. كسى خسته نشد و سرعت بالاى كار، خيلى شيرين بود. كار با يك سرعت بالايى فيلم بردارى شد و در طول مدت ما حس مى‏كرديم كه كار مهمى نكرديم؛ به گونه‏اى كه بعضى‏ها به شبهه مى‏افتادند كه نكند كار خوب از كار در نيامده كه اين قدر آسان است. معمولاً خاطره‏هاى روزهاى فيلمبردارى شنيدنى است؛ خاطره‏اى از آن روزها بگوئيد.

خاطره‏اى كه دارم، اين است كه يك روز برف آمد و ما آن روز، سياهى لشگر زيادى داشتيم؛ حدود 700 نفر سياهى لشگر داشتيم و هوا هم خيلى سرد بود و فيلم‏بردارى در هواى آزاد بود. فيلم‏بردارى را در برف انجام داديم و خيلى زيبا شد و اين درباره صحنه‏اى بود كه كسى كه به جاى حضرت مسيح مصلوب مى‏شود، از كوچه‏هاى اورشليم عبور داده مى‏شد و مردم فرياد مى‏كشيدند و اذيتش مى‏كردند.آن روز هم احمد روزه بود و مى‏بايد پابرهنه باشد و اين خيلى سخت بود، چون بايد پابرهنه روى سنگ‏ها راه مى‏رفت. به هر صورت همه روزهاى اين فيلم، خاص بود. من وقتى كار را انجام مى‏دادم، طالب هيچ چيز نبودم و حتى نمى‏خواستم اسمى از من بماند. من فقط يك تكليفى انجام دادم و فكر مى‏كنم كه ناقص انجامش دادم و شايد بهتر از اين مى‏شد انجامش دهم؛ ولى به هر صورت توان و بضاعتم اين بود.

مخاطب شما در اين فيلم كيست؟

من حدود نود درصد مخاطب خارج از كشور را در نظر داشتم و خيلى به فكر آمريكايى‏ها بودم؛ آمريكاى شمالى، كانادا، آمريكاى جنوبى، مسيحى‏ها، آمريكاى ميانه، اروپايى‏ها، كشورهاى‏عرب و مسلمانان حاشيه روسيه.

چرا اين مخاطبان را در نظر گرفته‏ايد؟

من سال‏ها با مسيحى‏ها در غرب زندگى كردم و اين زبان را مى‏شناسم. حرفه من، فيلم مستند است و مستند در رابطه با همين مسائل است. آمادگى غرب براى تحول طبيعى است و در اين راستا بايد تلاش كرد. اين فيلم، هيچ فرقى باكارهاى قبلى من ندارد؛ اين هم يك مستند ديگر است كه مخاطب آن، فقط ايران نيست و نود درصد مخاطبان آن، خارج از ايران هستند. مى‏خواستم براى آنهايى كه سال‏ها در ميانشان زندگى كردم و ميهمان كشورهاشان بودم، خدمتى انجام دهم و بگويم كه جهان اسلام در مورد مسيح معرفت دارد.

فكر مى‏كنيد اگر اين فيلم به آنها برسد، اثرش چگونه است؟

اين فيلم قطعاً مؤثر خواهد بود. من نخواستم آنها با اين فيلم مسلمان شوند؛ بلكه مى‏خواستم آنها با اين فيلم، تاريخ خود را بهتر بشناسند. خواستم بگويم اين موضوع حقيقت اسلامى‏اش اين است و اين كار در واقع يك كار ضد جهالت بود؛ چون خيلى از احبار و كشيشان از جهالت عامه، سوء استفاده مى‏كنند.

- اگر قرار باشد اين فيلم را هديه دهيد، به چه كسى هديه مى‏دهيد؟

اگر شعار نباشد، به امام زمان(عج).

