تبليغاتX
(((( رد پا ))))

تصاوير ويدئويي جديد از تيراندازي مستقيم به سوي مردم

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

اعتراف: «جایی که خدا بازجوست»

 زندان: پروژه‌ی اعتراف‌گیری از زندان و با شکستن شخصیت زندانیان آغاز می‌شود

بهار سال ۱۳۶۱. موسوم به ’’چهارمین بهار آزادی‘‘. آیت‌الله شریعتمداری همان که چهار سال پیش از آن و در بحبوحه تظاهرات خیابانی، خیلی‌ها عکس او را در کنار عکس آیت‌الله خمینی می‌گذاشتند و وی را نیز یکی از رهبران مذهبی انقلاب ۵۷ می‌دانستند، بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و اعتراف کرد که از نقشه یک کودتا علیه جمهوری اسلامی باخبر بوده است. پس از آن صادق قطب‌زاده، کسی که از امریکا تا فرانسه سفر کرده بود تا  در نوفل‌لوشاتوی پاریس کنار آیت‌الله خمینی باشد و به پاس خدماتش به وزرات امور خارجه و ریاست صدا و سیما منصوب شده بود، نیز زبان به اعتراف گشود. صادق قطب‌زاده ۱۰ روز پس از اعتراف تلویزیونی اعدام شد و آیت‌الله شریعتمداری از مرجعیت تقلید خلع و تا آخر عمر خانه‌نشین شد.

بهار سال ۱۳۶۲. زمانی که درگیری‌های خیابانی رو به پایان داشت و ظاهر شهرها آرام‌تر از دو سال قبل‌تر شده بود. سرکوب گروه‌های مخالف چون سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران تقریبا با موفقیت به پایان رسیده بود و تنها گروه منشعب ’’اکثریت‘‘ از سازمان فدائیان و حزب توده باقی مانده بودند. نورالدین کیانوری، احسان طبری، محمدعلی عمویی، محمود اعتمادزاده معروف به به‌آذین و ناخدا افضلی از سران و متفکران حزب توده، به جاسوسی برای شوروی سابق اعتراف کردند. از میان آنان ناخدا افضلی اعدام شد و بقیه خانه‌نشین.

سال ۱۳۶۴. این بار قرعه به نام خانواده آیت‌الله منتظری افتاد. کسی که تا آن زمان لقب جانشین آیت‌الله خمینی را یدک می‌کشید. سید مهدی هاشمی، برادر داماد آیت‌الله منتظری و مسئول واحد نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران، به دست داشتن در ماجرای مک فارلین، رابطه با ساواک، خارج کردن اسلحه و مهمات از سپاه و نیز قتل چند روحانی اعتراف کرد. مهدی هاشمی به اعدام محکوم شد و آیت‌الله منتظری چند سال پس از آن از نیابت رهبری خلع شد.

زمستان ۱۳۷۲. سعیدی سیرجانی نویسنده و محقق در برابر چشم میلیون‌ها بیننده به اتهامات اخلاقی و نیز سیاسی و امنیتی اعتراف کرد و کمتر از یک سال بعد در پاییز ۱۳۷۳ به طرز مشکوکی در زندان درگذشت. بعد از آشکار شدن ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای از سعیدی سیرجانی نیز به عنوان یکی از مقتولان سعید امامی نام برده شد.

آذر ۱۳۷۹. مهندس عزت‌الله سحابی دستگیر و پس از شش ماه انفرادی بر صفحه تلویزیون ظاهر و به اقدام برای براندازی نظام اعتراف کرد. هم‌زمان، علی افشاری، عضو دفتر تحکیم وحدت، نیز بعد از وقایع ۱۸ تیر بازداشت و پس از ۴۵ روز زندان انفرادی و شکنجه‌های روحی و جسمی در مقابل دوربین تلویزیون اعترافاتی را علیه جنبش دانشجویی و ارتباط آن با خارج از کشور بیان کرد. علی افشاری احساس عذاب وجدانی را که پس از اعتراف گریبانگیرش شده، ناشی از گفتن چیزهایی می‌داند که به آنها اعتقاد ندارد: «بدترین چیز برای یک انسان این است که حرفی را بزند که به آن اعتقاد ندارد، یا چیزی را بگوید که آن امر در عالم واقع وجود نداشته. فرض کنید شما در بخشی از حرکتی بودید، یک‌سری خواسته‌هایی را دنبال می‌کردید، حالا شما را به‌خاطر آن خواسته‌ها گرفته‌اند و مجبورتان می‌کنند حرفهایی علیه آن خواسته‌ها بزنید. در اصل علیه خودتان حرف می‌زنید. علیه آرمان‌هایتان حرف می‌زنید. علیه موجودیتان حرف می‌زنید. آن بزرگ‌ترین و شریف‌ترین سرمایه و موجودیت شماست که شرافت‌تان است و آن آزادی‌تان در انتخاب و بیان اعتقادتان است، آن را از شما سلب می‌کنند. انسانی که این را نداشته باشد، طبیعی است که دچار عذاب می‌شود تا موقعی که بتواند خودش را از این مخمصه نجات بدهد و اعلام کند که این حرف‌ها حرف‌های او نیست، بلکه حرف‌هایی‌ست که به زور در دهان او گذاشته‌اند و حرف‌های تیم بازجویی است. همان تیمی که علیه او بسیج شده‌اند».

۱۳۸۱. حسین قاضیان و عباس عبدی در پرونده‌ای که به نظرسنجی معروف شد، متهم به همکاری با دولت‌های متخاصم و تبلیغ علیه نظام شدند. این دو نیز در مقابل دوربین تلویزیون به این اتهامات اعتراف کردند و هرکدام چندین سال حبس کشیدند. در همین سال سیامک پورزند، روزنامه‌نگار ۷۱ ساله، در یک مصاحبه تلویزیونی با نام بردن از بسیاری از نویسندگان و هنرمندان، آنان را متهم به ارتباط با رسانه‌های خارجی کرد.

روزبه میرابراهیمی در پرونده موسوم به وبلاگ‌نویسان به همراه امید معماریان، شهرام رفیع‌زاده و جواد تمیمی، در سال ۱۳۸۳ بازداشت شد. وی در مورد پروژه اعتراف‌گیری خودش چنین می‌گوید: «وقتی در زندان هستید، به نظر من دیگر خدا وجود ندارد. در آنجا خدا بازجو است. شرایطی برای زندانی در آنجا بوجود می‌آورند، با ایزوله کردنش، با رفتارهایی که انجام می‌دهند، که تنها منجی آدم در آنجا می‌شود بازجویی که روزانه می‌آید و از تو سوال و جواب می‌کند و تو مجبوری که انگار به خدا پاسخ بدهی و بازجوی تو  تنها کسی ست که می‌تواند تو را  نجات بدهد. من یک هفته جایم در سلول انفرادی بود، روزانه کتک می‌خوردم. برای مسایل مختلف. تحقیر و توهین و انواع و اقسام مسایل مطرح بود تا این که به جایی رسیدم که شخصیت‌ام شکسته شد و احساس کردم که تنهای تنها هستم و هیچ کس از من دفاع نمی‌کند. تصمیم گرفتم خودم حداقل با تن دادن به یک‌سری اعترافات از آن فضا خارج شوم و بتوانم از خودم دفاع کنم». 

ابراهیم نبوی، طنزنویس معروف روزنامه‌های دوران اصلاحات، نیز به همراه مسعود بهنود، یکی دیگر از بازیگران پروژه اعترافات بود. نبوی حبس در سلول انفرادی را مهم‌ترین دلیل برای نشستن جلوی دوربین و گفتن هر آنچه که بدان اعتقاد نداری می‌داند:«در زندان انفرادی به شما واقعیت را یک‌جور دیگر نشان می‌دهند. به شما می‌گویند که مثلا، خانواده‌‌تان تحت فشار است، به شما می‌گویند مثلا همسرتان در سلول بغلی است. به شما می‌گویند مثلا دوستان‌تان را گرفته‌اند. به شما می‌گویند سه نفر را اعدام کرده‌ایم و این چیزها. می‌آیند برای شما داستان‌هایی که دارد بیرون اتفاق می‌افتد را یک‌جور دیگر می‌گویند. مثلا به شما می‌گویند موسوی دستگیر شده، خاتمی دستگیر شده و به‌هرحال همه هم اعتراف کرده‌اند. در حقیقت یک‌جور نمایشی را برای شما بازی می‌کنند. اینها خیلی موثر است و می‌تواند کاملا در روحیه‌ی فرد تاثیر بگذارد. شما را می‌رسانند به جایی که در آنجا شروع می‌کنید به گفتن چیزهایی که فکر می‌کنید، بسیار خب، حالا که مملکت از بین رفته و اینها هم که می‌خواهند من را اعدام می‌کنند، من هم می‌آیم حرف‌هایی می‌زنم که حداقل مثلا پنج سال یا ده سال زندان بروم ».

هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو نیز از دیگر کسانی بودند که مجبور به اعترافات تلویزیونی شدند. این سه پژوهشگر و محقق در سال ۱۳۸۶ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام بازداشت شدند.

چرا اعتراف؟

روزبه میرابراهیمی یکی از قربانیان اعتراف‌گیری می‌گوید، شکستن شخصیت زندانی اولین قدم برای موفقیت در پروژه اعتراف‌گیری است: «کسانی که قربانی چنین پروژه‌هایی می‌شوند در نگاه بازجویان و آن تیمی که دارد این قضیه را اجرا می‌کند، اول باید آن شخصیت و آن زندانی را بشکنند. به لحاظ شخصیتی این آدم را بشکنند که تحت کنترل خودشان باشد تا بتواند در آن سناریویی که آنها می‌خواهند بازی کند. به خاطر همین، معمولا در همان شرایط اولیه‌ی بازداشت، آدم‌ها را در یک حالت ایزوله قرار می‌دهند و انواع و اقسام فشارهای جسمی و روحی بر او می‌آورند تا این آدم از شرایط نرمال خارج شود».