آخرين كلام شما؟

من تمام تلاشم را كردم تا يك حقيقتى را از دين بگويم و اميدوارم مورد رضايت خدا باشد و نخواستم فقط فيلم بسازم و در جشنواره‏اى جايزه بگيرم و يا پولى در بياورم؛ فقط احساس وظيفه كردم و سعى كردم وظيفه‏اى كه بر عهده‏ام بود، انجام دهم.

گفت‏وگويى با نادر طالب‏زاده، تهيه كننده و كارگردان فيلم مسيح

به كوشش: اميرحسين پيرمرادى

لوموند و گزارش جديد سميورهرش- ترجمه پيک نت

روزنامه لوموند، چاپ فرانسه، در شماره روز گذشته خود بخش هائی از گزارش جديد سيمور هرش روزنامه نگار امريكايی را منتشر كرد. لوموند با اشاره به مقالات متعدد سيمور هرش در مورد استراتژی نظامی كاخ سفيد در مورد ايران به اخرين مقاله او در نيويوركر اشاره كرده و نوشت:

 

 

واشنگتن احتمالا طرح بمباران وسيع ايران و تاسيسات اتمی را كنار خواهد گذاشت و بجای آن بر روی حملات مشخص بر روی زيرساخت های نظامی سپاه پاسداران متمركز خواهد شد.هرش با ذكر منابع مختلف دولتی و امنيتی كه خواسته اند ناشناس بمانند تاكيد می كند كه اين تغيير طرح مريكا در تابستان جاری و با هدايت ديك چنی معاون رييس جمهور امريكا صورت گرفته است. هدف از طرح بمباران وسيع ايران، تاسيسات هسته ای شناخته شده يا مظنون و همچنين اهداف نظامی بود اما  اكنون بحث بيشتر بر سر حملات "جراحی" برضد تاسيسات پاسدارن انقلاب در تهران و ديگر مناطق است. يعنی آنجايی كه حمله بر ضد امريكايی ها در عراق تدارك می شود.

به نوشته هرش اين تغيير استراتژيك ناشی از سه دليل است:

اول رئيس جمهور و مشاورانش معتقدند كه تبليغات آنها برای اينكه ايران را يك خطر هسته ای فوری معرفی كنند به نتيجه نرسيده است. دوم كاخ سفيد سرانجام اين اتفاق نظر موجود در سرويس های اطلاعاتی امريكا را كه بر مبنای آن ايران هنوز پنج سال تا دستيابی به بمب اتم فاصله دارد پذيرفته است.

سوم، و باالاخره در واشنگتن و در خاورميانه اين انديشه پذيرفته شده كه ايران برنده ژئوپوليتيك جنگ در عراق است. بگفته سيمور هرش يكی از مسئولان سابق سيا تاكيد كرده است كه تداركات مداخله نظامی در ايران بشدت افزايش يافته و اكنون همه ماموران را به سمت ستاد ايران می فرستند. با اينحال اين مداخله قريب الوقوع نيست. به گفته هرش از گفته های منابع مختلف چنين بر می آيد كه رئيس جمهور امريكا هنوز دستور اجرايی لازم برای دست زدن به عمليات نظامی در ايران را صادر نكرده است. با اينحال دولت امريكا مدتی است كه بصورت پياپی به تهران هشدار می دهد، چه بر سر مسئله هسته ای  و چه در مورد اوضاع عراق. در مورد نقش ايران درعراق مشخص ترين اقدام امريكا تصويب متنی بود در 26 سپتامبر كه در آن  نام پاسداران انقلاب در فهرست گروه های تروريستی قرار گرفت. تنها بخش نامعلوم مسئله واكنش ايران است. به گفته برژينسكی مداخله امريكا در ايران به يك جنگ منطقه ای بيست ساله خواهد انجاميد. اين بار برخلاف عراق ما نقش قربانی را بازی خواهيم كرد. هدف ظاهرا آن است كه ايران را ناگزير كنند بالاتر از توانش بازی كند.

سایت بازتاب : از زماني که به بند زنان زندان مرکزي مشهد رفته و دختران زير 18 سال را به صورت دسته جمعي تنها در يک اتاق و در بندي از زندان زنان ديدم،‌ حدود 2 سال مي‌گذرد.