میرابراهیمی محور اصلی فشارهای وارد برای اجرای پروژه اعتراف‌گیری را اینگونه برمی‌‌شمرد: «من یک هفته تلاش می‌کردم مقاومت کنم و زیر بار اتهامات نروم. اینها دو تا محور را در فشارهای اولیه خیلی روی زندانی‌ها وارد می‌کنند، بخصوص زندانی‌های مطبوعاتی و سیاسی، و آن هم این است که در همان اول قضیه بحث‌های غیراخلاقی را مطرح می‌کنند و سعی می‌کنند یک‌سری اعترافات غیرواقعی از بحث‌های اخلاقی، روابط نامشروع و کارهایی که مثلا برفرض بتوانند از آن استفاده کنند و بگویند این آدم‌ها آدم‌های فاسدی هستند بگیرند. دوم، فشار زیادی می‌آورند روی این که این آدم جاسوس است، یعنی با بیگانگان ارتباط دارد و با آنها کار می‌کند. این دو مقوله‌ا‌ی است که به نظر من در تمام بازداشت‌هایی که در مورد فعالان سیاسی و مطبوعاتی در طول این سال‌ها بوده، به عنوان اصلی‌ترین تم بازجویی روی زندانی‌ها به کار گرفته می‌شود که بتواند آن شخص را با این دو اتهام بشکنند و تحت کنترل خودشان قرار دهند».

ابراهیم نبوی فشار روحی را اصلی‌ترین وسیله بازجویان برای گرفتن اعتراف می‌داند: «فشار جسمی اصلا تاثیری در تغییر روحیه ندارد. فشار جسمی بیشتر آدم را به مقاومت تحریک می‌کند و شاید فضای امید و انرژی را بیشتر در آدم بوجود می‌آورد. بعد هم رابطه‌ی بازجو و زندانی را به هم می‌ریزد. در حالی که اساس اعتراف‌گیری بر ناامید کردن زندانی است که ناامید کردن زندانی خیلی سریع و بخصوص در شرایط انفرادی در بازجویی‌ها به دست می‌آید».

هدف اعتراف‌گیر‌ها چیست؟

ابراهیم نبوی و روزبه میرابراهیمی معتقدند، هدف اعترافات تلویزیونی تاثیرگذاری بر قشر خاصی از مردم است که معتقدند هر آنچه تلویزیون می‌گوید درست است، و نیز کسانی که تنها رسانه‌‌شان صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. علی افشاری اما دلایل دیگری را برای اعتراف گیری قائل است: «به اعتقاد من آنها این کار را برای این انجام نمی‌دهند که روی افکار عمومی اثر بگذارند یا ذهنیت‌شان را عوض کنند یا آنها باور کنند. اهدافی که آنها دنبال می‌کنند، چند چیز است. یک، نشان‌دادن قدرت خودشان که مخالفین را بترسانند که آنها می‌توانند هرکاری را بکنند و هر اراده و مقاومتی را بشکنند. دوم ایجاد فضای وحشت و ارعاب و ناامیدی است که در جامعه ایجاد می‌شود. به هر حال افرادی آمده‌اند و از فردی حمایت کرده‌اند، از جریانی حمایت کرده‌اند. وقتی می‌بینند فعالان آن جریان، کسانی که در آن حضور داشته‌اند می‌شکنند، این ممکن است در آن بخش تاثیر ناامیدکننده‌ای بگذارد یا به اختلافات و انشقاقات در داخل آن جریان دامن بزند».

«ما به کسی اجازه قهرمان شدن نمی‌دهیم» این پیام دیگری است که  به اعتقاد علی افشاری مجریان اخذ اعترافات به مردم و جریانات سیاسی می‌د‌هند. "به دست آوردن اقتدار فروریخته حاکمیت" نیز دلیل دیگری است که وی برای اجرای پروژه اعتراف‌گیری ذکر می‌کند. 

هاله اسفندیاری

افشاری مهم‌ترین دلیل اجرای این پروژه را اینگونه بیان می‌کند: «چون اتهامات و ادعاهای مطرح‌شده علیه فعالان بی‌اساس است و آنها نمی‌توانند هیچ مستندی و سند تاییدکننده‌ای برای این اتهامات بی‌اساس بیاورند، متهم را مجبور می‌کنند که اعتراف کند تا بتوانند پشتوانه‌ی حقوقی و قانونی برای ادعاهای بی‌اساس خودشان درست کنند و همچنین آن سوخت پروپاگاندای تبلیغاتی خودشان در جامعه را تامین کنند و به همه بقبولانند که این ادعای ما درست بود».

وی به طرح ادعای انقلاب مخملی در اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات اشاره کرده و اثبات این ادعای از پیش تعیین شده را یکی از مهم‌ترین دلایل اعتراف‌گیری های اخیر می‌داند.

روزبه میرابراهیمی نیز در این مورد با علی افشاری هم‌عقیده است: «اینها یک‌سری توهماتی است که بخشی از اینها را اول جمهوری اسلامی زمینه‌هایش را در رسانه‌های خودش بوجود آورده، در بولتن‌های خودش برای مقامات بوجود آورده و بعد وقتی افراد را می‌گیرند دنبال این هستند که آنها را بازیگران آن سناریویی کنند که خودشان برای توجیه عملکردشان نیاز دارند».

اینک یک بار دیگر جامعه شاهد فیلم‌های تکراری‌ای است که تنها بازیگران آن عوض شده‌اند. این بار سوژه، اعتراض به نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری است و بازیگران آن، یا جوانان شرکت‌کننده در این اعتراضات‌اند و یا اعضای احزاب سیاسی، افرادی چون امیر حسین مهدوی، روزنامه‌نگاری ۲۷ ساله که جوان‌ترین عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است.

نویسنده: میترا شجاعی
تحریریه: بهنام باوندپور

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

اينترپل: درخواستي براي تعقيب شاهد قتل «ندا» دريافت نكرده ايم

ندا آقاسلطان، در خلال تجمعات اعتراضي در تهران به ضرب گلوله به قتل رسيد

درحالي كه فرمانده پليس ايران گفته بود پزشك حاضر در صحنه قتل ندا آقاسلطان تحت تعقيب اينترپل قرار گرفته، پليس بين‌الملل، اينترپل، مي‌گويد تاكنون درخواستي از مقامات جمهوري اسلامي در اين مورد دريافت نكرده است.

اسماعيل احمدى مقدم، فرمانده نيروى انتظامى ايران روز چهارشنبه در گفت‌وگو با خبرنگاران، قتل «ندا آقا سلطان» را يك سناريوى از پيش تعيين شده دانست و گفت كه «آرش حجازى، پزشكى كه در صحنه قتل ندا آقاسلطان حضور داشته است، توسط نيروهاى وزارت اطلاعات و پليس اينترپل تحت تعقيب است».

اكنون دفتر مطبوعاتي دبيرخانه فرماندهي اينترپل در ليون فرانسه در پاسخ كتبي به پرسش راديو فردا، مي‌گويد كه «تا ساعت ۱۰:۳۰ پيش از ظهر روز پنجشنبه دوم ژوئيه (يازدهم تير ماه) به وقت ليون، هيچگونه درخواستي از مقامات ايراني، در خصوص پرونده مرگ ندا آقاسلطان دريافت نكرده است».

آرش حجازي، نويسنده و پزشك، چند روز پس از قتل ندا آقاسطان در مصاحبه با شبكه جهاني بي.بي.سي اظهار كرد كه در زمان قتل ندا آقاسطان در ايران حضور داشته و در صحنه قتل حاضر بوده است.

برخي از تصاوير ويئويي مخابره شده از صحنه مرگ ندا آقاسلطان صحت گفته‌هاي آقاي حجازي را در مورد حضور در صحنه قتل اين دختر ۲۷ ايراني تأييد مي‌كند.

آقاي حجازي همچنين در بيان جزئيات قتل ندا عنوان كرد كه او به به ضرب گلوله يك بسيجي به قتل رسيده است.

ندا آقا سلطان كه مرگ وي به نماد اعتراض‌ها عليه نتايج انتخابات رياست جمهورى ايران در خارج تبديل شده، شنبه هفته گذشته و در جريان يكى از راهپيمايى‌هاي اعتراضي به ضرب گلوله به قتل رسيد.

تصاوير ويدئويي از صحنه كشته شدن ندا آقاسلطان به سرعت در اينترنت و تلويزيون‌هاى مهم دنيا انتشار يافت و در بسيارى از اعتراض‌هاى خارج از كشور به سركوب ها در ايران، عكس وى در دست معترضان ديده مي‌شود.

با بالا گرفتن اعتراض‌ها به مرگ خانم آقا سلطان، باراك اوباما، رييس جمهور آمريكا، در يك مصاحبه مطبوعاتى گفت كه از ديدن تصاوير مرگ وى ناراحت شده و افزود: «من فكر مى‌كنم هر كسى كه اين تصوير را مى‌بيند متوجه مى‌شود اساساً در اين زمينه بى‌عدالتى رخ داده است.»

با اين حال رسانه‌هاى دولتى جمهورى اسلامى، بلافاصله مسئوليت مرگ «ندا» را متوجه عوامل خارجى كردند و حتى روزنامه «جوان» كه به سپاه پاسداران نزديك است اين موضوع را به خبرنگار اخراج شده تلويزيونى بى.بى.سى نسبت داد.

در تازه‌ترين واكنش‌ها به اظهارات رئيس پليس ايران در مورد كشته شدن ندا، رابرت گيبس، سخنگوى كاخ سفيد آمريكا، اين مقام انتظامي ايران مبني بر اينكه قتل «ندا آقا سلطان» سناريو بوده است را «بهت آور» ارزيابي كرد.

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

قبر شهید ندا اقا سلطان دختری که در نهایت مظلومیت جان سپرد

برای بزرگنمائی روی عکس کلیک کنید .

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

گاف شوراي نگهبان و وزارت كشور در تقلب

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

آیت الله طاهری: تصدی مجدد رئیس دولت نامشروع و غاصبانه است

عکس از خبرگزاری ایلنا

آیت الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی، از روحانیون اصلاح طلب ساکن اصفهان از وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران انتقاد کرده و گفته "همصدا با اکثریت مردمِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدی مجدد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه" می داند.

آقای طاهری با انتشار بیانیه ای آنچه را که "استفاده ابزاری" از سخنان آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی خوانده "تقبیح" کرده و گفته من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می‌بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می‌کردند، امروز با تمام قوت و با همان دشمنی، تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن، فعالانه مشغول هستند.
آقای طاهری از امامان جمعه منصوب آیت الله خمینی بود اما تابستان سال ۱۳۸۱ در اعتراض به "شرایط کشور" با انتشار بیانیه شدید الحنی که حکومت را به "فساد و بی لیاقتی" متهم می کرد، از سمت خود استعفا داد. او در بیانه تازه خود نیز از شرایط حاکم بر ایران انتقاد کرده است.
آقای طاهری در بیانیه خود نوشته است: " آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا امام اجازه می‌داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام اجازه می‌داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه‌ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است؟"
آیت الله طاهری، پس از استعفا از امامت جمعه اصفهان نیز به مناسبت های مختلف درباره وقایع ایران اظهار نظر کرده است.
او در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز از نامزدی میرحسین موسوی حمایت کرد.
آیت الله طاهری در بیاینه اخیرش نیز بار دیگر از میر حسین موسوی حمایت کرده و گفته است: " آیا این از مصادیق عدالت است که سید شریف و مظلومی چون میرحسین موسوی که در سخت‌ترین دوران‌های این کشور مسئولیت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه‌های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

از کتابفروشی میدان انقلاب تا بند متادونی‌های اوین

 