به گزارش ايسنا، در اين مدت انتقادات زيادي ازسوي افراد مختلف به نبود کانون اصلاح و تربيت در مشهد براي اين گروه از زندانيان مطرح شد و در مهم‌ترين اين انتقادات، دادستان مشهد از وضعيت نگهداري دختران در زندان ابراز تاسف و نگراني کرد.
براي آگاهي از وضعيت کنوني نگهداري دختران مجرم، به اتاق محمد‌علي بلوکي، رييس زندان مرکزي مشهد مي‌رويم.
بلوکي 2 سال پيش به اين نکته اشاره کرد که چون به لحاظ آمار، تعداد دختران زير 18 ساله‌ آن‌قدر زياد نبود که بخواهيم مرکز جداگانه‌اي داشته باشيم ‌لذا زياد پيگير قضيه نبوديم.
وي درباره‌ي اظهار نظر آن زمان خود مي‌گويد: اين طور نبوده که هيچ پيگيري انجام نشده باشد و اکنون هم در حال پيگيري هستيم ولي از آن جايي که ايجاد کانون از جمله پروژه‌هاي ملي است لذا اعتبارات آن بايد از سوي دولت مصوب شود و من به تنهايي نمي‌توانم در مورد آن تصميم‌گيري کنم و تنها منعکس‌ کننده مسايل و مشکلات هستم.
وي مي‌افزايد: در واقع پرسش درباره‌ نبود کانون اصلاح و تربيت دختران نوجوان، بايد از اداره کل زندان‌ها پرسيده شود زيرا من تنها مجري هستم و اعتبارت براي اجرا به من ابلاغ مي‌شود.
بلوکي درباره‌ اولويت ساخت کانون اصلاح و تربيت دختران مشهد از نظر اداره کل استان مي‌گويد: اکنون در بسياري از مراکز ما که اسم زندان بر آن‌هاست، بايد نوسازي و بازسازي اساسي انجام شود و اگر بنا را بر اولويت‌ها بگذاريم، شايد اولويت‌هاي ديگري هم مطرح باشد.
وي خاطرنشان مي‌كند: ‌ولي آنچه مربوط به اختيارات من بوده و مي‌توانستم در مورد آن تصميم‌گيري کنم، در مجموعه تحت نظرم به کار گرفته‌ام و اقدامات لازم را در خصوص جداسازي مددجويان زير 18 سال انجام داده‌ام. بلوکي مي‌افزايد: هر چند اين بند هنوز در مجموعه زندان قرار دارد ولي از ارتباط آنان با جرايم حرفه‌يي خبري نيست. وي سپس براي مشاهده اقدامات انجام شده ما را به سمت بند دختران راهنمايي مي‌کند. پس از گذشتن از راهروها و درب‌هاي قفل شده متمادي و سپس محوطه باز زندان در جايي دورتر و متفاوت‌تر از گذشته وارد بند دختران مي‌شويم.
ساختماني مرتب که به گفته رييس زندان در گذشته مرکز روان شناسي بوده و اکنون به اين عده اختصاص يافته، ‌مجموعه‌اي با حدود 5 اتاق که در هر اتاق حدود 7 دختر حضور دارند و يک راهرو بزرگ در وسط و يک تلويزيون که در انتهاي راهرو قرار گرفته است.
دختراني با چهره‌هايي جوان، بعضي با شيطنت و بعضي با افسردگي سلام مي‌گويند و با نگاه‌هايشان تعقيبمان مي‌کنند. دختري که سنش بيشتر از بقيه به نظر مي‌رسيد، توجهم را جلب مي‌کند،‌ 23 ساله است، جرمش مخفي کردن قتل است. آرام، متين و شمرده صبحت مي‌کند، طرز نگاه و نحوه صحبتش هيچ هم‌خواني با محيط ندارد، مي‌گويد: حدود 14 ساله بودم که ازدواج کردم، 7 سال با شوهرم زندگي کردم و بچه‌اي ندارم، شوهرم از هر لحاظ که فکر کنيد مرد خوبي بود، در خانه و اجتماع آدم سالمي بود، اعتياد نداشت، اهل رفيق نبود و... اما تنها مشکلم اين بود که شوهرم نسبت به من محبت نداشت.