 DW : دختری ۳۰ ساله، دانشجو و فعال در نهادهای مدنی و اجتماعی که از روز شنبه ۳۰ خرداد تا چهارشنبه ۳ تیرماه در بازداشت بوده، از جزئیات این پنج روز زندگی‌اش با ما سخن گفته و چیزهایی که دیده و شنیده و البته حس کرده است. به دلیل شرایط حاد امنیتی که این روزها بر ایران حکمفرماست از بردن نام این شخص معذوریم. اما نام و مشخصات کامل وی نزد ما محفوظ است.
چه روزی دستگیر شدی و کجا بردندت؟
شنبه)سی‌ام خرداد) ساعت یک جلو انتشارات جنگل تو انقلاب. من از ماشین پیاده شدم. داشتم کوله‌پشتی‌ام را می‌انداختم و می‌خواستم کرایه را حساب کنم، همانجا یک لباس شخصی دستم را از پشت گرفت، یکنفر هم بود، از پشت به دستم دستبند زد، بدون هیچ توضیحی. من هم که حرف زدم فقط فحش داد. این آقا با فاصله با من راه می‌رفت یعنی یک جوری بود که همه مردم من را که نگاه می‌کردند انگار من دستبند به دست فرار کردم و دارم تنهایی راه می‌روم، این قدر با فاصله از من راه می‌آمد. دوتا آقای دیگر، دو پسر خیلی جوان، که خیلی شبیه خودمان بودند و نه آن طرفی، دو طرف من ایستاده بودند خیلی آرام به من گفتند، خانم! تو سروصدا نکن، تو کوچه باریک که رسیدی، ما تو را فراری میدهیم. اما وقتی به یک کوچه باریکی رسیدیم که محل پلیس پیشگیری تهران است، همان دو نفر من را هل دادند و گفتند حالا بروگمشو. یعنی آن دو نفر هم با آن آقا بودند. با این که تیپ‌شان از خود ما بود و مچ‌بند سبز داشتند و موهای ژل‌زده و صورت تیغ‌شده.
شما گفتید شنبه ساعت یک بعدازظهر. ولی شنبه ۳۰ خرداد قرار بود تجمع ساعت چهار برگزار بشود. ساعت یک که اصلا تجمعی نبوده، پس چرا شما را دستگیر کردند؟
همین را از من سوال کردند که آنجا چه کار می‌کردی؟ گفتم من می‌رفتم از انتشارات جنگل کتاب بخرم. غیر از این هم نبود. ساعت چهار تجمع شروع می‌شد و من ساعت یک بود که رفتم. گفت، تو همیشه با کتانی میری کتاب می‌خری؟ به همه‌ی بچه‌هایی که شلوار شش جیب و کتانی پای‌شان بود همین حرف را زده بودند اصلا انگار کتانی و شلوار شش جیب از نظر آنها یک ابزار جرم شده. آن روز تا آنجایی که من در جریان هستم هیچ کس پیشنهاد نداده بود که بروید بیرون. آقای کروبی و آقای موسوی این را نگفته بودند. از آقای کروبی که مطمئنم. یعنی هر اتفاقی که آنجا افتاد خودجوش بود. گارد هم که به صورت یک زنجیره ایستاده بودند، یعنی طوری که شما اگر می‌خواستید رد بشوید و بروید وسط خیابان، باید می‌گفتی آقا اجازه می‌دهی، کنار می‌روی من رد بشوم. یعنی اینقدر زیاد بودند. خیلی از این بسیجی‌ها را هم که آورده بودند کم سن و سال بودند، پانزده‌ـ شانزده ساله، به اینها لباس داده بودند، ولی لباس کم آورده بودند. مثلا یکی‌شان پیراهن پلنگی تن‌اش بود، شلوار بهش نرسیده بود و شلوار جین خودش پایش بود. یکی پوتین داشت با شلوار جین و با پیراهن. یکی برعکس. مثلا شلوار پلنگی داشت، پیراهن بهش نداده بودند. لباسها هم یا تنگ بود یا گشاد. کاملا مشخص بود که اینها هرچه نیرو داشتند، از پایگاه‌هاشان جمع کرده بودند و توی خیابان بودند. رییس پلیس پیشگیری که مرا آنجا بردند، اصلا هیچ کاره بود. یعنی انگار بهش گفته بودند تو حق نداری حتا به نیروهای خودت دستوربدهی. پلیس پیشگیری زیرنظر اطلاعات بود که بعدا به من گفتند تو را اطلاعات گرفته. یکسری از بچه‌ها را پلیس امنیت می‌گرفت، یکسری را بچه‌های اطلاعات، آنهایی را که امنیت می‌گرفت می‌بردند پلیس امنیت میدان نیلوفر و آنهایی که اطلاعات می‌گرفت، پخش می‌شدند و هرجایی که جا داشتند اینها را می‌بردند. در همان میدان انقلاب یک کوچه‌ی خیلی باریک هست، انتهای کوچه پلیس پیشگیری است. یک جای خیلی بزرگی است. از همان ابتدای کوچه‌ی باریک یک زنجیره‌ای تشکیل شده بود تا خود سالن پلیس پیشگیری، دو طرف تونل درست کرده بودند که هر کسی را می‌گرفتند و از این تونل رد می‌شد نفر اول با باتوم می‌زد تا آخرین نفری که آنجا ایستاده بود. بیشتر پسرها را می‌زدند. دخترها را کمتر می‌زدند. یعنی طوری بود که پسرها از سر و صورتشان خونابه می‌ریخت. تمام تن‌شان خونی بود. صورت‌هاشان هم خون بود. اصلا قابل شناسایی نبودند که مثلا من نگاه بکنم ببینم برادرم توی اینها هست یا نیست. همه‌ی صورت خونی بود و اصلا قابل شناسایی نبود. بعد آنجا خودشان با همدیگر درگیر بودند. نمی‌دانم کی‌با کی، فقط می‌دانم خودشان باهم درگیر بودند. یک آقایی آمد که خیلی درشت هیکل بود، داد زد گفت بعد از دستگیری هیچ کس حق ندارد اینها را بزند و هر کسی را که ببینم می‌زند بازداشت‌اش می‌کنم. اینجوری که گفت، ده دقیقه اینها کاری نداشتند. آن آقا که رفت یکی دیگر به آنها گفت چرا اینها را همین جوری دارید رد می‌کنید، می‌خواهید بهشان خوش بگذرد؟ همه را بزنید. دو سه دفعه این تکرار شد. بعد آن داخل هم که همین طور لباس شخصی بودند و دوربین به گردن‌شان بود، می‌گفتند اینها عکاس‌ها و خبرنگارها و روزنامه‌نگارهای داخلی‌اند و در حالت‌های مختلف از ما عکس می‌گرفتند. مثلا داشتیم بند کفش‌مان را باز می‌کردیم که تحویل بدهیم، حرف می‌زدیم یا بازجویی می‌شدیم، اینها پشت سرهم عکس می‌گرفتند. یعنی اصلا مکث نمی‌کردند. هر کسی داخل می‌شد از او عکس می‌گرفتند.
شما همانجا بازجویی شدید؟
آنجا یکسری بازجویی شدم. بازجویی‌ خیلی کوتاهی بود. فقط در حد این که اسم و فامیل و فرزند کی هستی و اینها را پرسید و رفت توی یک اتاق دیگر. ده دقیقه‌ی دیگر دوباره برگشت و پرسید، عضو ستاد کروبی هستی؟ گفتم آره. مگر عضو ستاد بودن الان اتهام حساب میشود؟ که جواب نمی‌دادند و فقط فحش می‌دادند. و از همه بدتر این بود که به خانم آقای موسوی و آقای کروبی هم خیلی فحش‌های رکیک می‌دادند. طوری که ما همه آنجا خیلی تعجب کردیم. آقای کروبی را یک ضدانقلاب معرفی می‌کردند. یعنی یکجوری که انگار دیگر از خودشان نیست، حرفهای خیلی زشتی هم به زن موسوی و زن کروبی می‌گفتند.
در مورد فعالیت شما در ستاد کروبی هم آیا از شما سوال شد؟
آنجا هیچی نپرسیدند. دست ما را بستند بردند سوار یک هایس شیشه دودی کردند. دوساعتی ما توی ماشین حبس بودیم. یعنی اصلا هوا نبود و شیشه‌ها را مخصوصا پایین نمی‌دادند. بعد که ماشین پر شد و به اندازه‌ی صندلی‌ها آدم نشست، یک لباس شخصی دیگر آمد. گفت، اینجوری خیلی بهشان خوش می‌گذرد. صبرکن، راه نیفت. بعد یکسری دیگر را آوردند و گفتند روی هر صندلی سه نفر بنشیند. چیزی که اصلا نشدنی بود اما ما مجبور شدیم یکجوری تحمل بکنیم. بعد آمدند دستهای ما را از پشت به بالای صندلی بستند. یعنی یک طوری که انگار دستمان پشت گردنمان باشد. با بند کفش بستند. بعد یک آقای دیگر آمد گفت، با بند کفش نبندید، با همان نوارهای سبز که ازشان گرفتیم ببندید تا بفهمند چه غلطی کردند. البته من دارم از کلمه‌های عادی استفاده می‌کنم. آنها فحش‌های رکیک می‌دادند. با بند سبز، دست‌ها را بستند. همان موقع بی‌سیم آن لباس‌شخصی کار کرد و گفت، یک نفر کشته در جمالزاده و بالای ۵۰ نفر زخمی. تا این را گفت، این آقا اصلا از این رو به آن رو شد. یکجوری شده بود که دیگر نمی‌شد مهارش کرد. شروع کرد هرچی تو دستش بود، بطری آب معدنی و دوربین‌هایی که گرفته بود همه را پرت کرد روی سر ما. طوری که یکی از بچه‌ها سرش شکافت. برخورد مامورهای زن خیلی بدتر از مامورهای مرد بود. یعنی فحش‌هایی که مامورهای زن می‌دادند، مامورهای مرد نصف ‌آنها را هم نمی‌گفتند. تا این حد که می‌گفتند پدر و مادرهایتان مرده بودند که سیاه پوشیدید و بیرون آمدید؟ هرچند شماها ننه بابا ندارید، اگر داشتید که این جوری حرومزاده نمی‌شدید بریزید در خیابان. خلاصه ما را بردند وزرا. آنجا که تحویلمان دادند، هیچ کدام نمی‌دانستند ما چه کار کردیم. هیچ نامه‌ای هم همراهان نبود. خودشان هم اعتراض کردند و گفتند اینها کی هستند؟ فقط گفتند اینها را اطلاعات گرفته و شما باید امانت اینجا نگه دارید که دیگر ما را کردند توی یک اتاق هفت متری. نوزده نفر بودیم. ما را کردند داخل یک اتاق هفت متری و آنجا اجازه دستشویی نداشتیم. غذا به ما ندادند. گرم بود، هواکش را مخصوصا خاموش کردند. توی زیرزمین هم بودیم. بعد چندتا خانم آنجا بودند که روسپی بودند. اعتیاد هم داشتند. به آنها سپردند که اگر ما کاری کردیم، بیایند ما را اذیت بکنند که آنها آمدند خودشان گفتند، به ما گفته‌اند شما را اذیت کنیم. ولی ما کاری به شما نداریم. چیزی هم لازم داشتید بگویید برایتان بیاوریم. وزرا کابوس بود. وزرا به نسبت اوین یک کابوس وحشتناک بود. خیلی بد بود. آنقدر اجازه ندادند که ما برویم دستشویی که بچه‌ها مجبور شدند همانجایی که بودیم دستشویی بکنند و روی همانها هم می‌نشستیم. وحشتناک بود، خیلی وحشتناک بود. هرچه صدا می‌کردیم جواب نمی‌دادند. بین ما خانمی بود که ام اس داشت. احتیاج به دارو داشت و آنجا خیلی تاکید کرد که گرما برای من خیلی بد است. اگر الان من طوری‌بشوم از شما شکایت می‌کنم. آنها هم شروع کردند هرچه در دهن‌شان بود گفتند و در را هم باز نکردند. بعد هم دیگر هر چه صدا کردیم جواب ندادند.
چقدر شما را در وزرا نگه داشتند؟
آن شب آنجا بودیم. فردایش هم آنجا بودیم تا ساعت یک و نیم شب.
بعد از وزرا شما را کجا بردند؟
بعد از آنجا ما را با چشم بند بردند. از در زیرزمین که آمدیم بیرون، رفتیم بالا. سمت چپ فکر می‌کنم دادسرایش باشد، نمی‌دانم. بردند به یک مسیر خیلی کوتاه. از یک در دیگر ما را بردند تو. بردند بالا. آنجا یک آقایی بود که اصلا قیافه‌اش به بازجوها نمی‌خورد. پیراهن آستین کوتاه تن‌اش بود با شلوار لی و دستبند و انگشتر، اصلا شبیه بازجو نبود. او از ما بازجویی کرد. بعد به من گفت تو برو توی یک اتاق دیگر پیش حاج‌آقا. حاج‌‌آقا، قاضی حیدری فرد بود که برای من نوشت اغتشاش و تجمع غیرقانونی و تخریب اموال عمومی. بعد گفت برای کفالت باید امضا بکنی تا ما زنگ بزنیم به خانواده‌ات که خانواده‌ات بیایند کفالت بدهند تا آزاد شوی. من وقتی دیدم چنین چیزی نوشته امضا نکردم. گفت اگر امضا نکنی، همین جا می‌مانی‌، هیچ کس هم از تو خبر دار نمیشود. این قدر اینجا می‌مانی تا بمیری. گفتم من نمی‌توانم، وقتی چنین کاری نکردم، اصلا در توان من نیست ماشین آتش بزنم، چیزی که شما اینجا نوشتید، مسجد آتش بزنم یا نوشته بودند سر یک بسیجی را بریدند، تکه تکه‌اش کردند گذاشتند تو نایلون و انداختند جلوی خانه‌اش. یکجوری همه‌اش می‌خواستن به ما تلقین بکنند که ماها این کار را کردیم. من گفتم من این را امضا نمی‌کنم. گفت نکنی این قدر اینجا می‌مانی تا بمیری. هیچ کسی‌هم از تو خبر دار نمیشود. می‌بینی که دو روز است اینجایی، هیچ کس نمی‌داند کجایی. من مجبور شدم آن را امضا بکنم، برای این که واقعا آنجا می‌ماندم. شوخی با هیچ کس نداشتند. با هیچ کس. یعنی طوری رفتار می‌کردند که مجبور می‌شدی. با آن تخریب‌های روانی هم که می‌کردند با حرفهایی که می‌زدند این که بیرون این قدر کشته دادید، بیشتر از این هم می‌کشیم. این قدر بازداشتی داشتیم و نمی‌دانم... خود موسوی و کروبی‌تان را هم می‌گیریم. با فحش‌هایی که می‌دادند در مورد خانواده و در مورد خودم و اینها، تخریب روحی و روانی‌اش بدتر از شکنجه‌ی جسمی بود. دیگر مجبور شدم امضا بکنم و از آنجا دوباره ما را چشم‌بند زدند سوار ماشین کردند بردند اوین. ساعت دو، دو و نیم بود که رسیدیم آنجا. ساعت نداشتیم و من همین جوری حدودی می‌گویم. بازرسی بدنی کردند. ما را بردند انفرادی. منتها انفرادی‌ها چون خیلی شلوغ بود هر سه نفرـ چهار نفر را توی یک انفرادی می‌انداختند.
یعنی روز یکشنبه شما را منتقل کردند به اوین؟
یکشنبه شب بود. دوشنبه من اوین بودم. یعنی یکشنبه شب ساعت دو و نیم من رسیدم آنجا. تقریبا ساعت دو و خرده‌ای ظهر بود، که هم سلولی من را بردند پلیس امنیت و دیگر نیاوردند که بعدا بچه‌هایی که از پلیس امنیت آمدند گفتند خیلی آنجا جیغ می‌کشیده، از اتاق بازجویی صدای جیغ می‌آمده، به بازجویش التماس می‌کرده که من را برگردانید اوین. در هر صورت او را آنجا بردند. من تنها شدم. یکشب هم دوباره آنجا بودم. دوباره بازجویی شدم. روز سه شنبه دوباره یک بازجویی دیگر شدم. بعد از این که بازجویی شدم به من اجازه دادند زنگ بزنم خانه. زنگ زدم خانه. آنجا حرفهای من را شنود می‌کردند. هرچیزی که خانواده‌ی من می‌گفت آنها می‌شنیدند. از من آدرس ایمیل خواستند. من ایمیل قبلیم را که هک شده دادم. رمز ورودش را هم می‌خواستند. شماره تلفن‌های آشنا و فامیل و هر کسی که از خانواده‌ی من و دوستان من در خارج از کشور بود اسم‌هایشان را می‌خواستند. این که من چند بار از ایران خارج شدم و برگشتم، اینها را هم می‌خواستند. البته من هیچ کدام را جواب درست و حسابی ندادم. بعد دیگر چون همین طور دسته دسته آدم می‌آوردند، انفرادی‌ها خیلی شلوغ شده بود و ما را بردند بالا. طبقه‌ی بالا می‌شد بند متادونی‌ها، بند معتادین. ما را بردند بند متادونی‌ها نزدیک به بیست و سه نفر شدیم. آنجا باز شرایط خیلی بهتر از انفرادی بود.
محتوای سوالاتی که بازجوها می‌پرسیدند بیشتر حول چه موضوعاتی بود؟
چون تعداد مردمی که بازداشت می‌شوند خیلی زیاد است، تعداد بازجوها هم زیاد است. اما اینها که اینقدر بازجو ندارند، مثلا کارمندی که پشت میز نشسته، به او هم چهارتا سوال یاد دادند و ‌می‌آید از مردم می‌پرسد. به همین دلیل نمی‌شود یک فرمول ساده برای این معادله گذاشت. یعنی یکی را می‌بینی که واقعا در تجمع بوده، یک کاری هم کرده، ولی چون بازجویش متبحر نیست، مثلا همان شب آزاد شده ولی یکی دیگر نه. مثلا بازجوی مریم عامری سابقه‌ی چندین و چند سال پیش‌اش، همه را، درآورده و به شدت اذیتش کرده. سوال پشت سوال. حسابی او را پیچانده، و یک سوال را به ده مدل مختلف پرسیده یا مثلا بازجوی خود من خیلی سخت‌گیر بود. آن چیزی که به من می‌گفت کتبی بنویس، بعدا می‌گفت شفاهی همان را بگو. آن چیزی که شفاهی می‌گفتم، می‌گفت همان را کتبی بنویس. چندین بار همین کار را تکرار می‌کرد. ولی بازجوهایی بودند که اصلا سوال کردن بلد نبودند. مثلا می‌گفتند شماره تلفن‌ات را بنویس یا چندتا خواهر و برادر داری. یا خواهر و برادرت چقدر تحصیل کردند. سوالهایش اینجوری بود. ولی بازجوهای دیگر می‌پرسیدند مثلا در تحصن دانشگاه امیرکبیر بودی؟ نبودی؟ چرا دروغ میگویی، عکست را داریم، فیلمت را داریم. یا مثلا از بیشتر خانم‌ها این سوال را می‌پرسیدند که توی کارناوال‌های قبل از انتخابات ما از شما فیلم و عکس داریم که کشف حجاب کردی و داری می‌رقصی. و همه‌اش هم بلوف بود، ولی می‌گویم که این سوالها را هم می‌پرسند. مثلا لغت ’’لیدر‘‘ را مثل این که تازه یاد گرفتند. این قدر این را به کار می‌برند که اصلا حال آدم را بد می‌کند. یا موبایل را تحویل نمی‌دهند و روشن نگه می‌دارند. یعنی موبایل من الان روشن است، با این که دست اینهاست و به من نمی‌دهند. همه را بردند پلیس امنیت مرکز که پشت دادگاه انقلاب است. الان من چند روز است دارم زنگ می‌زنم به موبایل‌ام می‌بینم روشن است، ولی به من نمی‌دهند. گفتند داریم تمام ورودی‌ها و خروجی‌ها را بررسی می‌کنیم. اگر مورد نداشته باشد که زنگ می‌زنیم بیایی و موبایلت را ببری. اگرهم مورد داشته باشی که یک جور دیگری می‌آییم می‌بریمت. در صورتی که گوشی من کد داشت، هم گوشی هم سیم‌کارتم. ولی آن را باز کردند و الان روشن هست. من اصلا گوشی را خاموش تحویل داده بودم تا روزی که آزاد شدم هم خاموش بود. یعنی خانواده‌ام زنگ می‌زدند خاموش بود. ولی الان دو روز است که من زنگ می‌زنم گوشی‌ام روشن است.
شما کی آزاد شدید؟
من چهارشنبه شب (سوم تیر) ساعت ده و نیم.
با قید وثیقه؟
وثیقه صد میلیونی.
همراه شما کسان دیگری هم آزاد شدند؟
آن شب تعداد آزادی‌ها زیاد بود. منتها تا آنجایی که من می‌دانم چون من هر شب می‌روم جلو اوین، از آنهایی که آزاد شدند پرسیدم گفتند ما که آمدیم بیرون ۶۰ نفر دیگر را آوردند که بچه‌هایی بودند که روز شنبه در پارک لاله دستگیر شده بودند، از جمله وجیهه مقدم. یکسری‌شان هم از ناحیه‌ی پشت زانو زخمی بودند که اینها را بردند بهداری. منتها بند متادونی‌ها کاملا پر بود. طوری بوده که خود مسئول زندان صدایش درآمده و به چند جا زنگ زده و گفته من دیگر نمی‌توانم اینها را نگه دارم. اینها اصلا به ما ربطی ندارند، اینجا این قدر جا نیست که اینها حتا نمی‌توانند کنار همدیگر دراز بکشند. خانم نصیرپور می‌گفت نصف اینها را آوردند در راهروی پایین و پتو به دست بلاتکلیف مانده بودند که اینها را کجا ببرند.
از بازداشتی‌‌های پارک لاله هنوز کسی آزاد نشده؟
من نشنیدم. بازداشتی‌‌های پارک لاله دیروز دیروقت آمدند. ساعت ده و نیم آمدند اوین. از جای دیگری آورده بودنشان. فکر می‌کنم آگاهی شاپور بودند. یک خانمی بود که سرطان سینه داشت و باید دارو مصرف می‌کرد. باید حتما هر شب زیر سرم می‌رفت. به او این قدر رسیدگی نکردند که حالش بد شد و یکجوری او را بیرون برند که اصلا ما نفهمیدیم چه شد.
مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: جمشید فاروقی
لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