او ادامه مي‌دهد: پس از مدتي به طور گذري با پسري دانشجو که درسش تمام شده بود و کار مي‌کرد آشنا شدم، قرار گذاشتيم از شوهرم طلاق بگيرم و با او ازدواج کنم.
همين کار را هم کردم، با شوهرم صحبت کردم تا از او طلاق بگيرم ‌تا اين‌که به واسطه مزاحمت يکي از همسايه‌ها، شوهرم با آن پسر درگير شد كه در اين درگيري همسرم کشته شد.
ادامه مي‌دهد: خانواده شوهرم براي قاتل تقاضاي قصاص کردند و فعلا در دادنامه براي من يک سال حبس در نظر گرفته شده زيرا من در قتل همکاري نداشتم و به خاطر همان 2 ساعتي که چيزي نگفته و رابطه‌ام را با آن مرد مخفي کردم، اکنون در زندان هستم.
او درباره‌ وضعيت پذيرش خانواده‌اش پس از آزادي از زندان مي‌گويد:‌ خودتان مي‌دانيد هنگامي که چنين اتفاقي براي يک دختر مي‌افتد، خانواده چه برخوردي مي‌کند، خصوصا براي من که خانواده‌اي مذهبي دارم.
مي‌گويد: خود من نيز هيچ گاه به اين مسايل و آشنايي با فرد ديگر، حتي فکر هم نمي‌کردم، فقط به خاطر اين‌که محبت در زندگي‌ام وجود نداشت و تفاهم نداشتم، اين اتفاق افتاد ولي خانواده‌ام حاضر به پذيرش اين مساله نيستند و در اين مدت يک‌سال تنها يک مرتبه به ملاقاتم آمده‌اند.
سكوت مي‌كند و بعد مي‌گويد: من حتي نمي‌دانستم زنان هم به زندان مي‌روند؛ تنها به اين فکر مي‌کردم که طلاق مي‌گيرم و با مرد مورد علاقه‌ام ازدواج مي‌کنم ولي اشتباه کردم، با يک آشنايي همه چيزم را از دست دادم، زندگي، آبرو و شوهرم را...
رستگار، مشاور نوجوانان بند نسوان درباره‌ او که به عنوان دستيار در بند زير 18 ساله‌ها حضور دارد، مي‌گويد: همسر وي به هيچ عنوان نيازهاي عاطفي او را برآورده نمي‌کرده و يک سرکوب‌هايي در زندگي‌اش وجود داشته كه به اين اقدام دست زده است.
رستگار خاطرنشان مي‌کند: ‌وي به عنوان دستيار در اين بند حضور دارد، دستياران براي بچه‌هاي اينجا حکم مادر را دارند چون سنشان از بقيه بيشتر است، طوري رفتار مي‌کنند که نوجوانان اين بند به آن‌ها اعتماد کنند و احساس تنهايي و ناراحتي‌ خود را با آن‌ها در ميان بگذارند و در حدي که در توانشان است، خلاء عاطفي آن‌ها را پر کنند ولي بايد به اين نکته توجه کنيم که واقعيت زندگي را نمي‌توان تغيير داد.
دختر ديگري که مي‌گويد 21 ساله است و از 18 سالگي در زندان است، مي‌خواهد که به داخل اتاق آن‌ها بروم، بعد از اين که در داخل اتاقي که تعدادي از هم اتاقي‌هاي او حضور دارند، مي‌نشينيم، مي‌گويد: شما چه تصوري از اينجا داريد؟ اينجا آنچنان که فکر مي‌کنيد تميزي ندارد‌!‌
منظورش را از تميزي مي‌پرسم، مي‌گويد: دوست داريم خيلي آزادانه‌تر باشد، ما مي‌خواهيم در همان سطحي که در بند آقايان مشاوره صورت مي‌گيرد، در اينجا هم اين‌طور باشد.
او ادامه مي‌دهد:‌ دو هم جرم من که در بند آقايان هستند، اکنون رضايت شاکي را گرفته‌اند ولي من حدود 3 سال است که اين‌جا هستم و موفق به گرفتن رضايت نشده‌ام.
از او در مورد جرمش مي‌پرسم، خيلي راحت مي‌گويد: آدم ربايي، 2 هم جرم داشتم، گفتند اگر اين کار را نکني ترا مي‌کشيم، پسر عموي فردي را که در آگاهي بود و آن‌ها مي گفتند آدم پولداري است دزديديم و 14 روز طول کشيد تا آن‌ها به پدرش گفتند پول تهيه کند، بعد از فراهم شدن پول و در محل قرار، ماموران ما را گرفتند.
دختر ديگري با اشاره به اينکه نيروي کافي براي رسيدگي به مشکلات زندانيان و صحبت با خانواده‌ها براي پذيرش فرد و گرفتن رضايت شاکي وجود ندارد، اضافه مي‌کند: ما احتياج داريم که مشکلاتمان با خانواده‌هايمان حل شود، خيلي‌ها هستيم که خانواده‌هايمان اينجا و در اين شهر نيستند و از شهرستان‌هاي مختلف کشور در اينجا ساکن هستيم ولي متاسفانه نيرو به اندازه کافي براي پيگيري مسايل ما وجود ندارد.
نفر سوم در حين حرف‌هاي او مي‌گويد: هر دو روان‌شناسي که در اينجا هستند کمک زيادي به ما مي‌کنند ولي بايد خدمات به مددجويان به گونه‌اي باشد که دوباره به زندان برنگردند‌ در حالي که در اين چند سالي که ما به دليل جرم‌هاي سنگين اينجا هستيم، عده زيادي چند مرتبه به اينجا رفت و آمد کرده‌اند.
روانشناس بند: خانواده 80 درصد مددجويان به لحاظ اقتصادي زير خط فقر قرار دارند
رستگار، روانشناس بند درباره‌ صحبت‌هاي زندانيان ‌مي‌گويد: مدت زيادي است كه قسمت مشاوره در ‌بند آقايان احداث شده و طبيعي است که اقدامات درماني به صورت جدي‌تري در آن جا صورت مي‌گيرد،‌ البته ما در صدد آن هستيم که از دکترهاي روانشناس در اين بند استفاده کنيم ولي طبيعي است تا زماني که اقدامات لازم و کافي صورت بگيرد و نتايج آن ديده شود، مدتي به طول خواهد انجاميد.
وي درباره‌ اقدامات صورت گرفته در رابطه با خانواده‌هاي مددجويان گفت: در صورتي که خانواده‌اي تمايل داشته باشد، تا جايي که امکان داشته باشد با آن‌ها ارتباط برقرار مي‌کنيم و از کمک‌هاي عاطفي و مادي مانند گذاشتن سند براي استفاده از آزادي مشروط و مرخصي استفاده مي‌کنيم ولي در بسياري از موارد يا اثري از خانواده پيدا نمي‌شود يا چنانچه خانواده پيدا شود، حاضر به پذيرش و ملاقات مددجو نيست.
وي همچنين اشاره داشت: به جز اقدامات مرکز مراقبت بعد از خروج که يکسري وام‌ها به مددجويان مي‌دهد، ما خودمان در موارد خاص براي کاريابي مددجو بعد از آزادي از زندان، اقدام مي‌کنيم.
رستگار مي‌افزايد: ما اقدامات خانواده درماني هم انجام مي‌دهيم، به اين صورت که از خانواده دعوت مي‌کنيم تا به ملاقات مددجو بيايد و چنانچه خود مددجو هم تمايل داشته باشد، بستري را فراهم مي‌کنيم تا بتواند به آغوش خانواده‌اش بازگردد.