هادی غفاری خطاب به خامنه ای بعد از کودتای 22 خرداد 88

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

محسن کدیور : حرکت اخیر آقای خامنه ای به کیش و مات شدن او منجر می شود

آقای خامنه ای با حرکت اخیرش در شطرنج سیاسی ایران کاری کرده است که در نظر اول به نفع او باید تمام شود اما در واقع امر خدمتی بزرگ به همهء ماست و اگر در تصحیح آن نکوشد بی تردید به کیش و مات شدن خود او منجر خواهد شد. به بیان دیگر، وضع حاضر وضع برنده برای همه ماست چه او به همین حرکت ادامه دهد و چه به ناچار به تصحیح آن تصمیم بگیرد.  

مدل سادهء ماجرا این است: برای درگیر کردن بیشترین مردم با مساله خودکامگی در نظام رهبری ایران چندین سال است که روشنفکران و فعالان مختلف تلاش کرده اند. موفقیت نظام در مشی پنهانکارانه اش بوده است و حفظ ظاهر. یعنی با همهء قوا تلاش کرده است چهره اش تخریب نشود. در این سال ها تمام  ترورها و اعدام ها و زندان ها انجام شده اما باعث بی آبرویی برای نظام در یک سطح فراگیر داخلی نشده است. حتی ماجرای میکونوس در خارج و یا بر ملا شدن قتل های زنجیره ای در داخل نتوانست نگاه عموم مردم را متوجه کانون اصلی یعنی آقای خامنه ای کند. زندانی شدن اکبر گنجی،

 مشهورترین و صریح ‌اللهجه‌ترین منتقد آقای خامنه ای، و نوشته های جسورانهء او در نقد نظام سلطانی هم نتوانست همدردی و همفکری وسیعی در داخل برانگیزد. ماجرای ترور سعید حجاریان هم طوری مدیریت شد که به جایی نرسید و به قول داخلی ها جمع شد. در این سال ها تنها ماجرای 18 تیر بود که به نوعی همدردی عمومی را با خود داشت. اما آن هم در شکل محدود در تهران و یکی چند شهر دیگر و در محیط های دانشجویی. 

حرکت اخیر آقای خامنه ای اما، همزمان، بزرگترین حرکت او در بیست سال اخیر و پردامنه ترین آن از نظر تاثیر و حساس کردن مردم بوده است. این شکل و محتوای کاملاً تازه ای ایجاد کرده است که محاسبهء پیامدهای آن بی تردید از عهدهء او و طراحان سیاست هایش خارج است. این حساس شدن عمومی به رفتار آقای خامنه ای بزرگترین خدمت حرکت اخیر او به همهء منتقدان و مخالفان او به عنوان رهبر یک نظام شبه سلطانی است. 

در خبرهایی که این روزها خبرگزاری های سپاه و دولت می نویسند نکته های باریکی هست. یکی از آنها این است که دیدم نوشته اند دیگر کسی نمی تواند به اسم پیروی از امام خمینی آرای ضد نظام بیاورد و این رابطه با انتخابات اخیر قطع شده است. از نظر من معنای این حرف خیلی روشن است: آقای خامنه ای اکنون، پس از بیست سال، احساس می کند به آن اعتماد به نفسی که لازم داشته رسیده است. او تمام این بیست سال را زیر سایهء آیت الله خمینی زندگی کرده است و باید از زیر آن سایه در می آمده است. به همین ترتیب او باید خود را از شر کسانی که در دستگاه آیت الله خمینی محبوب و مقرب

 بودند نجات می داد. هم آن سایهء سنگین و هم این مقربان رهبر پیشین مانع حرکت آزادانه و دلبخواه او بوده اند. بیست سال طول کشید تا او توانست با انواع طراحی ها و حیله ها جایگاه مقربان دورهء اول انقلاب را تضعیف کند یا آنها را بکلی از صحنه خارج کند و، به هر حال، به آنها بفهماند که حرف اصلی و نهایی را او می زند. 

آقای خامنه ای نسل تازه ای از مدیران دست دوم و میانی را تربیت کرد که در چند سال اخیر به پست های مهم رسیدند. گرایش اصلی بین آنها هم این است که معمم و روحانی نباشند تا هیچیک نتوانند با او در سیاست و مدیریت و رهبری دست به تنافس بزنند. آقای خامنه ای، که از روز اول رهبری اش، به دلیل مرجع نبودن و آیت الله نبودن، دارای ضعف بود تلاش کرده است در این بیست سال آدم های خود را تربیت کند. به نظر من حتی گرایش او به مداحان به جای عالمان اسلامی هم ناشی از همین ضعف است. او رهبر مطلق مداحان است که فرسنگ ها از نظر سواد با او فاصله دارند؛ اما با عالمان اسلامی که  بسیاری همسطح او یا از او برترند طبعاً نمی تواند دم از برتری و رهبری بزند. 

به همین دلیل، آقای خامنه ای که خود زمانی به طبقهء روشنفکر و اهل قلم تعلق داشت ناچار شد گروه های کم سوادتر و عوام تر و مطیع تری را دور خود جمع کند و به آنها بها بدهد. گرچه دور و بر او آدم های با هوش و تیز هم هستند اما بدنهء مدیران او چیزی در ردیف آقای احمدی نژادند. سبب علاقهء او به احمدی نژاد هم همین است. در واقع باید گفت او احمدی-نژادگرا ست. برای همین، در نظام او می توان احمدی-نژادیسم را همچون اصل فکری و گزینشی تشخیص داد. به بیان دیگر، هم از نظر شعور اجتماعی، هم از نظر عقاید دینی و هم از باب گفتار سیاسی احمدی نژاد نمونه تیپیک این گرایش است. 

آقای خامنه ای حتماً خواب های عجیبی دیده است. خود را در حصن حصین یک رهبری بیست ساله می بیند که ظاهراً هیچ گزندی متوجه آن نیست... اما او، درست در همین زمان، در حالی که همهء مهره های خود را چیده است و همهء آنها را زیر فرمان دارد و خود را برای بازی بزرگ آماده کرده است، بزرگترین خطای خود را می کند که بزرگترین خدمت است به همهء ما که نظام سلطانی-احمدی-نژادیستی او را بر نمی‌تابیم. 

او که می توانست باز هم در پس پرده بماند و با برگ شورای نگهبان و وزارت کشور و حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام بازی کند، یکباره بی پروا، و با اتکاء به آن اعتماد به نفس بازیافته از پس سال ها، به میدان آمد و با تمام قوا پشت سر احمدی نژاد و محصولی و تقلب بزرگ ایستاد تا، به خیال خود، کار را تمام کند یا امتیاز تمام شدن کار را به خود اختصاص دهد و برای اولین بار این وسوسه را بیازماید که وقتی او می گوید نه همه بگویند تسلیم هستیم. 

اما این وسوسه کار دست او داده است. او مردم را، همهء مردمی را که به نظام اعتماد کردند، مساله دار کرده است. حجم باور نکردنی بالای 80 درصد مشارکت به معنای تایید نظام نیست به معنای آلوده شدن 80 درصد از مردم به بی اعتمادی به نظام است. الان همه مردم، حتی بیشتر کسانی که رای شان احمدی نژاد بوده است، بسادگی حس می کنند که خطای آشکاری اتفاق افتاده است و انگشت اتهام را متوجه دولت می کنند و، از همه بدتر، برای اولین بار انگشت اتهام را متوجه رهبری می کنند که بی آنکه اجازه دهد روال قانونی طی شود تمام قد پشت احمدی نژاد ایستاد و انتخابات را تایید کرد. 

فرستادن پلیس ضد شورش هم برای ساکت کردن مردم حساس-شده و مساله-دار-شده خطای بعدی اوست که باز هم خدمت است به ما. مردمی که دیدید وقتی پلیس را دستگیر می کنند با او مهربان می شوند - که او هم فرزندی از فرزندان ما و برادری از برادران ما است. این رفتار، پلیس را خلع سلاح می کند. وانگهی «مگر ما چه خواستیم؟» مردم می پرسند؛ «ما خواستیم رای مان با امانت خوانده شود و به نتایج اش گردن گذاشته شود. در واقع در داخل یک پیمان اجتماعی که مورد قبول نظام هم بود عمل کردیم. جواب ما از طرف رهبر عادل و ولی امر مسلمین چه بود؟ تقلب و نقض عهد و پیمان و فرستادن پلیس به  خیابان و دستگیری آدم های صالح مملکت مان و، در یک کلام، تلاش برای کودتا»؛ برای راندن همین مردمی که از بام تا شام از او دم می زند؛ مردمی که مشارکت 40 میلیونی آنها را می خواهد اما رای آنها را بر نمی تابد. 

خیلی خیلی طبیعی است که مردم حساس شوند. ذهن عمومی بسیار ساده توانسته است بین دو حرکت رای دادن و تقلب کردن به نتیجه برسد که «پس نظام دروغ می گوید، نظام خودکامه است، نظام مردم فریب است». همین ها کافی است که چیزی بر بساط آقای خامنه ای نگذارد. 

این علم حضوری اکنون همه گیر شده است. کاری که هزاران روشنفکر و فعال سیاسی سال ها تلاش می کردند انجام دهند حال انجام شده است. من تردید ندارم که در چنین وضعی پیروزی از مردم است. آقای خامنه ای ناچار به عقب نشینی و پیدا کردن راه حل میانی است. ناچار است اعتبار از دست رفتهء خود را به نحوی به دست آورد و گرنه این پایان کار او ست. او تمام این سال ها کوشید با مردم روبرو نشود. حالا شده است. خودکرده را تدبیر چیست؟ 

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

علت اختلاف بین هاشمی رفسنجانی و رهبر

 

 کسانی که این روزها شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بوده اند چیزی را مشاهده کرده اند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند.  احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی—ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت—و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد از جانب رهبری راغارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی  مرد قدرتمند سال های ییش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را  قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد. اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات  ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟  این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد!

    ادعای کلان نوشتار حاضر:  در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند.نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما-- ارگان حزب موتلفه اسلامی-- پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه—در میان هوادران این نظریه --  را معرفی کرد:

1) بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری—در این زمان  آیت اله خامنه ای—دیگر فقها نیز هر یک به فراخور شان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.

2)  نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است . بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و... ارجحیت دارد.

  پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری—آیت اله خامنه ای—توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود  بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت --هر چند نیم بند-- چایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین  و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.

    در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.

    در سوی دیگرمیدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن،  این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود—اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود-- به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارنش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سلبق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودندکوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند و حتی در روزنامه کیهان و در مقاله فاطمه رجبی او را تهدید به ترور کردند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:

  این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند-- و هم بر رای احمدی نژاد افزوده،  تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند.

  اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکر ی اساسی کرده است.  اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت اله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.

   اما چرا آقای خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و... بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط آقای خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل  و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست–نظریه جوادی آملی -- به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.

   هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به آقای خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار آقای خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه  حاکمیت حذف شوند.

 چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟

   شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه آقای خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که آقای خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دوباره سازی کند.

شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید آقای خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد-- فیلمساز حامی احمدی نژاد—به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یادشده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی –پس از دیدار با آیت اله صافی—که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.

 خلاصه مطلب آنکه  شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف  اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی—فاشیسم اسلامی—است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد.

 

 سوابق دیگری از ایت ا.. مصباح یزدی:

1 – صدور فتوای قتل های زنجیره ای کرمان در دوران اصلاحات که پس از ان به ایت ا... تمساح یزدی معروف شد.

2 – شرکت در مراسم رقصهای سکسی بالماسکه در سفر به امریکا به بهانه لزوم درک کامل فساد که پس از ان به ایت ا... بالماسکه معروف شد.

نویسنده: محمد مباشری

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

دكتر حجازي , فردي كه زمان مرگ ندا , در آنجا بود :

در مصاحبه پزشكي كه در محل شهادت ندا حضور داشته است ( دكتر  آرش حجازي ) با بي بي سي افشا شد كه فردي بسيجي عامل قتل ندا بوده است. به گفته وي مردم بسيجي قاتل را نيز دستگير كردند.

رسانه هاي حكومتي در روزهاي اخير به بهانه آنكه اسلحه مورد استفاده سلاح سازماني بسيج نبوده و بهانه هاي ديگر سعي در منحرف كردن افكار عمومي داشتند. مقامات انتظامي نيز شهادت وي را به تروريست ها نسبت دادند.اما دكتر حجازي كه به تازگي توانسته است از ايران خارج شود شرح كاملي از ماجرا ارايه كرده. به گفته وي مردم بسيجي قاتل را بلافاصله گرفتند فرد بسيجي كه اين كار را كرده بود فرياد مي كشيد ه : من نميخواستم بكشمش اما چون نمي دانستند با او چه كنند كارت بسيجش را نگه داشته و خودش را رها كردند. مردم از چهره وي نيز با موبايل تصوير برداري كردند. وي افزوده است كه در روزهاي بعد كه مردم در محل شهادت او گل گذاشته بودند ، مقامات در آنجا زباله تخليه كرده اند. لازم به ذكر است كه دكتر آرش حجازي مترجم آثار پائولو كوئليو نويسنده مشهور برزيلي است.

دكتر آرش حجازي , مترجم معروف آثار پائولو كوئيلو

او در ۲۸ بهمن ۱۳۴۹ به دنيا آمد و در سال ۱۳۷۵ از دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي ايران فارغ التحصيل شد. موضوع تز دكتراي او، «تأثير قصه گويي در درمان اختلالات اضطرابي كودكان» بود. او در سال ۱۳۷۳، رمان اندوه ماه [۱] را نوشت كه با سرمايه شخصي و در تيراژ كم منتشر شد. سه سال بعد، در سال ۱۳۷۶، او انتشارات كاروان را تأسيس كرد و دو سال بعد، پائولو كوئليو، نويسنده مشهور برزيلي و خالق كيمياگر، او را مترجم رسمي آثارش به زبان فارسي معرفي كرد. [۲]

در سال ۱۳۸۰، او سردبيري ماهنامه فرهنگي هنري «كامياب» را بر عهده گرفت كه پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «كامياب» حجازي ماهنامه جشن كتاب را منتشر كرد كه بيست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغيير كرد.

او در سال ۱۳۸۳، ده سال پس از «اندوه ماه» رمان «شاهدخت سرزمين ابديت» را منتشر كرد. شاهدخت سرزمين ابديت در سال ۱۳۸۴ در فهرست نهايي نامزدهاي جايزه «واو» و «منتقدان مطبوعات» قرار گرفت

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

تصوير ديگري از ندا آقا سلطان

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

دعوت نوه آیت‌الله خمینی به گردهمائی در مزار بنیان‌گذار انقلاب

حسن خمینی، نفر دوم از راست، در کنار هاشمی رفسنجانی و صانعی دو مخالف دیگر احمدی‌نژاد

 حسن خمینی، نفر دوم از راست، در کنار هاشمی رفسنجانی و صانعی دو مخالف دیگر احمدی‌نژاد

سید حسن خمینی نوه آیت‌الله خمینی به معترضان نتایج انتخابات و سرکوب‌های اخیر پیشنهاد کرد که در مرقد بنیادگذار انقلاب گرد هم آیند. پیشنهاد نوه آیت‌الله خمینی را خبرگزرای‌های روسی زبان ریا نووستی و فرست نیوز منتشر کردند. 

خبرگزاری ریانووستی (روسیه) و "فرست نیوز" (جمهوری آذربایجان) پیش از ظهر جمعه پنجم تیر نوشتند: حسن خمینی نوه آیت‌الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به صف مخالفان دولت پیوسته و پیشنهاد کرده است که فعالان لیبرال را در آرامگاه امام خمینی پدر بزرگ خود در جنوب تهران جمع کند.

دو خبرگزاری ریا نووستی و فرست نیوز، فراخوان سید حسن خمینی را به گردهمائی آزادی‌خواهان بر مزار پدر بزرگش، چالشی مهم برای دولت دانستند. 

سید حسن خمینی سال گذشته در گفت‌وگوئی با هفته نامه شهروند در تهران نسبت به حضور نظامیان در عرصه سیاست هشدار داد و گفت: «میزان سنجش وفاداری یا عدم وفاداری به اندیشه‌های امام، حضور یا عدم حضور نظامیان در سیاست است. امام، دخالت نظامیان در سیاست را به شدت ممنوع اعلام کرد».

نوه آیت‌الله خمینی زمانی این مطلب را بیان کرد که دولت نهم پست‌های کلیدی و مراکز اقتصادی را یکی پس از دیگری به برخی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران واگذار می‌کرد.

ریا نووستی ضمنا به نقل از روزنامه ایزوستیا نوشت: «آیت‌الله منتظری نیز که به خاطر انتقادات خود از مقامات کشور تحت بازداشت خانگی است، به حمایت از مخالفان احمدی‌نژاد برخاسته است. منتظری خواستار تشکیل دولتی راستگو شد تا بتواند کشور را از بحران کنونی خارج کند. وی به آیت‌الله خامنه‌ای و احمدی‌نژاد هشدار داد که رژیم‌ها هرچقدر هم مقتدر باشند، اگر تظاهرات مردم را سرکوب کنند، سقوط خواهند کرد».

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

نیمی از فرماندهان ارشد سپاه با مردمند

یک هفته بعد از ناآرامی‌ها، سپاه پاسداران اولین اطلاعیه خود را در روز اول تیر منتشر کرد. این تاخیر یک هفته‌ای شایعات مبنی بر اختلاف درون سپاه را تقویت کرد. محسن سازگارا از بنیان‌گذاران سپاه، این اختلافات را تایید می‌کند.