وي خاطرنشان مي‌کند: ولي فرزندان خانواده‌هاي بدسرپرست يا آن‌هايي که خودشان منشا جرم فرزندانشان بوده‌اند، به خانه سلامت معرفي مي‌شوند.
رستگار درباره خانه سلامت مي‌گويد: خانه سلامت که در مرکز TC خواهران قرار دارد، جايي است که اطمينان نسبي داريم فرد دوباره به محيط سابق باز نمي‌گردد و آن قدر قوي شده که بتواند خود را حفظ کند.
وي درباره‌ي فعاليت مشاوره در بند دختران مي‌گويد: اين قسمت حدود 8 ماه است که احداث شده و هدفمان اين است كه در نوجواناني که سنشان خيلي کم است و آمادگي پذيرش و آموزش بسياري مسايل را دارند تغييرات مثبت ايجاد کنيم تا به زندگي سالم برگردند.
وي اضافه مي‌کند: ما سعي مي‌کنيم نيازهاي مددجويان را از ابتداي ورود بر اساس هرم نيازها بر طرف كنيم، نياز به امنيت، ايمني، ‌محبت، و...
رستگار درباره‌ نبود کانون اصلاح و تربيت براي دختران مي‌گويد: اينجا با اين نيت احداث شد که تبديل به کانون اصلاح و تربيت دختران شود، در حال حاضر نيز تقريبا همين طور است، چون خيلي چيزها مانند تلفن و موسيقي که در زندان ممنوع است، اينجا آزاد است، همچنين فکر مي‌کنم از مددجويان اين بند انگشت نگاري نشده و حضور در اين بند برايشان سابقه محسوب نمي‌شود.
وي درباره‌ سطح خانوادگي و تحصيلات مددجويان مي‌گويد: ‌سطح خانواده‌هاي مددجويان پايين است به طوري که خانواده 80 درصد مددجويان به لحاظ اقتصادي زير خط فقر قرار دارند يعني خانواده متلاشي شده و حتي امکانات اوليه زندگي را هم ندارند.
وي درباره‌ سطح تحصيلات زندانيان مي‌گويد: ما در مجموع اينجا 3 ديپلم داريم و بقيه سيکل و بي‌سوادند.
پيکردوست، مسوول بند مشاوره نوجوانان نسوان درباره‌ي آمار مددجويان مي‌گويد: ما در اين بند حدود 60 مددجو داريم.
وي درباره‌ آمار روزانه ورود و خروج زندانيان نوجوان بيان مي‌كند: نمي‌توان آمار دقيقي در اين زمينه ارائه داد، گاهي ممکن است 2 تا 3 روز ورودي نداشته باشيم و گاهي ممکن است چند روز متوالي، روزانه 5 الي 6 نفر بيايند.
پيکردوست درباره‌ اولويت جرايم دختران زير 18 سال مي‌گويد: اکثريت اين دختران به دليل رابطه نامشروع و سپس سرقت و مواد مخدر اينجا هستند، ‌البته 90 درصد کساني که رابطه نامشروع دارند يا معتاد به مواد مخدر هستند يا با مواد دستگير شده‌اند.
وي مي‌افزايد: قبلا جرم مواد مخدر بيشتر بود و اولويت بعدي، سرقت و رابطه نامشروع بود ولي هر چه مي‌گذرد، جرايم مربوط به رابطه نامشروع بيشتر مي‌شود.
مسوول بند مشاوره نوجوانان نسوان درباره‌ وضعيت صدور حکم زندانيان اين بند مي‌گويد: کساني که وضعيت پرونده‌شان هنوز مشخص نيست، مي‌توانند به قيد وثيقه يا تحت کفالت آزاد شوند تا حکمشان صادر شود، منتها بسياري از خانواده‌ها قادر به گذاشتن وثيقه نيستند.