دکتر محسن سازگارا که چند سال است از ایران خارج شده و در حال حاضر مدیر مرکز تحقیقات ایران معاصر در واشنگتن است، به وجود سه گروه در سپاه باور دارد. به گفته‌ی وی نیمی از فرماندهان ارشد و بیش از ۷۰ درصد فرماندهان میانی سپاه با رودررویی با مردم مخالفند.
وی می‌گوید به زودی این اختلافات آشکار می‌شود و مردم روی آوری سپاه به طرف خود را خواهند دید.
دویچه‌وله: جناب آقای سازگارا، بعد از گذشتن تقریبا یک هفته از ناآرامی‌های ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری، دیروز سپاه پاسداران یک اطلاعیه‌ی رسمی منتشر کرد که اطلاعیه‌ی نسبتا شدیدالحنی بود. این تاخیر یک هفته‌ای را چطور می‌شود توجیه کرد؟
محسن سازگارا: این اطلاعیه سپاه که آدم را یاد اطلاعیه‌های فرمانداری نظامی شهرها در زمان انقلاب اسلامی می‌انداخت بسیار دیر بیرون آمد و خیلی‌ها معتقدند که اختلافات درون سپاه و کشمکش با پاره‌ای فرماندهان سپاه که نمی‌خواهند رو به‌روی مردم بایستند و با مردم هستند، باعث شد که این اطلاعیه این قدر دیر بیرون بیاید و این کشمکش هنوزهم ادامه دارد.
پس این شایعه‌ای که در مورد ناپدیدشدن یا دستگیری یکی از سرداران سپاه بنام «سردار علی فضلی» هست، فکر می‌‌کنید می‌تواند این شایعه صحت داشته باشد؟
بله، می‌تواند صحت داشته باشد. بخصوص این که الان صحبت کسان دیگری هم هست که آنها درگیری دارند و حاضر نیستند که به خواست کودتاچی‌ها تن بدهند. البته قطعا من نمی‌توانم خبر آقای فضلی را تایید یا تکذیب بکنم. ولی این روزها من خیلی کسانی را می‌شنوم که در سپاه مشکل دارند و با کارهایی که عده‌ای به نام کل سپاه دارند می‌کنند موافق نیستند.
و این گروه مخالف چه بخشی از سپاه را تشکیل می‌دهند، آیا جزو سران سپاه هستند یا جزو بدنه‌ی سپاه ، جزو فرماندهان قدیم‌اند یا جزو کسانی که جدیدا به سپاه محلق شده‌اند؟ در این مورد اطلاعاتی دارید؟
من تا آنجا که شنیده‌ام و می‌دانم این است که باید سپاه را به سه دسته تقسیم‌بندی کرد. یک، بدنه‌ی سپاه است که دقیقا مثل بدنه‌ی اجتماع است. همان طور که اکثریت مردم مخالف آقای احمدی‌نژاد و آقای خامنه‌ای هستند، آنها هم همین طور شده‌اند. بخش دوم سپاه فرماندهان میانی‌اند که شاید هفتاد هشتاد درصدشان مخالف‌اند و حاضر نیستند که سپاه رو در روی مردم بایستد. اما این مسایلی که داریم صحبت‌اش را می‌کنیم در میان بخش سوم یعنی فرماندهان ارشد سپاه است. یکی از دوستان من دیشب به من می‌گفت میان فرماندهان ارشد می‌شود گفت که تقریبا الان جمعیت پنجاه پنجاه است. یعنی درست نیمی از فرماندهان اصلی با مردم و کنار مردم‌اند و نیمی دیگر دست به این اعمال می‌زنند واحتمالا بزودی این صف‌آرایی نتیجه‌ی خودش را می‌دهد و مردم هم نتیجه‌ این اختلاف درون سپاه را خواهند دید و آنهایی که با مردم هستند اعتراض خودشان را علنی خواهند کرد.
من دقیقا همین را می‌خواستم بپرسم که پس این نیمه‌ی مخالف کجا هستند، چرا هیچ اعتراضی نمی‌کنند؟ چون واقعا اگر پنجاه درصد باشند کم نیستند. چرا به کشتار مردم در خیابان و به این رویه‌ای که در این یک هفته پیش گرفته شده اعتراضی نمی‌کنند؟ 

حمله نیروهای امنیتی به تظاهرکنندگان، تهران، ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ 

 حمله نیروهای امنیتی به تظاهرکنندگان، تهران، ۲۴ خرداد۱۳۸۸

تمرد در یک سازمان نظامی خیلی دشوار خیلی سخت است. به قیمت جان بعضی از این بچه‌ها تمام خواهد شد. کمی باید صبر کرد. اجازه بدهید، کمی فشار مردم بیشتر بشود و عموم مردم، حرفهایی که دارند می‌زنند صدایشان بلندتر و رساتر بشود، آنوقت آن بچه‌هایی که مخالف هستند قید جان‌شان را می‌زنند و به طور علنی به ملت می‌پیوندند.

سوالی که اینروزها بیشتر از همیشه برای مردم مطرح است این است که لباس شخصی‌هایی که به مردم حمله می‌کنند و اکثرا هم مسلح‌هستند چه کسانی هستند؟ آیا اینها همان اعضا یا وابستگان سپاه‌اند یا از نهادهای دیگری مثل وزارت اطلاعات یا جاهای دیگری می‌آیند؟

لباس شخصی‌ها یک بریگارد خاص زیرنظر اطلاعات سپاه هستند و کسانی هستند که تربیت شده‌اند برای این که مردم را کتک بزنند و همان هایی هستند که در طول تمام سالیان گذشته، دوره‌ی دولت اصلاحات و بعد از آن هروقت اعتراضی بوده با موتورسیکلت یا پیاده آمدند حمله کردند و مردم را کتک زدند و گاهی چاقو کشیدند و میله‌ی آهنی دستشان بوده است و امروزه اسلحه هم دارند و به کار می‌برند. لباس شخصی‌ها ماشین سرکوب آقای خامنه‌ای در تمام دوازده سال گذشته بودند. ولی الان مشکل این لباس شخصی‌ها این است که وقتی با جمعیت میلیونی طرف می‌شوند، دیگر آن ماشین سرکوب کار نمی‌کند. آن برای سرکوب کردن تظاهرات پانصد نفره، دو هزار نفره، پنج هزار نفره‌ی دانشجویان، زنان یا اقشار دیگر مردم کارآمدی داشت ولی در مقابل جمعیت بزرگ کارآمدی ندارد. مضاف براین که به نظر من هم اگر پیراهن سفیدها این رویه را ادامه بدهند، به زودی خشم مردم برانگیخته می‌شود. مردم کسی که لباس تن‌اش است مثل سپاهی، پلیس و یا حتا بسیجی را کاری ندارند و دائما اگر کتک هم ازشان می‌خورند به آنها محبت می‌کنند و حاضر نیستند که آنها را از آغوش ملت جدا کنند. ولی پیراهن شخصی‌ها حساب دیگری دارند. برای این که هیچ کسی هم مسئولیت‌شان را نمی‌پذیرد. خود حکومت هم نمی‌پذیرد که آنها به او وابسته‌اند و فقط غیرمستقیم اعمالشان را به‌عهده می‌گیرد. آن فتوای آقای خمینی را یادتان هست که در زمان مبارزات برای انقلاب اسلامی که درباره‌ی چماقدارها گفت که محارب‌اند و خونشان هم هدر است، بنابراین می‌توانند آنها را بکشند. هرکسی در مورد این فتوا از من پرسید، گفتم نه، ما خشونت نمی‌کنیم، می‌رویم با خانواده‌ی اینها حرف می‌زنیم. چون اسامی‌، عکس‌ها و مشخصاتشان را بچه‌ها دارند درمی‌آورند و کار خوبی هم هست و سعی می‌کنند که با نصیحت انجام بدهند. ولی من واقعا اخطار می‌کنم به این پیراهن شخصی‌ها که اگر به کشتار مردم ادامه بدهند، خیلی‌ها آمادگی دارند فتوای آقای خمینی را اجرا کنند و متقابلا آنها را سرکوب کنند و بکشند.

شما در مطلبی که اخیرا منتشر کردید و الان هم به آن اشاره کردید، مردم را دعوت کردید به این که کسانی که لباس فرم تن‌شان است، حالا سپاه یا بسیج، بروند طرفشان و با مهربانی با آنان برخورد کنند و حساب آنها را از همین لباس شخصی‌ها جدا بکنند. برپایه‌ی چه اطلاعاتی شما فکر می‌کنید که رفتن مردم به طرف اینها می‌تواند مفید باشد؟

این خیلی ساده است. حساب دو دوتا چهارتاست. این بچه‌هایی که آقای خامنه‌ای به عنوان ابزار سرکوب می‌خواهد استفاده بکند، آنها هم از جنس ملت‌اند. آنها هم پول اجاره‌خانه‌شان را ندارند بدهند. آنها هم زندگی‌شان به سختی می‌گذرد. آنها هم جوان‌شان، بچه‌شان مثل بقیه فکر می‌کند و خواهر و برادرشان ممکن است این طرف در صف تظاهرکنندگان باشد و واقعا جایز نیست با آنها خشونت بشود. باید سپاه و بسیج و پلیس را در آغوش گرفت و دعوتشان کرد که به صف مردم بپیوندند. تجربه هم نشان داده است که این محبت و بزرگواری از طرف مردم به شدت این سازمانها را شکننده می‌کند و به سرعت آنها را به سمت پیوستن به مردم سوق می‌دهد. تجربه‌ی ایران و تجربه‌ی همه‌دنیا این را نشان می‌دهد.

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: بهرام محیی 

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

کارکنان روزنامه و سایت خبری موسوی "دستگیر شدند"

صاحب امتیاز کلمه سبز میر حسین موسوی است

منابع نزدیک به ستاد میرحسین موسوی نامزد معترض به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، می گویند که نیروهای امنیتی دوشنبه شب اول تیر، با ورود به دفتر سایت "کلمه" و روزنامه "کلمه سبز" که متعلق به آقای موسوی است، "همه کارکنان را با خود برده اند."

از عده دقیق افراد دستگیر شده اطلاعی در دست نیست، اما براساس گزارش ها، علیرضا بهشتی شیرازی، سردبیر روزنامه کلمه سبز، و پسر او که برای دیدنش به محل این روزنامه رفته بود و همه اعضای حاضر تحریریه و کارکنان فنی دستگیر شده اند.

بدرالسادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به بخش فارسی بی بی سی گفت پس از اعلام نتایج انتخابات، مسئولان با حضور در محل چاپخانه روزنامه کلمه سبز خواستار توقف انتشار این روزنامه شده بودند اما با توجه به اینکه گردانندگان روزنامه حکم توقف انتشار کلمه سبز را غیر قانونی می دانستند با انجام هماهنگی و دعوت از کارکنان، درصدد انتشار روزنامه برای سه شنبه دوم تیر -امروز- بودند.

به گفته دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران، جمعی از لباس شخصی های های ابتدا درصدد ورود به دفتر روزنامه برآمدند اما با مقاومت کارکنان روزنامه لباس شخصی ها ساعاتی بعد با حکم دادستانی وارد شدند و همه کارکنان اعم از روزنامه نگاران و کارمندان بخش فنی و سردبیر روزنامه را با خود بردند.

علیرضا بهشتی، سردبیر روزنامه کلمه سبز، از مشاوران میرحسین موسوی در دوران هشت ساله نخست وزیری آقای موسوی است و مدتی هم مدیر روابط عمومی آخرین نخست وزیر ایران بوده است.

آقای بهشتی همچنین یکی از مسئولان ارشد ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی نیز محسوب می شود.

مجوز روزنامه "کلمه سبز" اسفند سال پیش به نام آقای موسوی صادر شد اما انتشار آن از روزهای آخر اردیبهشت ماه امسال آغاز شد.

گزارش شده بود که این روزنامه پس از اعلام نتایج انتخابات برای انتشار و توزیع دچار مشکلاتی بود. از جمله گفته شده است مقام های امنیتی ساعاتی پس از پایان رای گیری در روز انتخابات، با حضور در محل چاپخانه روزنامه کلمه سبز، گردانندگان این روزنامه را به تغییر تیترهای اصلی واداشته بودند.