وي در ادامه مي‌گويد: مدت زماني که طول مي‌کشد تا حکم قطعي براي مددجو صادر شود، بستگي به جرم دارد،‌ چنانچه جرم سبک باشد نهايتا يک ماه طول مي‌کشد، ولي چنانچه قتل و پرونده‌هاي سنگين باشد، ممکن است يکسال هم طول بکشد.
نامش اکرم است، ‌13 سال سن دارد و جرمش رابطه نامشروع است. بيشتر از سنش به نظر مي‌رسد ولي هنگامي که صحبت مي‌کند، همان نوجوان 13 ساله است. مي‌گويد: من و دوستم را با 4 پسر گرفتند، من و دوستم رفته بوديم بيرون، ‌ما را به زور سوار موتور کردند و ما را به خانه‌اي بردند و به ما تجاوز کردند.
در ادامه مي‌گويد: مرا به زور به آن خانه بردند، هر چه به قاضي گفتم، نپذيرفت، چطور مي‌توانم اين مساله را ثابت کنم.
کلماتش را به سختي و ناواضح ادا مي‌کند، ‌اين طور به نظر مي‌رسد که از گفتن اين جملات خجالت‌زده و شرمنده است.
اضافه مي‌كند: خودم به مامورها زنگ زدم که آمدند و ما را دستگير کردند، دوستم و آن 4 نفر تحت سند آزادند ولي من الان 2 سال است که اينجا هستم.
مي‌پرسم قبلا هم اينجا آمده‌اي؟ پاسخ مي‌دهد: يک بار ديگر هم به جرم بدحجابي آمدم.اکرم در مورد خانواده‌اش مي‌گويد: مادرم در بند نسوان زندان مشهد به جرم اعتياد زنداني است، پدرم هم به همراه برادر 5 ساله‌ام در کرمان است، من اينجا ملاقاتي ندارم.
"ليلا" به لحاظ ظاهر و جثه، کم سن و سال‌تر از بقيه به نظر مي‌رسد. جرمش حمل مواد مخدر است كه حكم آن يک‌سال حبس و 400 هزار تومان جريمه است.
9 ماه است که در زندان است. مي‌گويد: به علت نداشتن پول اين جرم را انجام دادم، مواد را از زن برادرم گرفته‌ام، پدر و مادرم فوت کرده‌اند و من با برادرم زندگي مي‌کردم ولي اکنون او هم به جرم مواد در زندان است.
ادامه مي‌دهد: ‌"خونه بهتره، ‌آزاد که بشم مي‌رم خونه، ديگه فهميدم زندان چه جاييه، ‌ديگه مواد نمي‌فروشم، مي‌رم سرکار، ‌تنبيه شدم ...".
بلوكي، مدير زندان مشهد درباره‌ي بند مشاوره مي‌گويد: بند مشاوره نوجوانان از طريق 2 روانشناس و يک مددکار که روانشناس هم هست، اداره مي‌شود.
بلوكي مي‌افزايد: در حال انجام کارهاي ابتدايي بوده و به دنبال اين هستيم كه يک روان درمان نيز در بند مشغول به کار شود.
وي درباره اجراي حد قصاص و شلاق در بند زير 18 سال مي‌گويد: تاکنون چنين حکمي نداشته‌ايم.
وي درمورد وضعيت پذيرش خانواده‌هاي نوجوانان مي‌گويد: به طور کلي نمي‌توان گفت در خصوص اين گروه سني عدم پذيرش زياد است، به همين دليل آمار برگشت در زير 18 ساله‌ها بسيار کم است.
بلوکي به اين مساله اشاره مي‌کند که زير 18 ساله‌هاي سابقه‌دار نيز در همين جا نگهداري مي‌شوند زيرا جاي ديگري براي نگهداري آن‌ها نداريم.
وي در پايان سوالي قابل تامل مطرح مي‌كند: يك دختر زير 18 سال، چرا بايد جرمي مرتكب شود كه نياز به كانون اصلاح و تربيت باشد؟