کلمه سبز در اولین سرمقاله خود با عنوان "کلام اول" نوشته بود که "می خواهد رسانه ای باشد برای همه کسانی که برای ایران و ایرانی جایگاهی رفیع تر قائل هستند."

سایت "کلمه" هم که پیش از روزنامه کلمه سبز کار خود را آغاز کرده بود، همزمان با اعلام نامزدی آقای موسوی شروع به کار کرد و به انتشار مواضع او پرداخت.

یکی از منابع اصلی انتشار بیانیه های اعتراضی آقای موسوی پس از اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، وبسایت "کلمه" بوده است.

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

ويديوي كشته و مجروح شدن دو دانشجو در طي تظاهرات اعتراضات بر عليه تقلب در انتخابات +18

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

نگاه نیویورک تایمز به چهره اسرارآمیز انقلاب : رفسنجانی، مرکز کشمکش های سیاسی

نقش علی اکبر هاشمی رفسنجانی در حال و هوای ایران از زمان برگزاری انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری، حتی پیش از بازداشت موقت دختر و چهار عضو خانواده اش در روزیکشنبه، بسیار اسرار آمیز به نظر می آید.

آقای رفسنجانی به عنوان یکی از ثروتمندترین و قدرتمندترین چهره ها و دست راست سابق آیت الله روح الله خمینی پدر معنوی انقلاب ایران، منتقد آشکار محمود احمدی نژاد و حامی میر حسین موسوی نامزد مخالفان، در جریان همایش های انتخاباتی بوده است.

به نظر می رسد غیبت وی از انظار عمومی در کنار بازداشت تحریک کننده، هرچند کوتاه مدت، اعضای خانواده اش، از بالاگرفتن نزاع میان دو دسته از روحانیون سیاسی ایران حکایت داشته باشد. به گفته تحلیلگران، علیرغم آرام شدن خیابان ها، شکاف موجود تهدیدی برای فلج شدن کشور و زیر سؤال رفتن مشروعیتی است که از زمان انقلاب سال 1357 برای بقای آن تلاش می شد. 

کریم سجادپور تحلیلگر سیاسی از مؤسسه صلح بین المللی کارنگی می گوید: «شاهد شکاف در میان روحانیون سیاسی کشور بیش از هر زمان دیگر در تاریخ 30 ساله انقلاب اسلامی هستیم. رفسنجانی به عنوان یکی از بنیانگذاران انقلاب و کسی که خامنه ای را رهبر عالی کشور کرده، اکنون در جناح مخالف ایستاده است.»

به گفته یکی از بستگان وی در روز یکشنبه، آقای رفسنجانی که بر دو نهاد دولتی قدرتمند ریاست می کند، جهت یافتن راه حل سازشکارانه برای انتخابات بحث انگیز 22 خرداد، در پشت صحنه به تلاش مشغول است. به گفته وی، بازداشت اعضای خانواده وی، یک تاکتیک فشاری از سوی برخی مخالفانش بوده است.

به نظر می رسد که این چهره 75 ساله، در کانون منازعه بر سر آینده جمهوری اسلامی قرار گرفته است. دیدگاه آقای رفسنجانی به کشور و جایگاه وی در تاریخ کشورش، اکنون از سوی جبهه جدیدی به رهبری آقای احمدی نژاد و جوانان افراطی که در جریان جنگ هشت ساله با عراق جنگیده اند، به چالش کشیده شده است.

آقای احمدی نژاد و متحدانش سعی کرده اند با وارد آوردن اتهام ضعف و فساد به آقای رفسنحانی، از وی چهره ای شیطانی ترسیم کنند؛ حملاتی که با محکومیت قدرتمند آقای خامنه ای روبرو نشده است. از سوی دیگر به گفته تحلیلگران ، رهبران مخالف خصوصاً آقای موسوی، مورد حمایت آقای رفسنجانی قرار گرفته اند.

یک مشاور مسائل سیاسی که نخواست نامش فاش شود، گفت: "این به یک بازی بسیار خطرناک و بی حاصل تبدیل شده است."

آقای رفسنجانی از گشایش بیشتر به سوی غرب، خصوصی سازی بخش هائی از اقتصاد و تحویل قدرت بیشتر به نهادهای انتخاباتی در کشور حمایت می کند. دیدگاه وی در نقطه مقابل کسانی است که اکنون بر مسند قدرت هستند و از نهادهای قدرتمندتر دینی حمایت می کنند، کسانی که برای مدرن سازی اقتصاد نابسامان کشور، کمترین کوششی به خرج نداده اند.

فرای برخورد آرا، منازعه موجود جنبه شخصی نیز دارد.

آقای سجادپور می گوید: "اتفاقی که در سطح سیاسی و در کنار رویدادهای متنوع دیگر در حال وقوع است، این است که رقابت 20 ساله میان خامنه ای و رفسنجانی در حال سرباز کردن است. نسخه ایرانی از فیلم پدرخوانده: اینجا آدم های خوب و آدم های بد وجود ندارد، فقط بد و بدتر وجود دارد."

آقای رفسنجانی با سوابقی که دارد، حتی با سکوتش به صورت یک مشکل برای آیت الله خامنه ای درآمده است.

رهبر ایران در مراسم نماز جمعه تهران خواستار اتحاد مقامات شد. او به طور سطحی، احمدی نژاد را به دلیل حملات شخصی به آقای رفسنجانی مورد انتقاد قرار داد. اما وی روشن کرد حتی چهره های انقلاب نیز اگر زیاده روی کنند، نمی توانند درجایگاه خود باقی بمانند. به گفته تحلیلگران، این تهدیدی آشکار خطاب به رفسنجانی بوده است.

خامنه ای گفت: "اگر چهره های سیاسی به قانون اعتنائی نکنند، چه بخواهند و چه نخواهند، مسؤول بحران و خونریزی ها خواهند بود. من از دوستان قدیمی و برداران می خواهم صبور باشند و خود را کنترل کنند."

رفسنجانی پس از پایان دو دوره ریاست جمهوری، به دلیل شکست در کسب آرای کافی برای ورود به مجلس، صدمه بزرگی خورد. وی در سال 2002 به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد، شورائی که به داوری در خصوص اختلافات موجود میان مجلس انتخابی و شورای نگهبان غیرانتخابی می پردازد.

وی در سال 2005 وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شد و صحنه را به محمود احمدی نژاد واگذار کرد. سپس به مقام ریاست مجلس خبرنگارن رسید. این نهاد بر رهبر عالی ایران نظارت می کند و پس از درگذشت وی، رهبر بعدی را انتخاب می کند. با این حال، اعضای آن ندرتاً از اختیارات خود در حالت معمول استفاده می کنند. 

یک تحلیلگر سیاسی می گوید راه کلیدی برای شناخت رفسنجانی، مطالعه کتابی است که وی درباره امیر کبیر صدراعظم ناصرالدین شاه نوشته است. شخصیتی که در سال 1852 کشته شد اما به عنوان اولین نخست وزیر مدرن ایران مورد احترام بسیاری است. به گفته این تحلیلگر، آقای رفسنجانی مایل است به عنوان امیرکبیر معاصر در تاریخ یاد شود.

شاید این مسأله، توجیه کنندۀ سکوت فعلی وی و کناره گیری اش از مناقشات خیابانی و نیز رهبری کشور باشد که به اعتقاد بسیاری از افراد، انتخابات ریاست جمهوری را سرقت کرده است.

این تحلیلگر سیاسی تبعید شده از کشورش گفت: "اکنون او، علامت سؤال است و خیلی از مردم امیدوارند وی  کسی است که می تواند اوضاع را درست کند."

منبع: نیویورک تایمز- 21 ژوئن 

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

انتقاد مسعود ده‌نمکی از آیت‌الله خامنه‌ای

مسعود ده‌نمکی فيلمساز و کارگردان فيلم پرفروش و جنجالی اخراجی‌ها که زمانی از اعضای انصار حزب‌الله بود و در سرکوب مخالفان حکومت ايران نقش مهمی داشته است، امروز در يادداشتی با عنوان « دوشنبه‌نامه» که در وبلاگش منتشر شد، به شدت از آیت‌الله خامنه‌ای انتقاد کرده است.

اين نوشته انتقادی ابتدا در وبلاگ ده‌نمکی ظاهر شد اما بعد به طور کامل محو شد. با اين حال متن یاداشت ده‌نمکی هنوز از طریق موتور جستجوگر گوگل و حافظه پنهانی سایت (فايل کشينگ) قابل مشاهده است:

مسعود ده‌نمکی در اين يادداشت، با لحنی سرزنش‌آميز و انتقاد از خود، نارضايتی خود از نتيجه انتخابات را ابراز کرده و خواستار ابطال آن شده است. ده‌نمکی در اين يادداشت می‌نويسد:

«اما هم اینک با تقلب گسترده در انتخابات کشور و دخالت‌های بی حد و مرز رهبری در آن خواستار ابطال آن هستم.»

مسعود ده‌نمکی، عکس از پرویز جاهد

ده‌نمکی آيت‌الله خامنه‌ای را به «فاصله گرفتن از خط امام» و غرق شدن در « عطش قدرت» متهم کرده و از علمای شيعه خواسته است در مقابل بی‌عدالتی رهبر بايستند و « فضای جبروتی حاکم در عرصه رهبری را به فضای لاهوتی مبدل نمایند.»

این فیلم‌ساز در این نامه به «تقلب گسترده در انتخابات کشور، ریزش حرمت‌ها، و ستم حکومتی بر مردم» اعتراض کرده و می‌نویسد: «عدالت و امانت‌داری از رأی مردم وظیفه اصلی نظام است.»

ده‌نمکی در پايان يادداشت خود از انصار حزب‌الله خواسته است که خود را آلت دست «طمع‌کنندگان قدرت در کشور» قرار ندهند و «به جای کشیدن تیغ بر فریاد عدالت‌خواهانه مردم شریف ایران و دانشجویان کوی دانشگاه»، « دیکتاتورهای زمانه را بر سر جای خود بنشانند».

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

تخریب اموال عمومی توسط پلیس

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •

ندا


در كنار مزارم نايست و گريه نكن
من در آنجا حضور ندارم و هنوز نخوابيده ام

من هزاران بادي هستم كه به هر سو مي وزد
من همان بلوري هستم كه بر روي برف ها مي درخشد
من همان خورشيدي هستم كه دانه را رشد مي دهد
من همان باران ملايم پاييزي ام
من آنجا حضور ندارم

من هنوز نخوابيده ام

 

 

ویدیو

منبع : مي انديشم پس هستم

لينك ثابت | نوشته شده توسط (((( رد پا )))) | Donbaleh Balatarin | •